
تحلیل عقلی تقوّم جنس به فصل
تبیین جایگاه جنس و فصل در تحقق ماهیت نوعیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی «تقوّم جنس به فصل» میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا ترکیب جنس و فصل، امری خارجی است یا تحلیلی عقلی؟ ایشان با ردّ نظریه ترکیب خارجی، توضیح میدهند که جنس و فصل در ظرف وجود متحدند و عقل است که با تحلیل ماهیت، یکی را علت و دیگری را معلول تصویر میکند. در ادامه، با ذکر مثالهای ملموس، نحوه ظهور و بروز جنس بهواسطه فصل تشریح شده و به شبهات پیرامون تعدد فصول و نحوه قوامبخشی آنها پاسخ داده میشود. در بخش پایانی، استاد با نگاهی عبرتآموز به وقایع تاریخی و اجتماعی، بر ضرورت ثبات قدم و بصیرت در تصمیمگیریها تأکید کرده و تفاوت میان ارزشهای حقیقی و ظواهر مادی را تبیین میکنند تا مخاطب دریابد که چگونه فقدان میزان و حسابوکتاب در امور، منجر به انحراف از مسیر حق میشود.
تحلیل عقلی تقوّم جنس به فصل
6اینهم در اینجا همینطور است؛ وقتى كه فصل مىآید خود آن ماهیت را «تِ» مىكند نهاینکه ماهیتِ «تِ» ـ [یعنی] ماهیتِ مخصوص ـ را تبدیل به انسان مىكند بلکه خود ماهیت و آن امر مبهم انسان مىشود. اگر این فصل آن حیوان مطلق را تبدیل به انسان بكند اشكال پیش مىآید و اگر حیوان مخصوص را انسان بكند خب اشكال دیگری پیش مىآید كه این خصوصیت از كجا آمد؟ پس این فصل چه كرده و چه عملى انجام داده و چه هنرى از او سرزده است كه شما او را از این جنس جدا كردید؟! این مطلبى است كه ایشان گفتند و اگر رسیدیم پاسخ آن را مىخوانم. البته پاسخش مشخص است.
فصل (6) فی کیفیة تقوّم الجنس بالفصل.
هذا التقویمُ لیسَ بِحسَبِ الخارجِ لِاتِّحادِهما فی الوجودِ و المُتَّحِدانِ فی ظرفٍ لا یُمكِنُ تَقوُّمُ أحدِهما بِالآخَرِ وُجوداً بل بِحَسَبِ تحلیلِ العقلِ الماهیةَ النوعیةَ إلى جُزءینِ عقلیین و حُكمُه بِعلّیَةِ أحدِهما لِلآخَر ضَرورَةَ احتیاجِ أجزاءِ ماهیة واحدَة بعضها إلىٰ بَعض و المحتاجُ إلیه و العِلَّة لا یَكونُ إلّا الجُزءُ الفصلی ـ لِاستِحالَةِ أن یكونَ الجُزءُ الجنسی عِلَّةً لِوجودِ الجزءِ الفصلی و إلاّ لَكانتِ الفصولُ المتَقابِلَة لازمةً لَه فیكون الشیءُ الواحدُ مختلفاً متقابلا ًهذا ممتنعٌ.1
این قوامى را كه گفتیم قوام جنس به فصل است بهحسب خارج نیست چون در خارج تركیبى وجود ندارد و چون در وجود متحد هستند و وقتى كه دوتا متحد در یك ظرف باشند، ممكن نیست یكى از اینها وجوداً قوام به دیگرى پیدا بكند چون صحبت در این است كه اینها متحد هستند و دو امر مستقل نیستند كه حكم به اِثنینیّت در آنها بشود و یكى به دیگرى قوام داشته باشد بلكه این تقویم بهحسب تحلیل عقل است كه ماهیت نوعیه را به جزئین عقلیین تحلیل مىكند.
حُكمُه بِعلّیَةِ أحدِهما لِلآخَر ... تمام این بلاها را عقل مىآورد كه یكى را علت و دیگرى را معلول میکند. بعضى از این اجزاء ماهیت واحده احتیاج به بعض دیگر دارند و مسلّم است که علت همیشه آن چیزی است كه مقام فاعلیت و ابراز و اظهار دارد. خب او فصل است تا آن امر معیِّن و مشخِّص نیاید و به این امر مبهم نخورد، آن امر مبهم همیشه در بوتۀ اجمال و ابهام خود خواهد بود پس این علت مىشود. علت آن چیزی است كه باعث تعیّن جنسى بشود.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 30.
