جلسه ۶۵۰
4تلمیذ: ...
استاد: خب ببینید آن در آنجایی است كه خلاف این اگر بخواهد روشی در پیش گرفته بشود منتج نتیجه نخواهد بود و این به ضرر خواهد شد فرض كنید همین در زمان بعد از خلافت رسول خدا وقتی خلافت رسید امیرالمؤمنین خب ابتدا آمد و مخالفت كرد و بواسطة مخالفتش زن و بچهاش هم از دست داد كشتنش دیگر و تمام شد یعنی آقا صاف آمدند گفتند ما برای رسیدن به مقصدمان از روی جنازة دختر پیغمبر هم ردّ میشویم برای ما مسالهای نیست و ردّ شدند و نوة پیغمبر هم كشتند بیبرو و برگرد هم دختر پیغمبر و هم نوة دختر پیغمبر را كشتند و صاف یك كوزه آب رویش خوردند خیلی راحت خب این كار شد امیرالمؤمنین اگر بخواهد بیاید به این روش ادامه بدهد به این مخالفت بخواهد ادامه بدهد به این مقابله رو در رو بخواهد ادامه بدهد چه وضعی پیش میآید آیا آنها دست برمیدارند؟ نه هر روز یك آشوب هر روز یك بلوا و بعد اگر ممكن است ترور كنند مگر سعدبن عباده را ترور نكردند و بعد هم گردن جنها انداختند داشت در تاریكی جایی میرفت برداشتند با تیر زندش گفتند كه رجم بالغیب بوده و بعد هم اجنه این كار را كردند و سنگ زدند و بعد یكی آن دورها شنیده كه چنین صدایی یك همچنین شعری از آسمان جنه در آسمان دارد یك همچنین صدایی میكند و پخش كردند در مدینه و حیوانها هم همه پذیرفتند حضرت چكار بكند؟ مجبور است بیاید، مجبور است بیاید در نماز جماعت شركت كند، مجبور وقتی كه یك مشكل پیدا میشود نیاید بگوید كه چشمتان درآید حالا خودتان حل كنید اینها همه چیست؟ اینها همه كرامت وبزرگواری امیرالمؤمنین را میرساند چرا؟ چون مساله تغییر پیدا نخواهد كرد بنا بر این است كه مخالفت كنند صاف صاف طرف میگوید علی حق با تو است ولی بیا بگذر خب این كسی كه این حرف را میزند حق با تو است بیا بگذر یعنی چی؟ یعنی من نمیخواهم با تو بیعت كنم خب حضرت چكار كند اگر مماشات نكند چكار كند؟ غیر از این است كه موجب تحریك احساسات میشود ذهنیات اضافه میكند علی رفته در خانهاش نشسته دارد حرز درست میكند بابا موسیبنجعفر نشسته در مدینه دارد احكام را میگوید مسائل میگوید هارون آنجا میگوید دارد شمشیر جمع میكند پول دارند برایش میآورند، امام هادی را میفرستد در خانه برو ببین پولها وشمشیرهای كه آوردند ذخیره كند بر علیه ما كودتا كند بابا حضرت در خانه نشسته دارد نماز شب میخواند شمشیرش كو؟ پولش كو؟ افراد كو؟ نامه كو؟ این حرفها چیست؟ درست شد این مساله مسالهای است در جایی است كه چارهای نیست یعنی جریان جریان مخالف و منحرف كه به هیچ وجه زیر بار نخواهد رفت و آنجا خب این مساله این ملاك همیشه هم هست، این ملاك همیشه هست وقتی كه انسان یك مطلبی را به یك نفر بگوید وقتی كه ببیند نتوانسته ترتیب اثر بدهد یا مشكلاتی داشته نمیتواند ترتیب اثر بدهد حالا دوباره بگوید این میشود مماشات، یك دفعه گفتی تمام شد تكلیف را ادا كردی وظیفه را ادا كردی دیگر پیگیری كردن و هی سوزن فرو كردن و هی نمیدانم تكرار كردن این چه نتیجهای دارد؟ آدم میخواهد دق دلی خودش را خالی كند كه اینجا جای این حرفها نیست وظیفه را میخواهی انجام بدهی وظیفه را انجام دادی برو پی كارت حرفت را زدی تمام شد دیگر هی پیگیری كردن و فرض كنید كه مطلب را این طرف و آن طرف گفتن اینها هیچ نتیجهای ندارد جز تحریك احساسات در یك عده از افراد و بهانه به دست افراد دادن برای اینكه در آن تفكرات و تخیلات خودشان خب یك قدری رسوخ بیشتری پیدا بكنند روش و مرامی را كه همه بزرگان آمدند آن را بیان كردند همه به فقط همین ادای تكلیف و اینها برمیگردد نه اینكه دیگر حالا اضافه بر این انسان بخواهد كارهای غیرصحیح غیرچیز اینها انجام بدهد.

