اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في كيفية تقوم الجنس بالفصل خصوصی 26-04-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۵۰

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  امروز آمدم دیدم عجب هوای خوبی است این را هم درش بیاوریم ولی خب نمی‌شود این زیرش زیرپیراهنی است لباس سفید نیست ... اگر می‌شد با زیر پیراهنی بودیم كه خیلی خوب بود ... یك شب یادم است شب سه‌شنبه بود مرحوم آقا راجع به تخیلات و اعتباریات و توهمات مسجد قائم زمان شاه همان زمانی كه ارزانی بود همان موقع‌ها آن موقع، دیروز در راه به رفقا می‌گفتم كه من خودم یادم است با همین دو چشم خود دیدم در همین منزل پیچ شمران خدا بیامرزد مرحوم آقا سید مرتضی و یكی بود حاج تقی مصری كه شما باید او را دیده باشید كه مرحوم شده، در همان زمان مرحوم آقا، مرحوم شده. در همان زمان سرطان پروستات گرفت الان شاید بیش از بیست سال است كه فوت كرده دعا می‌خواند قشنگ هم می‌خواند و یكی دیگر از همین افرادی كه الان تهران است اینها رفته بودند یك گوسفند خریده بودند من یادم است كه از بزرگی آن گوسفند تعجب كرده بودم حدود هفتاد و دو یا سه كیلو بود یك چیزی بود و اینها كشتنش و همان جا جگرش را خام خام تا آخر خوردند من ایستاده بودم می‌گفتم بابا بگذارید سیخ بیاوریم، نخیر خوردند خام خام همانطور كه شكم را در می‌آوردند این سه تا آقا سید مرتضی و حاج‌تقی و یكی دیگر حالا آن چون زنده است اسمش را نمی‌آورم خلاصه این سه تا خوردند و تمامش كردند این جگر را همان جا، به چه قیمت؟ چهار صد و پنجاه تا یك تومانی الان نمی‌دانم یك سیر گوشت می‌دهند؟ آن موقع با چهار صد و پنجاه تومان یك گوسفند هفتاد دو كیلویی به جان شما آقا كه اینقدر عزیز است قسم می‌خوردم چهار صد و پنجاه تا یك تومانی اینها یك گوسفند هفتاد و چند كیلویی یادم است گرفته بودند قشنگ یادم هست رنگش هم یادم است رنگ پشمش سفید و گوسفند بزرگی و اینها آن زمان اینطوری بود خب حالا عوضش بیشتر شده حالا پول بیشتر است بهتر است كم باشد چه فایده؟ هرچه بیشتر باشد آدم بیشتر احساس می‌كند كه پول دارد، بله ایشان آن زمان مسجد قائم بود یادم است راجع به اعتبارات و اینها صحبت می‌كردند كه مردم همه چشمشان به ظاهر است عقل مردم در چشمشان است همین ظاهر هركی ظاهرش پر آب و رنگ‌تر باشد و قیافه و تیپ، تیپِ غلطاندازتری باشد بیشتر مورد توجه است در این مسائل صحبت می‌كردند بعد گفتند حالا شما من را در نظر بگیرید از خودشان مثال زدند خب گفتند این قیافة ما را كه می‌بینید وقتی كه وارد مسجد می‌شویم برای سلامتی حضرت آقا صلوات بفرستید از این كارها می‌كردند خدا بیامرزد یك مرشدی بود مشهدی میرزا بود كه می‌رفت ایشان هم شما باید دیده باشید كه اذان می‌گفت پهلوان بود مشهدی میرزایی بود و صلوات می‌فرستاد آدم خالصی بود آدم صافی بود بی‌كلك بود خدا بیامرزدش آن هم برای خودش عالمی داشت می‌گفتند برای ما صلوات می‌فرستند كوچه باز كنید حضرت آقا آیت اللَه تشریف آوردند خلاصه دیگر مردم احترام وسلام و بفرمایید می‌آورند ما را می‌نشانند توجه می‌كنند وقتی بخواهیم صحبت بكنیم همة چشمها متوجه ما كه آقا چه می‌خواهد بگوید این مطالب را آدم چیز می‌كند می‌بیند طرف دارد راه می‌رود در خیابان آدم زورش می‌آید جواب سلامش را بدهد ولی وقتی یك موقعیتی پیدا می‌كند همه همینطوری نگاه می‌كنند خب احمق این همانی بود كه جواب سلامش را نمی‌دادی زورت می‌آمد سرت را بگردانی حالا چی شده؟ این یك مساله‌ای است این یك قضیه‌ای هست كه تا طرف یك موقعیتی پیدا می‌كند جایی می‌رسد و به یك وضعیتی می‌رسد اینجا كه نیست من خارج از اینجا را می‌گویم مثلا بلاد كفر و آنجاها منظورم هست اینجا كه خب اینطور نیست یك دفعه همه توجه می‌كنند همة اذهان متوجه می‌شود بعد گفتند كه خب حالا همین من الان بیایم ایشان می‌گفتند لباسم را در بیاورم عمامه را بگذارم كنار عبا را بگذارم كنار قبا را بگذارم كنار فقط در حدّ شرعی البته من می‌گوییم ایشان نگفتند شرعی حالا شرعی‌اش را اینكه پیراهن را هم در بیاورید ایشان نگفتند بله محاسن كوتاه بشود گفتند با یك پیراهن و یك شلوار بیاییم خب گفتند علم كه همان علم است تقوا كه همان تقواست وضعیتمان كه همان است فقط لباس عوض شده این لباس عوض شده آن محاسن اینقدری، آقایان به من می‌گفتند كه محاسنت را بلند كن من به حرف هیچ‌كدامشان گوش ندادیم این محاسن كوتاه بشود و بعد هم در حد همین یك پیراهن و یك شلوار دیگر نه صلوات‌ها خبری است سلام و كوچه باز كنید و حضرت آیت‌اللَه همه‌اش كنار می‌رود، عقل مردم در چشمشان است و چشم مردم عقلشان است اینها عالم تخیلات است اینها همان‌هایی بودند كه زمان پیغمبر عقلشان در چشمشان بود پیغمبر را با چشمشان می‌دیدند نه با دلشان پیغمبر را فقط با جاه و جلال می‌دیدند پیغمبر را فقط با معجزه می‌دیدند پیغمبر را فقط با كار غیر عادی می‌دیدند پیغمبر را فقط با از غیب خبر دادن نگاه كن دارد می‌گوید، دو نفر می‌آیند پیش پیغمبر در موقع نماز صبح و از حضرت سوال می‌كند كه ما آمدیم از شما سوال كنیم حضرت می‌گویند خودتان می‌گویید یا من بگویم آنها می‌گویند نه یا رسول اللَه شما بگویید و حضرت می‌گویند تو برای این و برای این آمدی بعد آنها می‌گویند ا ببین یك چشمه نشان داد دیدی چطور خبر داد ولی هیچ وقت با خودش فكر نمی‌كند حالا پیغمبر آمد و نخواست علم غیب بگوید نخواست بگوید تا حالا گفتم دیگر بس است نخواست بگوید كم‌كم آن اعتقاد رو به سردی می‌گراید، از همان روز اول نه یواش یواش چند روز است خبری نیست غیب نمی‌گوید نمی‌دانم دو هفته گذشت پیغمبر عادی می‌آید نماز می‌خواند حالا سه هفته گذشت چهار هفته گذشت به جان شما دو ماه پیغمبر غیب نگوید همه برمی‌گردند می‌روند در خانه‌هایشان این پیغمبری كه غیب نمی‌گوید چه فایده؟! آن پیغمبری كه درخت باهاش حرف نزند چه فایده؟! بله شك كردند در همین قضیه حدیبیه، آن كه از افتخارات اسلام است كه می‌گویند از افتخارات اسلام است و تمام اسلامی كه الان در سراسر دنیاست از بركات ایشان بوده و از زحمات ایشان بوده و مطالبی كه امروز مطرح می‌شود انگار امیرالمؤمنین اصلا وجود خارجی نداشته فقط هرچه بركت است از ناحیة این بزرگوار آمده همینطوری هم صاف صاف دارند در این مملكت راه می‌روند بله اینها انگار همین ایشان گفت كه تا الان شك نكرده بودم الان شك كردم كه اصلا تو پیغمبری یا نه؟ خب این آقا تا آخر عمرش هم همین است، وضعیتش مشخص است و بقیه كه مثل آن هستند گفتند به پیغمبر كه «رَحِمَ اللَه الْمُحَلِّقِین»1 محلقین را خدا رحمت كند بعد گفتند كه والمقصرین هم بگویید حضرت نگفتند و مرتبه چهارم گفتند كه والمقصرین بخشیدنشان اینها همان‌هایی هستند كه شك كردند وقتی پیغمبر می‌گوید حلق كنید خب چرا نمی‌كنید؟ یا رسول اللَه ما كه مكه نرفتیم كه حلق كنیم به تو چه مربوط است كه نرفتی می‌گوید بكن بكن در خانه‌ات نشستی برو حلق كن او می‌گوید كه حلق كن خب حلقت را كن به قول مرحوم آقا شیخ حسن‌علی نخودكی یكی هم بود تا چندی پیش می‌دانم زنده بود و حیات داشت یك زنی بود این را دكترهای رفقا سابق در مشهد می‌شناسند این قضیه را همان‌ها هم تعریف كردند یكی از دوستان آن قضیه را تعریف كرد می‌شناخت شخصش را هم می‌شناخت، آمده بود پیش نخودكی گفته دخترم شوهر كرده و چند سال است بچه‌دار نمی‌شود و شوهر هم دارد طلاقش می‌دهد خیلی ناراحت بود آن هم گفت بلند شوید بروید خدا به شما یك پسر می‌دهد آقا این چیزی كه بود عمل كرده بودند رحمش را در آورده بودند گفتند آقا این اصلا رحم ندارد گفت شما از من بچه می‌خواهید یا رحم می‌خواهید؟ شما از من بچه می‌خواهید خدا به شما می‌دهد و گرنه رحم می‌خواهید بگویم خدا به شما رحم بدهد بچه می‌خواهید من می‌خواهم بچه از دهنش در آید، هیچی بچه بعد از نه ماه در آمد! از كجا درآمد؟ خدا می‌داند الان دارد برای خودش در خیابان راه می‌رود هنوز هم می‌گویند زنده است تا چند سال پیش می‌دانستم همان شخصی كه به كرامت ایشان به دنیا آمده بود هنوز حیات داشت، پیغمبر می‌گوید حلق كند تو به مكه چكار داری؟ برو حلق كن عمره بجا نیاورده خب نیاورده به جهنم خدا منتظر عمرة تو است بهتر برو حلق را بكن و برگرد چكار كردی؟ هیچی رفتیم دست از پا درازتر برگشتیم خوب كاری كردیم و افتخار هم می‌كنیم چی می‌گویی؟ اینكه دیروز می‌گفتم در قبال حق اینطور باید آزاد باشید اینطور منظورم بود.

    1. مستدرک الوسايل ج ٩ ص ٣١٢