اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في كيفية تقوم الجنس بالفصل خصوصی 26-04-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۵۰

2
  •  یك قضیه‌ای من خواندم در این كتابی كه چاپ شده در مشهد خیلی ناراحت شدم خیلی ناراحت شدم كتاب آیت نور در مقدمه مسائلی دارد از جمله این: به مساله مرحوم آقای خمینی كه می‌رسد آنجا خب امام نمی‌گویند، از یك طرف مرحوم آقا امام را جایز نمی‌دانند از آن طرف برای اینكه خلاصه مشكلی در مساله پیش نیاید و خلاصه مورد نقد و ایرادی قرار نگیرند می‌گویند این القابی كه ما برای بزرگان آوردیم مربوط می‌شود به آن القاب زمان سابق، آخر نامردها پدر ما یك جلد امام‌شناسی نوشت تا اعلان كند كه گفتن امام حرام است چه تهمتی الان دارید به پدر ما می‌زنید؟ اولا این حرف كه خیلی مسخره است می‌گوییم شما به آقای خمینی الان دارید تعریف می‌كنید می‌گویید لقب شصت سال را من می‌آورم آخر احمق مثل اینكه یكی بیاید حضرت علامه طهرانی را بخواهد بنویسد بگوید: آقا سیدمحمدحسین من اسم آقاسیدمحمدحسین را كه می‌آورم مربوط به همان شصت سال پیش ایشان است، این خودش مسخره‌ترین مطلبی است كه خب مطرح شده وانگهی شما رسماً دارید با این كارتان می‌گوید كه امام درست است منتهی ما لقب قبل را داریم می‌گوییم در حالتی كه پدر ما كتاب نوشته كه امام جایز نیست، این چه كاری است كه شما برداشتید كردید؟ درست، این را می‌گویند چی؟ این را می‌گویند ذلت در مقابل حق كه انسان در مقابل حق ذلیل می‌شود یك مانعی پیش می‌آید نه در مقابل قبول حق، نه در اعلام حق، در نشر حق در گسترش حق، شما دارید بیوگرافی علامه را می‌نویسید، تو كه داری این را می‌نویسی به چه حقی حرفی را می‌زنی كه مورد خلاف نظر ایشان و مبنای ایشان است؟ اصلا كی گفته تو یك همچنین حقی را داری كه بنویسی؟ تو می‌خواهی نظر خودت را بگویی خب بگو دیگر حق نداری نظر پدر مرا بگویی، او نوشت برای اینكه بگوید كه جایز نیست، شما دارید می‌گویید ما این لقبی را كه آوردیم مربوط به آن موقع است یعنی الان این نیست، الان امام است سابق این بوده، علاوه بر اینكه این مسخره است علاوه بر آن چیست؟ روپوش گذاشتن به مبنای ولی خدا و شخصی است كه عمرش را در اینجا تلف كرده و این مساله چوب دارد من یكی از افراد بود یك مقاله‌ای نوشته بود مقاله و مصاحبه‌ای كرده بود چند دفعه در آن لفظ امام به كار برده بود من گفتم چون خودتان را به عنوان شاگرد ایشان معرفی كردید و بعد آوردید تا این مقاله را اصلاح نكنید من با شما رابطه برقرار نخواهم كرد و تا الان كه با شما صحبت می‌كنم قطع رابطه كردم و بعد دیگر یك بنده‌خدایی صحبت كرد و من نگفتم و خودشان اضافه كردند گفتم بسیار خب نوار را بیاورید اگر نگفته باشید حرفتان را می‌پذیریم مشروط، همانطوری كه گفتم همانطور بلند شوید بروید در مجامع عمومی اعلان كنید كه من در این مصاحبه لفظ را به كار نبردم و اینها از خودشان آمدند و اضافه كردند بروید اعلان كنید ما حرفی ندارم بابا تو كه داری خودت را به عنوان شاگرد ایشان معرفی می‌كنی به چه جرأتی می‌آیی یك همچنین صحبتی را می‌كنی و الفاظی كه مورد نظر ایشان نیست را به كار می‌بری؟! و كیف به اینكه حالا بروید راجع به این كتاب بنویسد آقا خب چاپ نمی‌كنند، نمی‌كنند به جهنم كه نمی‌كنند خب نكنند شما كه دارید این كتاب را چاپ می‌كنید بخاطر اینكه مبنای ایشان را منتشر كنید یا نه می‌خواهید كاغذ پخش كنید؟ چطور شما مبنای ایشان را دارید پخش می‌كنید و مبنای ایشان را دارید لگدمال می‌كنید؟! این چه ترویجی است؟! این چه اعلانی است؟! این چه نشری است؟! من نمی‌فهمم شما كه این عمل را دارید انجام می‌دهید روی چه حسابی دارید این كار را می‌كنید این همان چیزی است كه من دیروز می‌گفتم همیشه انسان باید در قبال حق حرّ باشد، آزاد باشد و هیچ نوع ذلت و گرفتگی نسبت به او نباید داشته باشد و حق همین است اتفاقا بنده در جلد اول در مقدمه همین نوروز كه دارم می‌نویسم در مقدمه‌اش راجع به خصوصیاتی كه البته بنده اسمی از كتاب نیاوردم ابداً نه اسم آوردم نه هیچی فقط در آنجا جزء مواردی كه ایشان رویش حساسیت داشتند در مقدمه یك چند مورد را آوردم یكیش همین كه بگویم كه ایشان روی این قضیه حساسیت داشتند و اگر كسی آمده و خلاف نظر ایشان مطلبی نوشته صحبتی كرده او به ایشان خیانت كرده، خیانت است دو دو تا چهار تا، خودمان را شاگرد علامه می‌دانیم و بعد به مكتب ایشان خیانت می‌كنیم این یك چیزی نیست كه قابل توجیه باشد و قابل تأویل بخواهد مساله مساله بسیار خطیری است كه همیشه اینها همین، فقط در یك حد و در یك محدوده و یك قسمی و یك قسمی رفتار كنیم و یك قسمی خب بله آقاجان بله خب ما هم می‌توانیم یك نحوه‌ای باشیم كه اصلا صد درصد فرض كنید كه با همه چیز موافق و همه را از دم یك امضاء بگذاریم زیر ورقه سفید و بعد هم تحویل شخص بدهیم برو هرچه می‌خواهی بنویس این هم از ما می‌آید ولی بالاخره یك فردایی هم هست، نكند آقا فلانی فرض بكنید این است فلان جایش ایراد دارد به مرحوم پدر ما هم زمان شاه می‌گفتند مخالف است و هم بعدش می‌گفتند با مسائل مختلف است حالا ایشان چی؟ من یادم است كه وقتی كه ایشان كتاب وظیفه فرد مسلمان را نوشتند بعضی از افرادی كه متصدی نشر بودند آنچه كه در توان داشتند انجام بدهند كه ایشان این را نشر نكند چقدر تلفن به خود ایشان زدند به خود من چقدر تلفن زدند افراد را به عنوان واسطه فرستادند كه آقا این باعث می‌شود موقعیت شما الان وضعیت اینطور است نمی‌گذارند صحبت‌ها نمی‌دانم فلان است الان این خلاصه موقعیت است، ایشان هی صبر كردند صبر كردند بالاخره خسته شدند گفتند كه خب پخش نشود، خسته شدند، خسته شدند.