جلسه ۶۴۹
8خدا رحمت كند مولانا را كه واقعا هر چی هست در این مثنوی است همسری با انبیا برداشتند اولیا را همچو خود پنداشتند تمام اشكالاتی كه الان دارد میشود از گروههای مختلف، از جریانات مختلف، از افكار مختلف افرادی را كه ما آنها را منحرف میدانیم خیلی از اینها اینها هیچكدام منحرف نیستند نفهمیدند مساله چیست؟ آنچه كه مطرح شده است با وجدانیات آنها جور در نمیآید یا سر میزنند به یك جا میگویند اصل این قضیه غلط است، اصلا این مطلب غلط است یعنی میزند به سیم آخر میگوید اصلا فرض كنید تمام این روایات اصلا سند ندارد، معلوم نیست كه چیچی است دیروز یك مقالهای میخواندم از یك بندهخدایی مثلا داشت همین مسائل را میگفت یك دفعه گفته میگویند در این قضیه در مسائل حكومتی خب نامه امیرالمؤمنین به مالك اشتر است این گفت بابا هر چی میشود تا میخواهیم فكر كنیم یك دفعه یك مهر تقدس میچسبانند دهن آدم را میبندند خب این كه الان دارد این حرف را میزند بابا این نامه امیرالمؤمنین دیگر به این زمان و آن زمان ندارد نامهای كه امیرالمؤمنین به مالك اشتر داده مال همین زمان است همین روز سهشنبه سنه ١٤٣٠ قمری است منتهی آنقدر مطالب مبهم شده، اینقدر در هم آمیخته شده كه وقتی اسم دین میخواهد بیاید همه فرار میكنند نه آقا تو را به خدا در این عرصه قضیه را نبر بگذار ببینیم چكار میخواهیم بكنیم خب اگر فرض كنید كه من باب مثال پیغمبر بود اگر الان امیرالمؤمنین بود این كه دارد این حرف را میزند همین را میزد، عین این نامه، عین این مطالب مسائل مربوط به اجتماع مسائل مربوط به اداره یا نه چون آنها نیستند و ما هستیم این مسائل مطرح است چطوری میشود آخر چگونه میشود شخص خودش را قانع كند برای اینكه هرچه هست همین است خب چطور میشود تصور كرد؟ مگر اینكه خب بالاخره بگوید كه آقا اجبار است و مجبور و فلان و زور است آن یك مطلب دیگر است.

