اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في كيفية تقوم الجنس بالفصل ج2 مرحله 4 فصل ششم 25-04-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۴۹

10
  •  یك دفعه مرحوم آقا به من می‌فرمودند اگر امام زمان بیاید تو حالت چطوری است؟ گفتم همینطور كه با شما نشستم زیر كرسی حالا خب واقع چیست؟ واقع هیچی حالا امام زمان چون امام است من باید باهاش رودربایستی داشته باشم یا اینكه باید با او راحت‌تر باشم او از همة اسرار وجود من خبر دارد

  •  تلمیذ: ...

  •  استاد: مساله آنجا راجع به امیرالمؤمنین اینطور نبود مساله این بود كه امیرالمؤمنین اصلا نفسش نفس پیغمبر بود یك وقتی من دارم این حرف را می‌زنم یعنی پیغمبر به من می‌فرماید كه این شمشیر را بگیر و برو آن كار را بكنم من بلند می‌شوم می‌گویم آیا تحقیق بكنم یا نكنم؟ یك وقت این است، یك وقتی امیرالمؤمنین این حرف را دارد می‌زند «عَلِی مِنِّی کنَفْسِی»1 و یا اینكه «أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی»2 امیرالمؤمنینی كه نفسش با نفس پیغمبر اتحاد دارد، دارد این حرف را می‌زند پس حضرت كه می‌گویند یا علی برو این و آن كار را بكن آیا این مطلب را یواشكی در اتاق به امیرالمؤمنین گفتند یا جلوی جمعیت گفتند اگر جلوی جمعیت گفتند پس یك برنامه‌ای بین پیغمبر و بین امیرالمؤمنین هست كه این برنامه باید در جلوی جمعیت انجام بشود، از یك طرف پیغمبر می‌گویند شمشیر بگیر برو بزن از یك طرف در دل امیرالمؤمنین می‌اندازند این سوال را بكن كه آیا با تأمل باشد یا بدون تأمل باشد تا حضرت به افراد دیگر بفهماند كه همین‌طوری انسان نمی‌تواند كاری انجام بدهد باید كاری را كه انجام می‌شود، تهمت‌هایی كه زده می‌شود باید تحقیق كرد این روشی بوده كه در آن قضیه این روش انجام شده اما نه اینكه امیرالمؤمنین بخواهند در آنجا تأمل كنند و كلام پیغمبر را در آنجا از آن رتبة خودش ساقط كنند و به یك كلام عادی كه قابل تفحص است بخواهند برگردانند مساله اینطور نیست، در جریاناتی كه مرحوم آقا دستور می‌دادند یك همچنین مساله‌ای بوده یعنی در بعضی موارد وقتی می‌گفتند این را انجام بده خود ما می‌فهمیدیم كه نباید درش حرف زد گر چه مخالف با فكر ماست ولی نباید حرف زد در بعضی از مطالب ما مساله را مطرح می‌كردیم یعنی زمینة برای آن درخواست زمینه‌ای بود كه اقتضاء می‌كرد كه به این كیفیت انجام بشود نه اینكه بطور مطلق و اینها، آن وقت این جهت را اگر شخصی نداشته باشد خب ممكن است جور دیگری باهاش برخورد بشود یا اینكه مثلا فرض كنید اگر شخصی یك همچنین مساله‌ای را نداشته باشد یك همچنین اوامری اصلا نسبت به او گفته نشود یك دفعه می‌رود شلاقی یك كاری را انجام می‌دهد در حالتی كه نمی‌بایستی آن انجام بشود لذا ایشان به هر كسی هر چیزی را نمی‌گفتند.

    1. بحارالانوار ج ٤٠ ص ٢٥
    2. کافى ج ٨ ص ١٠٦