اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في كيفية تقوم الجنس بالفصل ج2 مرحله 4 فصل ششم 25-04-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۴۹

7
  •  یك دفعه یادم است ما در همان زمانها من در مدرسه آقای خوئی نشسته بودم منتظر بودم بحث منظومه داشتیم، آن موقع یك قضیه‌ای اتفاق افتاده بود قضیه كن فیكون شده بود، یك دفعه دیدم یكی از این افراد آمده و رنگ به رویش نیست حالا مثلا برای خودش شیخی است آقا متوجه شدید چی شده؟ گفتم آقا اینقدر داد و بی‌داد كردند كه خواجه حافظ در شیراز هم فهمید، گفت حالا چه كنیم؟ گفتم بنشیند یك چای من دَم كردم فعلا چایی بخور، خب چكار كنم؟ بعد یك دفعه نفر دوم آمد، نفر سوم آمد، به من می‌گفتند آقا بروید به آقا بگویید یك همچنین قضیه‌ای اتفاق افتاده، گفتم چشم، البته بعضی‌ها بودند آنجا كه سر به سر این بنده خدا می‌گذاشتند، گفتم باشد من می‌روم می‌گویم، بعد من دیدم كه نروم جایش نیست یعنی شبهه‌ای می‌شود، بلند شدیم آمدیم منزل و رفتم اتاق مرحوم آقا و دیدم كه ایشان مطلع هستند، گفتم كه ما مدرسه بودیم و گفتند كه اتفاقی افتاده، ایشان گفتند:" بله به آقایانی كه به شما این مطلب را گفتند تسلیت بگویید" بعد ما آمدیم در مدرسه و اینها بودند گفتم رفتم و ایشان گفتند كه به شما تسلیت بگوییم، بعد آنها گفتند:" دیدید! مساله‌ای هست هی مثلا سبك گرفتید مساله را، دیدید آقا تسلیت دادند"، یعنی اینقدر، خب این همین اینقدری آن وقت ببینید اگر یك شخصی مثل مرحوم آقا به حسب ظاهر برود این با آن فكر چه خواهد شد؟ چه تصمیمی خواهد گرفت؟ چه افكاری خواهد داشت؟ چه مرامی خواهد داشت؟ الان هم همین است الان هم كه چهارده پانزده سال است از فوت آقا گذشته همین است، همه عكس است، سعه و ظرفیت هر كسی را اگر من بكشم خودم را نمی‌شود عوض كرد، اگر خودم را تكه تكه كنم این همین است نماز هم می‌خواند، مسائل پیامبران همین است هر كسی به چیزهای خودش است روی عالم خودش و روی سعة خودش و روی ظرفیت خودش والا پیامبران همه صادقند همه اهل توحیدند همه اهل صدقند همه اهل خلوصند ولی مطلب به خود كیفیت استعداد برخورد می‌كند، من از مرحوم آقای حداد شنیدم رضوان اللَه تعالی علیه آن كسی راه می‌برد كه بُرندگی‌اش نسبت به مسائل خیلی تیز باشد سریع بتواند تصمیم بگیرد فقط او می‌تواند از این قضایا عبور كند والا آنهایی كه بنشینند و فكر كنند و چرتكه بیاندازند كلاهشان پس معركه است بعد از گذشت سالهای سال یكی یكی قضایا رو می‌شود اه عجب اینطوری بود! ا عجب یكی می‌آید این كتاب می‌نویسد یكی می‌آید آن كتاب می‌نویسد یك چیزهای آن در كتابش می‌گوید یك چیزهای آن در مصاحبه می‌گوید یك چیزهای آن در نامه می‌گوید ا ا این ا ا هایی كه الان در می‌آید این ا اهایی است كه ما سی‌سال پیش اها را می‌كردیم آن موقعی كه به ما می‌گفتند بنشین زیر كرسی ازجایت تكان نخور آن موقع این ا ا ها را كرده بودند ما باید گوش بدهیم دیگر ما كه چیزی نمی‌فهمیدیم گفتند گوش می‌دهیم الان هم همینطور است تفاوتی نمی‌كند