جلسه ۶۴۹
6تلمیذ: ...
استاد: نه ببینید استعداد هر كسی مستعد است منتهی استعداد باید همراه با زمینههای برای پیشرفت و اینها باشد آن زمینة برای پیشرفت در همه محقق نبوده فقط در پیغمبر و امت پیغمبر،
تلمیذ: ...
استاد: همهاش دست خداست اگر بخواهی بحث را آنطور مطرح بكنی بله همه چیز دست خداست در خارج مطرح بكنی طرف كاری را انجام میدهد یكی زورش پنجاه كیلو است یكی زورش صد كیلو است خب یكی نمیتواند صد كیلو را بردارد همینطور كه از نظر ظاهری و بدنی این است از نقطة نظر آن كشش و برشش نسبت به كثرات چه كثرات مادی و چه كثرات أنفسی برش هر كسی تفاوت میكند آنطور كه بخواهد خودش را عبور بدهد تفاوت میكند در اصحاب پیغمبر شما نمیبینید اصحاب پیغمبر متفاوت بودند همین عماری كه این همه راجع بهش تعریف داریم عمار آن پردة بین دو چشم من است1 خب همین عمار یك جهتی داشته با وجود صداقتش و با وجود كه آن حیثیت نفسانیاش نتوانسته بعد از رسول خدا او را از همان لحظة اول عبور بدهد گیرش انداخته این بخاطر آن جهت نفسانیاش است نه اینكه نفسانیات دارد نه آن استعداد كشش نفسانی آن برشی كه تمام عالم اگر در یك طرف بایستد این تكان نخورد آن منظورم است الان ما اینطوری نیستیم؟! چندتا از این فرض كنید افراد و آقایان بلند شوند بیایند یك تظاهرات كنند اعلامه بدهند آقا چی شده؟ چه خبر شده؟ فلان، حالا یكی بلند میشود میرود یكی چه میكند و یكی هم صاف سرجایش مینشیند بابا بكنند اینقدر بكنند تا خسته بشوند من تا چیزی را نفهمم اقدام نمیكنم، از همین دوستان و رفقای ما نبودند كسانی كه همة اینها شاگرد آقا بودند از آقا دستور میگرفتند نبودند ما كه نه سر پیازیم نه ته پیازیم ولی خب آن بزرگان چی؟ آن بزرگان كه مدعی دستور و فلان و چی بودند خود آنها برای من میگفتند وقتی كه ما میدیدیم این جمعیتها میآیند و میروند میگوییم خدایا ما گرفتیم اینجا نشستیم مگر میشود آخر مگر میشود كه این همه افراد اشتباه كنند مگر میشود این همه افراد به راه خطا بروند مگر میشود این همه افراد مسیرشان مسیر نادرست باشد آنها هم مسیر خدا را دارند طلب میكنند دنبال خدا میروند دنبال اطاعت از دستور دارند میروند نا خودآگاه میگفتند ما از منزل بیرون میآمدیم و با آنها همراهی میكردیم و چه میكردیم یعنی چی؟ یعنی این تحملش این قدر است این آقایی كه این حرف را دارد میزند با زبان بی زبانی میگوید من اینقدر تحمل بیشتر نمیتوانم بكنم حالا معمولا هِرهِر میخندیدیم حالا من نه حالا دیگران چرا خودمان را چیز كنیم چرا؟ چون آنكه این كار را میكند این همان است كه عكس را فلان جا میبیند متوجه شدید دومیاش را میبیند، سومیاش را هم میبیند چهارمیاش را هم میبیند آنكه دارد این كار را میكند من دارم میبینم این فردا عكس دارد میبیند پس این هم چی است؟ این همان است این هم روی همان افكار دارد این انجام میشود این عكس است مینشینم سرجایم اگر آدمی دیدم كه راه افتاده كه عكس نمیبیند آن موقع باید بروم در فكر كه چی شده؟ آدمی بیایم ببنیم كه كاری كه دارد انجام میدهد اتقان دارد عقل را گذاشته وسط دارد این كار را انجام میدهد مبانی را گذاشته وسط این حركت را میكند آن موقع باید ببینم قضیه چیست؟ باید بروم دنبالش آقا این این است لذا سختتر میشود لذا گفتهاند كه غیر از چند نفر همه رفتند به من فرمودند: غیر از چند نفر همه رفتند (تعداد انگشتان دست) منتهی رفتن داریم تا رفتن بعضیها میروند و میروند و میروند كه الان هم دارند، بعضیها نه میروند بر میگردند بعضیها هم همینطور میمانند بعضیها با ایشان بودند و بودند یعنی همانطور در همان افكار بودند و در عین حال با ایشان بودند بعد یك دفعه یك قضیهای اتفاق افتاد.
- بحارالانوار ج ٣٣ ص ١٢ وَ قَدْ تَظَاهَرَتِ الرِّوَايَاتُ أَنَّ النَّبِى صلى الله عليه و آله قَالَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ جِلْدَةُ بَيْنِ عَيْنَى تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ

