جلسه ۶۴۹
3تلمیذ: پس فرق بین فنا و غیر فنا چیست؟
استاد: هیچ فرقی بین فنا و غیر فنا نیست، فرق فقط فرقش مقام جهل و مقام علم است ما وقتی كه الان داریم البته بنده كه نه شما را میگویم ما كه كارمان خیلی خراب است شما كه با این ریاضات و با این فرض كنید عبادات و با این تحجدها و اینها در مقام تزكیه و ارتقاء و تهذیب و تجرد هستید این مراتبی كه برای شما حاصل میشود همة اینها اختلافات و دگرگونیهای علمی است یعنی شما در معرفت و علمتان دارد تغییر حاصل میشود نه در اصل و واقعیتتان اصل و واقعیت سرجایش هست شما ظهور هستید ظهور پروردگار هستید و این ظهور هیچ وقت از بین نرفته و از بین نخواهد رفت منتهی شما از آنجایی كه نسبت به حقیقت اتصالیه و آن صرافت وجود خود غافل هستید این برنامه و دستورها را میدهند تا اینكه بواسطة اینها هی انسان به آن حقیقت خودش اطلاع مجدد مجدد مجدد عجب یك همچنین مطالبی هم هست، یك همچنین مطالبی را هست این مطالب خلق نشد شما بر این مطلب آگاهی پیدا كردید عجب این آیه قرآن یك همچنین معنایی را میدهد این معنای این آیه خلق نشد شما اطلاع بر این معنا پیدا كردید، عجب یك همچنین عالمی را هم داریم كه در این عالم این موجودات اینگونه میتوانند باشند این عالم را خدا الان برای شما خلق نكرد شما در این عالم به این عالم اطلاع پیدا كردید یعنی نفس شما بواسطة تغییری كه پیدا كرد بواسطة ترك گناه، ترك محرمات بواسطة انجام این امور عبادی آن تغییری كه برای شما حاصل میشود هی یكی یكی ذهن شما را چكار میكند؟ باز میكند حالا عكسش اگر انسان گناه انجام بدهد اگر مال دزدی بخورد اگر كار حرام بكند، اگر فرض بكنید كه قمار بكند، اگر اینكه زنا بكند اگر اینكه از دیوار مردم برود بالا این كارهایی كه انجام میدهد آن تجرد كمكم گرفته میشود انسان تصوراتش عوض میشود افكارش هی عوض میشود هی افكار مادی میشود اهاه تو كه تا دیروز این افكار را نداشتی تو كه تا دیروز جور دیگری فكر میكردی چی شده كه افكارت مادی شده؟ چی شده كه حالا از دو زار نمیتوانی بگذری؟ چی شده حالا صاف مال مردم را بالا می كشی و دوتا كوزه آب هم رویش میخوری و صدایت هم در نمیآید چی شده این قضیه چی شده كه بلند میشوی میروی غصب میكنی؟ چی شده كه میروی حق و ناحق میكنی چی شده كه میروی تهمت میزنی آقا برای رسیدن به یك جا تهمت میزنی افشاء سر میكنی برای اینكه به فلان پست و منصب برسی برای اینكه فلان مقام را بروی حیاضت بكنی چی شده تو كه تا دیروز اینطور نبودی هان این میآید چی؟ آدم را میآورد در ماده، هی جدا میكند چیزی عوض نشده اینجا دارد عوض میشود اینجا دارد تغییر پیدا میكند، این تغییر زنگ خطر است برای این كه جهنم دارد برای انسان حاصل میشود عكسش انسان بیاید صدق، عبادات، واجبات، محرمات، مستحبات، تحجّد، مراقبه، تذكیه، دوری گزیدن از هوا و هوس هی میبیند عوض شد میبیند آیه قرآن كه میخواند این آیه یك طور دیگر برایش معنا میكند عجب این روایتی كه میخواند یك قسم دیگر این روایت برایش مفهوم دارد این دعایی كه میخواند یك قسم دیگر این دعا الان نگاه میكند میبیند افكارش نسبت به حقایق تا سال گذشته تغییر كرده است مطالبی را كه آمده در اینجا فهمیده قبلا اینها را نفهمیده این دگرگونیها فقط در عرصة معرفت برای انسان حاصل میشود والا همه چیز هست هیچ چیزی خلق نمیشود و هیچ چیزی در اینجا پیدا نمیشود معرفت هی دارد تغییر پیدا میكند همین معرفت تغییر پیدا میكند میكند یك دفعه میرسد به یك مطالبی كه میبیند فعلش فعل خداست و از او اختیاری نیست، توحید افعالی برایش پیدا میشود میرسد به یك جایی كه میبیند صفاتی دارد كه این صفات همه از آنجا نشأت میگیرد و این صفات صورت جزئیه او توحید صفاتی برایش پیدا میشود میرسد به یك جایی میبیند تمام این تعیناتی كه صفات از آن تعینات دارد نشأت میگیرد كه آن تعین را اسمش شما عین ثابت میگذارید آن تعین عین ثابت است كه باعث شده است این صفات از آنها بروز پیدا كند بواسطة آن صفات هم این افعال بروز پیدا كند آن تعیناتی كه احساس میكند من هستم و با او فرق میكنم و با این تفاوت دارم به صفات كاری ندارد بخشنده هستم، صادق هستم، رئوف هستم، رحیم هستم، جواد هستم فعلا به اینها كاری نداریم خود من كار دارد این من میشود در اینجا چی؟ عین ثابت بحث بحث صفات نیست یعنی از مرحلة توحید افعالی گذشته از مرحلة توحید صفاتی گذشته گیر كرده روی چی؟ روی این من بودن روی این كه من با زید و با حسین و تقی و اینها تفاوت میكنم آنجا صحبت مرحوم علامه طباطبایی است كه آنجا را نمیتوان از دست داد والا مرحوم علامه قائل به توحید افعالی و توحید صفاتی و حتی توحید اسمائی كه مربوط به آن علم و امثال ذلك هستند، آن توحید ذاتی كه در توحید ذاتی باید معرفت انسان به آن من عوض شود، معرفت به آن من كه منم و از من علم تراوش میكند، قدرت تراوش میكند صفات دیگر تراوش میكند و افعال به وجود میآید آن من كه با بقیه فرق میكنم اینجا علامه گیر كرده و میگوید آن من دیگر عوض نخواهد شد، آن من تغییر نخواهد كرد آن منی كه در آنجا هست صحبت در این است كه چرا تغییر نخواهد كرد؟ صحبت در این است كه تغییر كرده منتهی ما نمیفهمیم.

