اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس 24-04-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۴۸

2
  •  یك كسی بود از همین علمای اینطوری بود ما بردیمش دكتر مریض بود این خودش را در همه چیز صاحب نظر می‌دانست ما هم نگران بودیم پیش آن طبیبی كه بردیمش یك طبیبی بود كه برای خودش كسی بود بعد ما رفتیم خیلی تازه به ما احترام گذاشت كه بهش چیزی نگفت حالا نشستیم این كمرش درد می‌كرد یك مقدار باهاش صحبت كرد و گفت ما آنجا بودیم هر دكتری را قبول نداشتیم بعد هم دكتر منزل ما می‌آمد شروع كرد به این حرفها این بهش نگاه كرد و خدا به خیر كند حالا به توصیه مرحوم آقا بود گفتیم ای داد این می‌گوید آقا چه كسایی را می‌فرستد مطب ما؟! آن هم بخاطر ما خیلی ملاحظه كرد گفت و گفت تا رسید به نسخه نوشتن اول چیزی كه نوشت آمپول بود گفت آقا آمپول را خط بكشید گفت هرچی تا بحال گفتی گوش دادم هیچی بهت نگفتم آن هم بخاطر آقای طهرانی بود نسخه را از آن بالا كه می‌گویم باید تا پایین عمل كنی اگر نمی‌كنی بلندشو برو بیرون گفتم شروع شد این فهمید آنجا كه مطب و دكتر می‌آمد در خانه‌اش آنجا جای دیگری بود، اینجا این حرفها نیست گفت حالا نمی‌شود آمپول را خط بزنی گفت آمپول برای من خوب نیست، گفت تو دكتری یا من؟ فهمید اینجا نباید صحبت كند گفتم حالا آقا بگذارید آقای دكتر كارشان را بكنند بعد ما یك طوری با هم كنار می‌آییم و سر وته قضیه را به هم مالاندیم و وقتی برگشتند بهش گفتم این پیرمرد را هوایش را داشته باش گفت من عمداً گفتم كه حواسش جمع باشد به اینها عمل بكند این همین كارها را كرده كه من فهمیدم این مرض تویش مانده حالا بعضی‌ها همین‌طورند یعنی یك كلمه فقه و اصول این خیال می‌كند هم طبیب است و هم مهندس و هم معمار است و هم قیطار است همه چی منجِّم و بالا و پایین و متخصص در امور همة دنیا و مسائل دنیا ولی خب ظاهرا اینطوری نیست، اینطوری نمی‌شود و نتیجه‌اش هم معلوم است چه خواهد شد ومنها ما ینتزع منها باعتبار ملاحظة العقل بعضی از اینها حیثیات و معانی انتزاع می‌شود بخاطر ملاحظات عقل والا نه اینكه در خارج هم متعدد است نه خود عقل می‌آید انتزاع می‌كند عقل می‌آید اینها را انتزاع می‌كند و خودش در می‌آورد بأن یتصور العقل المعنی الذی اینچنین است كه معنایی را كه مخلوط است از نفس امری امور محصَّله اینها را عقل تصور می‌كند و متحد است با او هو مخلوط كه این معنا متحد است ولی این مخلوط نیست این ولا متحدا بل أمرا مبهما آن معنا را تصور می‌كند بعنوان مبهم ویضمّ إلیه المعانی المخصوصة و معانی مخصوصه را به او هم ضمیمه می‌كند پس عقل می‌آید آن معنایی را كه مخلوط است در نفس امر به یك امور متحصله این معنا را در نظر می‌گیرد كه متحد است با این امور ولی در واقع مخلوطی نیست و اتحادی با این ندارد بلكه یك امر مبهم است، این امر مبهم را جنس فرض می‌كند برای خودش مثل لون جنس برای خودش تصور می‌كند و بعد آن معانی مخصوصه‌ای را كه باعث می‌شود بین آن لون و بین سایر الوان امتیاز باشد می‌آید به آن معنای مبهم به امر مبهم ضمیمه می‌كند وهذا الانضمام لیس کانضمام شیء محصل بشیء محصل از انضمام دو شیء محصل و متحقق خارجی نیست تا اینكه دو شیء باشند و متمیز باشند فی نفس الامر وقد حصل بانضمامهما شیء ثالث كه بواسطه انضمام شیء ثالثی درست شده كه صورت و ماده باشد بل به انضمام شیئی است به شیئی كه تمیزی بین آنها نیست و تمیزش فقط در عقل است آن تمیز فقط به حسب تعین و ابهام است آن ابهام كلی را در نظر می‌گیرد با آن امری كه متعین است و با آن امری كه او را از سایرین فرق می‌گذارد فالأول یقتضی الترکیب فی الواقع اولی كه انضمام شیء محصل به شیء محصل باشد این مقتضی تركیب است دوم آن تركیب در اعتبار عقل است و اگرچه این اعتبار اعتبار صادق است به حسب یك بحسب مرتبة من الواقع كه همان مرتبه تعریة عقلی است و مرتبة انتزاع ماهیات است درست است شما بین لون ابیض و بین لون اخضر فرق می‌گذارید ولی در خارج این بسیط است گرچه از نقطه نظر تجزیه و تحلیل عقلی شما این تركیب را در واقع می‌بینید یعنی در واقع در عقل خود این تركیب را می‌بینید ولی آنچه را كه در خارج هست او نمی‌تواند امر مركب باشد بحسب مرتبة من الواقع یعنی مرتبه انتزاع ماهیات فان قلت اگر كسی اینطور ایراد بگیرد كه خب این مطالبی كه شما گفتید درست ولی در مسالة جنس و فصل شما باز چطور می‌توانید یك همچنین چیزی را تصور كنید إذا أخذ کل واحد من معنیی الجنس و الفصل من نفس ماهیة بسیطة از آنجایی كه شما دو معنای جنس و فصل را از خود ماهیت بسیطه گرفتید ثم اعتبر باعتبار بعد به یك اعتبار این یکونان بها «بِهِ باید باشد» مادة و صورة كه این جنس و فصل بواسطه آن اعتبار ماده و صورت هستند فکان کل منهما متحصلا هركدام از اینها متحصل است فیکون الانضمام بینهما انضمام متحصل بمتحصل انضمام دوتا محصل خواهد شد فیلزم من ذلک أن یکون المأخوذ منه مرکبا خارجیا وقتی كه شما دو امر را از دو شیء می‌گیرید پس بنابراین دو شیء باید متحصل باشد آنی هم كه مابه‌ازاء خارجی است پس بنابراین مركب خواهد بود بناء علی أن الأمور المتباینة لا یطابق ذاتا أحدیة. احدیت از یك ذات واحد شما امور متباینه را نمی‌توانید اخذ كنید قلت أخذ الجنس و الفصل عن البسیط علی وجه یکون کل منهما أمرا متحصلا حتی یکون الجنس مادة عقلیة و الفصل صورة عقلیة اخذ جنس و فصل از بسیط بر وجهی است كه یکون کل منهما كه هركدام از این دوتا امر متحصلا یك امر متحصل است اینجور ما این جنس و فصل را از امر بسیط می‌گیریم حتی یکون تا اینكه جنس می‌شود ماده عقلیه نه ماده خارجیه كه ملزم به صورت باشد فصل هم می‌شود صورت عقلیه تركیبی را كه ما در اینجا داریم تركیب، تركیب عقلی دیگر خواهد بود نه تركیب خارجی چون هم‌جنسش جنس عقلی است وهم صورتش صورت عقلی هردو خواهد بود وبالجملة صیرورة البسیط بحیث یکون مرکبا من مادة و صورة ولی ماده و صورت عقلی نه خارجی بسیط مركب می‌شود ولی این تركیبش تركیب عقلی خواهد بود این صیروره إنما هو بمجرد وضع العقل لا غیر به مجرد وضع عقل است و به مجرد قرارداد عقل است كه عقل این قرار را، این وضع را انجام داده است إذ لا ترکیب هناک بهذا الوجه أصلا لذا در اینجا تركیبی وجود ندارد بل ذلک أمر یفرضه او را عقل فرض می‌كند بمجرد اعتبار غیر مطابق للواقع‌. به مجرد یك اعتباری كه مطابق با واقع آن اعتبار نیست بلكه خود عقل می‌آید و همان امر واحد بسیط را هم می‌تواند تجزیه و تحلیل كند همان امر واحد بسیط را شما از ذات باری تعالی بسیطتر و مجردتر سراغ دارید یعنی ذات باری كه تمام موجودات همه در تجرد خودشان و همه در آن كیفیت ظهور خارجی خودشان كه دارای مراتب مختلفی هستند از ماده و صورت یا از مرتبة صورت تنها یا از مرتبة مادة تنها همه اینها را شما در نظر بگیرید باز ذات باری‌تعالی كه لازمة صرافتش جمعیت همة این موارد مختلفه است آن ذات باری تعالی از همه بسیطتر و از همه مجرد تر خواهد بود درست همین ذات باری تعالی كه شما به این كیفیت تصور كردید خود عقل می‌آید همین را تجزیه و تحلیل می‌كند آن فرقی را كه می‌گذارد بین ذات باری و سایر موجودات فرق هست یا نیست؟! خب یك فرقی است موجودات مركب هستند ماده و صورت دارند یا صورت دارند یا معنا هستند علی حسب اختلاف مراتبهم ولی ذات باری مافوق همة اینهاست و اعلای از همة اینهاست و همة اینها را در بر دارد این فرقی كه شما می‌آیید بین ذات باری و بین اینها می‌گذارید این فرق از كجا آمده است؟ فرق هست یا نیست؟ اگر فرق است این فرق از كجا آمده؟ در حالتی كه شما می‌گویید بسیط الحقیقه كل الاشیاء در حالی كه شما می‌گویید صرف‌الوجود كل الوجود در عین حال كه می‌گویید ذات باری ذات اطلاقی و لایتناهی است پس این عینك بنده در ذات اطلاقی و لایتناهی باری در آنجا چیست؟ وجود دارد ولی شما به این عینك نمی‌توانید بگویید باری تعالی، اگر بگویید باری تعالی می‌شود كفر و شرك به این كتاب نمی‌توانید بگویید هذا باری تعالی پس بهش سجده كن مگر شما به خدا سجده نمی‌كنید؟ خب به كتاب سجده كن این هم دیگر بالاخره ظهور است چرا این كار را انجام نمی‌دهید؟ آن فرقی را كه می‌گذارید آن فرق می‌شود فرق عقلی، یعنی فرقی كه می‌آید و ذات باری را در مقام اطلاق تصور می‌كند و آن ذات باری مسجود می‌شود، آن ذات باری معبود می‌شود، آن ذات باری اللَه می‌شود و همان عقل می‌آید این كتاب را و این ظهورات را به عنوان مظاهر باری كه آن وجود اطلاقی شامل این شده تصور می‌كند پس این دارای محدودیت می‌شود و چیزی كه دارای محدودیت شد نمی‌تواند مسجود قرار بگیرد نمی‌تواند معبود قرار بگیرد گرچه جدایی از ذات باری نیست ولی دو فرض در اینجا وجود دارد كه به لحاظ آن دو فرض در یك فرض مسجودیت و معبودیت است و در فرض دیگر آن مسجودیت و معبودیت در آنجا راه ندارد در حالی كه مجرد است در حالی كه ذات باری ذات مجرد و ذات لایتناهی است پس بنابراین عقل می‌تواند این انفكاك را از نقطة نظر خصوصیات خارجی و آن آثار و شواهدی كه مشاهده می‌كند و جوانبی را كه در نظر می‌گیرد این قدرت تحلیل را دارد.