اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل عقلی جنس و فصل در ماهیات بسیطه

تبیین تفاوت ترکیب‌های اعتباری عقل با واقعیت‌های خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نحوه انتزاع جنس و فصل در ماهیات بسیطه می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که اگر ماهیات بسیطه در خارج فاقد ترکیب هستند، چگونه عقل می‌تواند برای آن‌ها جنس و فصل در نظر بگیرد. در ادامه، تفاوت میان ترکیب‌های انضمامی در ماهیات مرکبه و ترکیب‌های اعتباری در ماهیات بسیطه بررسی شده و روشن می‌شود که عقل با تجزیه‌وتحلیل خود، مفاهیم مبهم را به امور متعین تبدیل می‌کند، بدون آنکه در خارج، انضمام یا ترکیبی رخ داده باشد. استاد با ارائه مثال‌هایی از اعراض و جواهر مجرده، نشان می‌دهند که چگونه مقام حد، مقام تفصیلِ اجمالِ محدود است و این فرآیند، نه یک جعلِ غیرواقعی، بلکه ابزاری برای شناخت دقیق‌تر حقایق است. در پایان، با اشاره به جایگاه واجبات و مستحبات در تکامل انسان، تفاوت مصلحت‌های ملزمه برای بقا و کمالات ثانویه برای عروج تبیین می‌شود.

تحلیل عقلی جنس و فصل در ماهیات بسیطه

5
  • یك شخصی از همین علماى این‌طوری بود که ما او را به دكتر بردیم، مریض بود. او خودش را در همه چیز صاحب‌نظر مى‌دانست! ما هم خیلی نگران بودیم چون پیش آن طبیبى كه او را بردیم طبیبى بود كه براى خودش كسى بود! ما که رفتیم، خیلى به ما احترام گذاشت كه به او چیزى نگفت! وقتی که نشستیم او كمرش درد مى‌كرد یك مقدار با او صحبت كرد و گفت که ما آنجا بودیم هر دكترى را قبول نداشتیم بعد هم دكتر منزل ما مى‌آمد! شروع كرد به این حرف‌ها و... طبیب هم مدام به او نگاه می‌كرد! گفتیم که خدا به خیر كند! حالا به توصیۀ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود [که او را آنجا بردیم] گفتیم که اى داد! حالا این [پیش خود] مى‌گوید که آقا چه كسانى را به مطب ما مى‌فرستد! خلاصه او هم به‌خاطر ما خیلى ملاحظه كرد تا بعد نوبت رسید به نسخه و دوا نوشتن. اول چیزى كه نوشت آمپول بود. او گفت: آقای دکتر آن آمپول را خط بِكَشید! دکتر هم گفت: آقا هرچه تابه‌حال گفتى گوش دادم و هیچ چیزی به تو نگفتم، آن‌هم به‌خاطر آقاى طهرانى بود! نسخه را از آن بالا كه مى‌گویم باید تا پایین عمل كنى و اگر عمل نمى‌كنى بلند شو برو بیرون! گفتم که شروع شد! او هم فهمید آنجا كه مطب و دكتر در خانه‌اش مى‌آمد جاى دیگرى بود، اینجا این حرف‌ها نیست! گفت: حالا نَمِیشِه آمپول را خط بزنى؟! آن آمپول براى من خیلی خوب نیست! گفت که تو دكترى یا من؟! خلاصه شروع شد و دید اینجا نباید صحبت كند. گفتم: حالا آقا بگذارید آقاى دكتر كارشان را بكنند بعد ما یك طورى باهم كنار مى‌آییم و خلاصه قضیه را به‌نحوی تمام کردیم!

  • وقت برگشتن به او گفتم که هوای این پیرمرد را داشته باش! گفت که من عمداً این کار را کردم تا حواسش جمع باشد که به اینها عمل بكند! من فهمیدم او همین كارها را كرده كه این مرض در او مانده است. حالا بعضى‌ها همین‌طور هستند؛ یعنى دو كلمه فقه و اصول می‌داند خیال مى‌كند هم طبیب، هم مهندس، هم معمار، هم بیطار، هم منجِّم، بالا و پایین و متخصص در امور همۀ دنیا و مسائل دنیاست ولى خب ظاهراً این‌طوری نیست و نتیجه‌اش هم معلوم است چه خواهد شد!