
جلسه ۶۴۷
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس سوال و جواب ـ ونکتهها و گفتههای استاد 19-04-1430
جلسه ۶۴۷
1اعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وفیه من التکلف ما لا یخفی علی أحد خب در تتمه صحبتهای روزهای گذشته مرحوم آخوند نسبت به كیفیت قول به جنس و فصل در مورد ماهیات بسیطه و ادعایی كه داشتند آقایان بر امتناع تحقق جنس و فصل حقیقی به عنوان ذاتیات در ماهیات بسیطه صحبت شد اشكالی كه داشتند این آقایان این بود كه جنس و فصل عبارت است از دو حقیقت و ماهیت متحصّله كه از تركب اینها در خارج آن ماهیت متعین حاصل میشود و از آنجایی كه ماهیت بسیط نمیتواند مابهالاشتراك داشته باشد بلكه تمامالوجود و حیثیتش حیثیت امتیاز و افتراق است چون خود بسیط این معنا را میرساند، بساطت یعنی عدم ورود جنس و فصل در این ماهیت چون فرض، فرض عدم ترتب است بنابراین در مثال لونیت ایشان وقتی كه مثال میزنند میفرمایند كه حالا اگر خود لونیت را برای این قضیه شما جنس قرار بدهید و فصلش چیز دیگری باشد خب این لونیت با آن فصل هردو چون این ماهیت بسیط است یك معنا را میرساند دیگر تفاوتی ندارد یعنی اگر لونیت سواد باشد آن فصل را هم كه شما ضمیمه به لونیت میكنید حالا فرض كنید قابضالبصری كه میگویند آن هم فرض بكنید كه عبارت از سواد باشد پس در این صورت بین جنس و فصل فرقی نیست چون فرض این است بسیط است اگر نه فصل همان لونیت باشد و او یك امر زائدی باشد پس باید بین سواد و بین بیاض دیگر فرقی نباشد چون همان لونیتی كه در آنجا محقق سواد هست همان لونیت محققش بیاض است پس بنابراین در اینجا از این نظر شبهه و خدشه وارد میشود مرحوم آخوند در پاسخ این مطلب و اشكالی كه نسبت به این قضیه شده میفرمایند: نتیجة این حرفها عدم تیقن به حقایق بسیطه است، چون یك فیلسوف نمیتواند این مبانی خود را بر اساس حدس و گمان قرار بدهد، باید یقین به آن ماهیت و ذاتیات شیء خارجی داشته باشد با امر مشكوكی كه او مشترك بین خواص مشترك است و این حقایق مختلف است این امر مشكوك را شما نمیتوانید جنس قرار بدهید و همینطور یك امری كه باز آن مختص به آن حقیقت بسیطه است ولكن دارای ابهام است تیقّن نسبت به آن كه این ذاتی اوست و ماهیت او را تشكیل میدهد و لازمة این مطلب عدم معرفت به حقایق بسیطه و به اشیاء خارجی است و اما آن حل مساله، حل مطلب در اینجا همانی است كه خود مرحوم آخوند هم قبلا اشاره كردند كه ما دو جور میتوانیم حقایق را تجزیه و تحلیل كنیم، تجزیه و تحلیل ما از حقایق خارجیه یك وقتی به خود آن حقیقت برمیگردد به واقع و به خارج برمیگردد یك وقتی به تصور انسان و تصویر انسان در عقل بر میگردد عقل در بعضی اوقات دو ماهیت را بینش انفكاك قائل میشود گرچه در خارج انفكاكی وجود ندارد شما كه در خارج یك انسان را می بینید و یك غنم را میبینید در خارج تركیبی نمیبینید ولی در همین عقل شما این تركیب را مشاهده میكنید و تجزیه میكنید و ذاتی درست میكنید و بین او و بین بقیه اشتراط و اشتراك قائل میشوید تمام اینها در عقل است نه در خارج، یعنی عقل میآید یك ماهیت مبهمی را به عنوان جنس در نظر میگیرد از مجموع البته ملاحظات و مشاهدات اولیات و اطلاعاتی كه از خارج اخذ میكند، یك امر مجرد را بعنوان تحلیل عقلی در نظر میگیرد و آن امر مجرد را به ضمیمة یك امر مجرد دیگر میكند كه در این ضمیمه آن صورت ذهنیة برای آن شیء خارجی كه صورت علمیه است آن صورت علمیه تشكّل پیدا میكند والا همین را نسبت به عالم واقع یعنی عالم اعیان شما بخواهید در نظر بگیرید، در آنجا تركیبی نمیبینید فقط یك غنمی میبینید دارد حركت میكند زیدی میبینید دارد حركت میكند و صحبت میكند اما اینكه واقعا در آنجا یك امر متحصلی باشد كه ما به ازاء او این عین خارجی باشد وجود ندارد و همینطور یك امر متحصلی باشد تحصّل یعنی خودش روی پای خودش قوام داشته باشد و معنای تحصّل معنایش وجود خارجی است هرجا كه تحصّل است وجود خارجی است شما یك امر موجود خارجی را در نظر میگیرید كه بتوانید بین این دو جدا كنید و اسمش را فصل بگذارید، یك همچنین چیزی وجود ندارد و نیست خود ذهن میآید از اطوار و حالات و حركات و كیفیاتِ دو امر خارجی میآید به یك تصویر ذهنی میرسد، آن تصویر ذهنی را در عالم ذهن مجرد میكنند، ارتباطش را با خارج قطع میكند و برای آن تصویر ذهنی حكمی جدا از یك تصویر ذهنی دیگر برقرار میكند اسم یكیش را جنس میگذارد، اسم یكیش را فصل میگذارد همة این كارها، كارهای ذهن است ولیكن بخواهد همین معنا در خارج تحصل پیدا بكند نه شما در خارج نمیتوانید گوسفند را نصف كنید و نصفش را اسمش را حیوانیت بگذارید و نصفش را غنمیت بگذارید، یك همچنین مسالهای در خارج امكان ندارد همین مطلب در مورد بسائط ایشان میفرمایند هست، همین قضیه در مورد بسائط است
