
جلسه ۶۴۷
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس سوال و جواب ـ ونکتهها و گفتههای استاد 19-04-1430
جلسه ۶۴۷
5وفیه من التکلف ما لا یخفی علی أحد این كلامی را كه جناب فرمودند در آن تكلفی هست، تكلفش هم این است كه با امر مشكوك نمیشود انسان به ماهیات برسد وبناء ما أوقعه فی ذلک این چیست؟ آن جهتی را كه باعث شده ایشان این مطلب را بگویند هو ما ربما یتوهم اینطور توهم میشود كه أن السواد ـ مثلا ـ إذا فصّلناه إلی «اللون» و «قابض البصر» بیائیم برای سواد جنس و فصل را این قرار بدهیم لونیتش بشود فصل و قابض البصر بودنش هم فصل بشود فإن طابق کل منهما نفس السواد فلا فرق بینهما. اگر هركدام از اینها آن سواد است پس فرقی بین جنس و فصل نیست ثم إذا طابقت اللونیة نفس السواد اگر لونیت با نفس سواد مطابقت كند فهی تطابق بعینها نفس البیاض خب همین لونیت را شما در مورد بیاض هم میگویید پس سواد و بیاض یكی شد فیلزم کون السواد و البیاض شیئا واحدا و إن طابقها أحدهما و طابق الآخر شیئا آخر اگر یكی از اینها مطابق شد و دیگری قابض البصر بوده است به یك چیز دیگر برگردد فیکون السواد احدهما پس سواد این است آن یكی نیست خلاصه اشكال در اینجا به این جهت برمیگردد وإن طابق کل منهما شیئا من السواد غیر ما طابقه الآخر اگر هركدام از اینها یك تكه از سواد را مطابقت میكنند لونیت یك مقدار از سواد، قابض الابصر بودن یك مقدار میشود مركب، فیترکب فی الخارج و قد فرض بسیطا فیه در حالتی كه ما در خارج بسیط تصور كردیم هذا خلف فعلم أنه الأجناس و الفصول فی البسائط أمور اعتباریة اینها همه امور اعتباریه هستند امور واقعی نیستند ذاتیات ندارند فالسواد مثلا وجوده فی النفس سوادی كه وجوهی در نفس دارد كما هو همانطوری كه در خارج هم همینطور است فلا ذاتی له بوجه من الوجوه. ذاتی ندارد. ووجه اندفاعه
خب دلیل این مساله ما لُوِّح الیه همانی است كه ایشان نسبت به آن اشاره دارند كه من أن المعانی التی کل منها ماهیة کاملة متحصلة همان مطلب را ما هم میآییم در عالم ذهن و در عالم عقل بررسی میكنیم میگوییم آن تصویر عقلی با تصویر خارجی ممكن است تفاوت داشته باشد چطور شما در تصویر عقلی جنس و فصل معتقد هستید تصویر جنس دارید تصویر فصل دارید ولی در خارج فقط یك امر متعین و متحصّل نیست در مورد بسائط هم همین حرف را میزنید میگوییم عقل در مورد بسائط میآید جنس و فصل را در ذهن خود تصویر میكند بدون اینكه این امر، امر به تركیب برگردد در عین بساطت عقل قدرت تجزیه و تحلیل و تعریه آن تصور را از ضم و ضمائم دارد و میتواند برای الوان مختلفه و مراتب جنس و فصل میتواند برای آنها تصور كند و این منافاتی با بسیط بودن ندارد چطور اینكه در مركب هم همین مطلب است إذا أخذت من نفس ماهیة اگر از خود ماهیت گرفته بشود لوجب کون المأخوذ منها تلک المعانی من الحقائق المرکبة باید آنی را كه از این معانی گرفته میشود آن اصلش باید از حقایق مركبه باشد اگر ماهیت كامل و متحصل باشد وکل متحصّل یتحد مع متحصّل آخر یکون متحدا مع متحصل ثالث یتحد الأول مع الثالث أیضا هر متحصّلی كه فرض كنید مثل جنس كه متحد است با یك متحصّل دیگری كه آن متحصّل دیگر با او یك متحصّل دیگر متحد است پس اولی با سومی هم متحد است پس این میشود مشترك این میشود یك امر مشترك بین سه مرتبه و بین سه نوع وأما إذا کانت المعانی المأخوذة عنها بعضها ناقصا فی ذاته آن معانی كه از این حقایق اخذ میشود بعضیاش در ذاتش ناقص است مبهم است أو باعتبار أخذه مبهما یا اینكه ما او را اصلا مبهم اخذ میكنیم اصلا خودش در ذهن مبهم هست وبعضها بخلاف ذلک و بعضیاش مبهم نیست ویکون اقتران بعضها إلی بعض کاقتران بعضی به بعضی مثلا اقتران قوة الی ضعف میماند یا کمال الی نقص میماند إلی غیر ذلک من العبارات كه در مراتب مختلف تشكیكیه این مساله در آنجا وجود دارد در قوه وجود دارد، در وزن وجود دارد، در لون وجود دارد، در چشاییها وجود دارد در صدا یك صدایی كم است یك صدا زیاد است آن ولومش هر چی بیشتر كنی بیشتر میشود صدا یكی است ولكن ضعف و كمال آن تفاوت میكند فلا یستدعی کون المنتزع منها حقیقة مرکبة اگر اینطور باشد پس دیگر آنی كه ازش انتزاع شده حقیقت متركبه نخواهد بود یك امر بسیطی است یك صوت است ولی این صوت از قوه به فعلیت میرسد از ضعف هی به كمال میرسد یا از كمال به نقص میآید وکذا الماهیة المبهمة همینطور ماهیت مبهمه إذا اتحدت مع کل واحد من الأشیاء اگر با هركدام از اشیاء متحد باشند وتحصلت بها و تحصل پیدا كند مثل حیوانیتی كه با ناطقیت تحصل پیدا میكند با غنمیت تحصل پیدا میكند لا یوجب اتحاد تلک الأشیاء بعضها مع بعض لازم نمیآید كه این اشیاء با همدیگر انسان و بقر یكی بشوند کالحیوان المتحد مع الإنسان و الفرس مع تباینهما. در صورتی كه اینها متباینیین هستند پس بنابراین صرف اینكه یك ماهیتی مشترك است موجب اتحاد او نخواهد بود زیرا ما آن ماهیت را در خارج مركب نمیدانیم ما در ذهن آن ماهیت را مجرد كردیم از وجود خارجی خودش و بعد آن ماهیت را آمدیم با همان فصلی كه در ذهن هست با هم آمدیم تركیب كردیم گرچه در خارج بین این ماهیات مختلفه از آن نقطهنظر جنسیت اتحاد وجود داشته باشد.
