
جلسه ۶۴۷
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس سوال و جواب ـ ونکتهها و گفتههای استاد 19-04-1430
جلسه ۶۴۷
2وقتی كه شما میآیید بین لون و بین كم میخواهید فرق بگذارید آن فرقی را كه میخواهید بگذارید، آن فرق در ذهن و اسم هر دو را میخواهید عَرَض بگذارید میآیید نگاه میكنید حمل و هم فرض بكنید كه كم و هم سایر اعراض در یك قضیه با هم اتفاق دارند و آن اینكه بدون موضوع در خارج نمیتوانند باشند درست شد، از این جهت اشتراطی كه اینها دارند یك مابهالاشتراكی شما در اینجا تصویر میكنید گرچه شما اسمش را میگذارید آن جنبه اتكاء بر غیر داشتن، نیازمندی كه نسبت به غیر، نسبت به شیء دیگر احساس كردن آن جنبة تحقق خارجی آنها را در حالت اتكاء بر غیر و تدلی بر غیر را اسمش را جنس میگذارید ولی خب در واقع جنس نیست شما ذاتی آن لون را در نظر بگیرید ذاتی آن كیف و كم را در نظر بگیرید این ذاتیاش شیء دیگری است تعریفی كه برای كیف آوردند با تعریفی كه برای كم آوردند بطور كلی اصلا با همدیگر تنافی، تنافی ذاتی دارد اصلا شما بین انسان و بین غنم و بین بقر یك موارد اشتراكی میتوانید تصور كنید فرض كنید فقط صدای بقر را با صدای انسان بردارید هر دو مثل همدیگر هستند خیلی مواردی پیدا میشود كه هر دو مثل همدیگر هستند حالا آن حیوان یك جور صدا میكند و انسان جور دیگری میشود ولی پیدا میشود زیاد هم پیدا میشود ولی در مورد كیف و در مورد كم حتی این مقدار هم شما مشاهده نمیكنید اصلا بیاض این كتاب با آن كمی كه الان بر این كتاب عارض است نسبتی ندارند، شما اشتراكی نمیتوانید در این دو ماهیت تصور كنید، پس چاره ندارید برای اینكه هردو را بتوانید در تحت یك غالب و در تحت یك مجموعهای در بیاورید كه حساب این را از حساب موضوع جدا كنید بالاخره یك امر مشتركی بهش بچسبانید یك وصلهای به این بچسبانید تا آن جنبة عرضیت، آن جنبه اشتراك آن جنبه موجب بشود كه بتوانید اینها را در تحت عنوان واحد قرار بدهید، مقولات را فرض بكنید ده قسم بكنید یازده قسم یا هرچی یكی را اسمش را جوهر میگذارید و بقیه را اسمش اعراض میگذارید، در عرضیت میآیید برایش اشتراك قائل میشوید حالا فرض كنید همین مساله این در مورد اینجاست حالا در مورد خود لون این قضیه یك قدری آسانتر میشود لون فرض كنید سوادی كه مراتب مختلف دارد و جنس و فصل را ما در اینجا چی در نظر بگیریم؟ همان مرتبه در نظر بگیریم خب یك اشكالی نسبت بهش وارد میشود اگر همان مرتبه هم لون باشد و هم فصل باشد خب اشكال این است كه همان در اشتراكِ نسبت به مرتبه دیگر خب در اینجا باز آن لونیت دخالت دارد و موجب اتحاد این مرتبه با مرتبة دیگر خواهد شد لذا در اینجا آنچه را كه ما میآییم و به عنوان جنس و فصل قرار میدهیم در اینجا همان چیزی است كه خود مرحوم آخوند میگویند، میگویند: شما در خارج كه نگاه بكنید هر مرتبه از مراتب سواد برای خودش یك فرد است بنابراین فرد با فرد دیگر هیچگونه ارتباطی ندارد این مرتبه از سوادی كه الان عبای من است با آن مرتبه از سوادی كه الان این دستگاهی كه در اینجاست دارد، فرق میكند آن سیاه است این هم سیاه است خب این اشتراكی را كه الان ذهن آن اشتراك را احساس میكند، آن اشتراك به معنای یك امر مابهازاء خارجی و متحصّل نیست اشتراكی است كه ذهن او را در ارتباط با تصور دو شیء آن اشتراك را میآید خلق میكند ذهن خلق میكند، دلیل بر این مساله این است كه همة افراد شما میبینید همه یك نظر نسبت به لون میدهند تفاوت ندارد یكی به این نمیگوید بجای اینكه این سیاه است اسمش را هندوانه بگذارد، هندوانه یك حساب دیگری دارد یا اسمش را كدو بگذارد، به این میگوییم این رنگ چی است؟ میگوید كدو، كدو یك چیز دیگر است، هندوانه یك چیز دیگر است، خربزه یك چیز دیگر است، بَهبَه هنوز نیامده!، حالا انشاءاللَه میآید، این لون كه الان دارید مشاهده میكنید این را خود ذهن تشخیص میدهد، فرض كنید میروید پارچهفروشی میگویید یك لباسی بیاورد سیاه برای شما یك قماش میآورد اول چیزی كه میآورد قماش است میگویید نه من سیاهتر میخواهم پارچه میخواهم برای عزا بپوشم خیلی عزایش عزای مهمی است خیلی باید سیاه باشد بعد دوباره میرود یك پارچه دیگر میآورد میگوید نه من یك پارچهای میخواهم كه از سیاهی برق بزند تا اینكه بلند میشود میرود برای شما میگوید از این سیاهتر وجود ندارد اینكه ابتدا از اول سراغ سیاه میرود و زرد و قرمز و سبز و اینها را در نظر نمیگیرد یك اشتراكی را در ذهن آورده كه دارد میرود اگر آن مابهالاشتراكی را كه این فروشنده قماش در ذهن نمیآورد با آن مابهالاختصاص یكی بود پس چرا رفت متعددش را آورد؟ این كه الان رفته متعدد دارد در عین حال نوع اول را میآورد اگر نپسندیدی نوع دوم را میآورد و اگر نپسندیدی نوع سوم را میآورد دلیل بر این است كه الان ذهن او یك مابهالاشتراكی تصور كرده برای این نوع و یك مابهالامتیازی، مابهالامتیازش عبارت است از همان رنگ سوادی كه آن رنگ سواد با بقیه الوان متفاوت است مابهالاشتراكی كه تصور كرده بین خود این سه تا مابهالاشتراك را در نظر گرفته گفته ما از مرتبه پایین شروع میكنیم و به مرتبه بالاتر میرویم پس همین ذهن او كه یك فروشنده است و منطق نخوانده آمده مابهالاشتراك را تجرید كرده مابهالامتیازی را آمده تجرید كرده آن ما به الاشتراك و مابهالامتیاز بین لون و بین سایر الوان را اسمش را فصل گذاشته برای امتیاز بین لون ابیض و لون اسود آن وقت بعد در خود این لون كه آمده الان جدا كرده باز در اینجا یك مابهالاشتراك و مابهالامتیازی دوباره تصویر كرده، مابهالاشتراك عبارت است از نفس السوادیه كه بین الثلاثة المراتب ساریة و جاریة این سهتا میشود خود نفسالسوادیه این عبارت از مابهالاشتراك است آن مرتبه خاص هر كدام از این مراتب میشود باز مابهالامتیاز نسبت به این موارد چطور اینكه اگر مولا به عبدش بگوید شما حیوانی را اكرام بكن شما هم میتوانید هر حیوانی را اكرام كنید خر را در هم خیابان پیدا كنید میتوانید یك كاهو بگیرید و بر دهانش بگذارید خب این گفته حیوانی را اكرام بكن، در اینجا به جای خر یك آدم را بیاورید انسان هم شامل حیوان میشود حالا آن كاهو را كه بر دهان این میگذاشتید حالا آن كاهو را قطعهقطعه میكنید سالاد درست میكنید جلوی دهانش میگذارید آن هم یكی است تفاوت نمیكند آن را او بهتر میخورد چون بزرگتر است و این را اگر شما یك كاهو بگذارید جلوی یارو میگوید مگر من خرم میگویند چرا بهت برمیخورد تو به افكارت نگاه كن به حالاتت نگاه كن ببین خری یا نیستی یك قدری تأمل كند میگوید نخیر آقا خرم و اخر هم هستم یك الف هم زیاد دارم به عنوان افعل التفضیل الحمداللَه كم هم نیست درست شد اما همه شما كه كاهو را میخواهید بگذارید در جلوی دهان یك خر این را میآورید در منزل خوردش میكنید، قشنگش میكنید گوجه فرنگی وسط میگذارید وقتی قشنگ شد حالا میگذارید شما هم میگویید بهبه چه احترامی به من گذاشته! به من انسان میگوید نه جانم تو همان خری منتهی آمدم با این سالاد سرت را شیره مالیدم ولی خیال نكن باطنت عوض شد با همان خر هیچ فرقی نمیكنی به كارهایت نگاه به حرفهایت نگاه كن به این زود گولخوردنهایت نگاه كن به این نمیدانم كارهای كه اطوار وحالاتی كه ازت سر میزند نگاه كن.
