
جلسه ۶۴۶
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس نکتهها و گفتههای استاد: سوال و جواب ـ 18-04-1430
جلسه ۶۴۶
6یك باغ وحشی بوده در خارج وقتی من نگاه میكردم واقعا گریهام گرفت كه این انسان چیست؟ یعنی در كجاها حركت میكند واقعا انسان كیست؟ یك بیچارهای از ماشینش پیاده شده در این باغوحشهای كه حیوانات آزادانه حركت میكنند آنجا باید با ماشین رفت كسی پیاده نمیرود مثلا شیر برای خودش میگردد یكی از اینها پیاده شده بود نمیدانم چكار بكند، خبر هم كه نداشته یك دفعه یك حیوان درندهای به او حمله می كند هی اینها داد میزنند یكی بلند میشود دوربین در میآورد از این عكس میگیرد و خوب تماشا میكند كه چطوری این میزند دندانهایش را و پاره میكند هرچی این زنش و اینها داد و بیداد میكنند كه این دارد میمیرد بلند شوید بیاید و چه بكنید، این میزند این مرد بیچاره را میكشد بعد كه میآیند میگویند چرا تو كمك نكردی؟! میگوید اگر كمك میكردم آن وقت دیگر نمیتوانستم همچنین فیلمی را با قیمت خوب بفروشم به جاهایی كه سوژههای جالبی میخرند انسان هزار و چهارصد سال چی فكر میكند؟ یعنی واقعا میتوانیم اسم انسان بر روی او گذاشت خب این با آن بَبری كه دارد او را پاره میكند چه فرقی میكند؟! چه تفاوتی با همدیگر دارند؟ فقط و فقط در سایة معنویت و رعایت آداب و سنن هست كه انسان میتواند خودش را از این وهله بیرون بیاورد بیرون بكشد یكی از وظائف حكومت، وظایف مهم وخیلی حساس حكومت این است كه مردم را از نقطة نظر فرهنگی به آن سمتهایی سوق بدهد كه در جریان یك همچنین تنشهایی اصلا قرار نگیرند، نه اینكه علل و اسباب را فراهم بكند، علل و اسباب تنش، علل و اسباب به هم ریختگی اعصاب، به هم ریختگی روح این مسابقات و فلان و اینها همه درست عكس این مساله است ولی مردم را در یك وضعیت رقابت و تسابق، شما كه این رقابتها را با این وضعیت ایجاد میكنید، آن خصوصیات نفسانی افراد را كه نمیتوانید از دلش در بیاورید با حفظ آن خصوصیتها یك همچنین رقابتهایی، یك همچنین مسابقاتی یك همچنین دامن زدن به این چیزها، آن مسائل نفسی اشتعال پیدا میكند نه اینكه تخفیف پیدا بكند، این قضایا در راستای اشتعال دارد انجام میگیرد این را ببریم چكار كنیم؟ فلان بكنیم یعنی مساله مساله تسابق نیست یك مساله برد و باخت غیرانسانی است، برد و باخت غیرانسانی در كار هست یك وقت من داشتم نگاه میكردم چندی پیش بود یك جا بود نمیدانم كجا هم بودم كه تلویزیونش روشن بود كه جایی بود بین اینجا و جای دیگر مسابقه بود یك آدم معروفی است داشت صحبت میكرد یك دفعه تا شنید كه در فلان جا ایران باخته شروع كرد زار زار گریه، گفتم بهبه یك چیزی گفتم كه الان نمیگویم آخر به تو هم میگویند آدم،" من احساساتی شدم" آخر تو آدمی؟ آخر تو با آن بچه پنج ساله چه فرقی میكنی؟! اینقدر باید یكی واقعا تهی تهی باشد، خب باخت به جهنم كه باخت اینكه دیگر گریه ندارد، آدم به این بزرگی، عین بچه پنج ساله عجیب است! خیلی برای من چیز عجیبی بود، این منظره كه این نشان دهنده شخصیت این است كه این شخصیتش چطوری شكل گرفته؟ در چه فضایی شكل گرفته؟ آن وقت عكسش، حالا اگر فرض كنید ... چنان شعف پیدا میكند كه از آن طرف كارهای بچهگانه سر میزند، یك حالاتی، یك تعبیراتی ... آن وقت همین را بقیه افراد در كشورهای دیگر هم دارند، خب اگر این گریه میكند او هم میكند چطور آنرا نشان میدهی میگویی فلانی گریه كرد خب اینجا هم آقاتون دارد گریه میكند، یا تعبیرهایی كه در جاهای دیگر آوردند همینها هم همین هستند.
