
جلسه ۶۴۵
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس 17-04-1430
جلسه ۶۴۵
11آن هَمَجٌ رِعَاعٌ اتبَاعُ كُلِّ نَاعِقِ یمیلُونَ مَعَ كُلِّ رِیحٍ1، ریح آقا ریح، یمیلون مع كل ریح به هر بادی به هر چاهی میروند، ای خلق حَیارا راه بیفت و عَلم را دست بگیر و برویم اینجا روی در و دیوار عكس میبینی گفت هركجا مینگرم عكس رخت جلوهگر است اینها توحیدی شدهاند میگویند دیوار عكس دارد آسمان عكس دارد همه عكس دارند عكس خداست (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَه)2 این ها حسابشان فرق میكند خب آدم هم میبیند مثلا یكی دوكلمه با او حرف میزنی میگوید عجب ما اشتباه كردیم نگاه كن خطا كردیم دنبال یك چنین كسی رفتیم اما آن رئیسشان نه، حرف نزنید، نروید، نیایید، صحبت نكنید، این ها همان هائی هستند كه امام صادق علیه السلام به یكی میگوید یقضی به یكی میگوید یعید، این را از كجا باید بدست آورد؟ از لابلای آن عبارات و كلمات و مسائلی كه مطرح میكند، آن مراد باید از كلام معصوم استفاده بشود آن جهت استفاده بشود یك دفعه شما میبینید همه مسائل برمیگردد.
وحیث یلزم علیه کون البسائط المتباینة الذوات از آنجایی كه این اشكالی كه برش وارد میشود كه مشترکة فی أمر عرضی همه مشترك هستند در یك امری بلا جهة جامعة فیها جهت جامعهای در این ها نیست كه تصحیح كند عروض را هیچ جهت جامعی ندارد یكی كمّ است یكی كیف است یكی جِدِه است هیچ كدام این ها امر جامعی كه در ذات این ها باشد و تصحیح بكند نیست بلكه عروض یك امر خارجی است و وکان متحاشیا عن تجویز انتزاع أمر واحد من نفس الحقائق متخالفه از یك طرف این قاعده عقلی هم نمیتواند بپذیرد كه تجویز انتزاع امر واحد از خود حقایق متخالفه به ماهی متخالفه خب نمیتواند این هم بپذیرد از این جا باعث شد كه چی؟ ارتكب القول این را بگوید بأن الجنس و الفصل فی الماهیة البسیطة جنس و فصلی وجود ندارد کلاهما مأخوذان من اللوازم الخاصه لها فی الواقع از لوازم گرفته میشود لوازمی كه خاص برای آن هستند حقایق متخالفه در واقع لکن الأمر المسمی بالجنس مأخوذ من اللازم المشکوک الاختصاص آن لازم آن امری كه جنس بهش میگویند آن امری كه ایشان جنس قرار داده از لازم مشكوكالاختصاص است كه بین سایر افراد هم هست و المسمی بالفصل من اللازم المتیقن الاختصاص و آنی كه فصل قرار داده این جناب میرزا از لازم متیقنالاختصاص است یك لازمی را قرار داده كه آن لازم حتما به همین ماهیت و حقیقت بسیطه برمیگردد و لازمه اوست و به غیر او اختصاص ندارد این لازم را فصل قرار میدهد یعنی حكم فصل در واقع برایش قرار میدهد وفیه من التکلف ما لا یخفی كه در امر مشكوك انسان هیچ وقت نمیتواند ماهیت را انتزاع كند.
- بحارالانوار جلد ١ باب ٢ صفحه ١٨٧
- سوره ٢ البقره آيه ١١٥
