اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس 16-04-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۴۴

5
  •  اعتقاد امثال علامه‌طباطبایی‌ها به مبانی اصیل بیشتر بوده به ولایت و امام و پیامبری یا آن هایی كه با چشم خود دیدم، صاحب رساله‌های عملیه را كه با كفش تا كنار ائمه بقیع علیهم السلام می‌رفتند، و در آنجا مشغول زیارت می‌شدند، كدام یك از این دوتا؟! كدام یك از این دو طیف نسبت به این مبانی معتقدتر و بصیرتر و با فهم‌تر و بافكرتر و با اعتقادترند؟ آن هایی كه اصلا مقام شفاعت را درك نكردند و حضرت معصومه سلام‌اللَه علیها را فاقد قدرت شفاعت تلقی كرده‌اند آنها ولایت را بهتر فهمیدند؟ یا این كه آن افرادی كه تمام وجودشان توجه به اینها بوده و تمام قصد و فكر و قلب و سرِّشان غیر از اینها چیز دیگری را طلب نمی‌كرده؟ ما در عمرمان این مطالب را دیدیم و اینها را مشاهده كردیم، با گریه‌كردن و سر را پایین انداختن و تواضع كردن، این قضیه حل نمی‌شود، نه، آن باطن باید ببینی چه خبر است، باطن قضیه باید ببینی چه قدر ...!

  •  گفتم در این مدرسه فیضیه همین‌جا من داشتم نماز می‌خواندم پشت سر مرحوم آقای اراكی همان‌جا جلوی همان در، ایام پاییز بود هنوز هوا سرد نشده بود (در وقتی كه هوا خوب بود ایشان در بیرون نماز می‌خواندند وقتی هوا سرد می‌شد می‌رفتند زیر همان طاق) آقای مُدرِّسِ درس خارج حوزه، (در آن موقع درس های سطوح عالی می‌گفت، اسمش را نمی‌برم نمی‌دانم فوت كرده یا نه) كنار من نشسته، من دارم تشهد می‌خوانم یك مقداری كمرم خَم شده بود، از پشت دستش را می‌آورد كمر ما را راست می‌كرد، تو داری نماز می‌خوانی یا داری كمر ما را راست می‌كنی؟! شوخی نمی‌كنم من دیدم حالا كه این طور است یك مقدار سربه سرش بگذاریم یك مقدار بگذاریمش سر كار، می‌ارزد به این كه یك مقداری باهاش حال كنیم، دوباره یك مقداری كمر را خَم كردیم دوباره این آقا دستش را آورد هی ما خَم می‌كردیم هی این آقا دستش را می‌آورد این تا آخر نماز، پنج یا شش دفعه كمر ما را راست كرد (مثل این كه مامور شده بود كمر ما را راست كند) آخرش گفت آقا نماز شما اشكال دارد، گفتم عجب، چرا؟ گفت كمرت را خَم كردی، گفتم آقا فرض كن من كمرم درد می‌كند، تو آن تشهدی كه می‌خوانی آن تشهد تو ایراد ندارد؟! تو را خدا مامور كرده برای این كه كمر مرا راست كنی؟! پس كی تشهد می‌خواندی؟! تو در نماز به فكر تشهد بودی یا به فكر بغل دستی‌ات؟ تو كه در تشهدت به فكر كمر من بودی دیگر خدا به داد برسد از آن اولی كه تكبیره‌الاحرام را گفتی تا حالا كجاها رفتی و آمدی؟! بعد هم می‌گوییم این نماز صحیح است و درست است، كجای این نماز درست است؟ این نمازی كه فقط طرف كمر مرا راست می‌كند در تشهد، این نمازی است كه ملائكه بالا ببرند؟ ملائكه قبول كنند؟ این نماز است یا آن نمازی كه قرار است قربان کل تقی باشد، آن نمازی كه طرف وقتی می‌گوید اللَه اكبر، دیگر به هیچ چیز كار ندارد از دنیا و از تعلقات می‌آید بیرون از هرچه كه تا به حال با او بوده می‌آید بیرون، می‌گوید اللَه اكبر و تمام شد.