
بساطت وجود و جایگاه آن در استنباط احکام
نقد رویکردهای مادیگرایانه در فهم مبانی دینی و فقهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با تبیین قاعده عقلی بساطت وجود، به نقد رویکردهای سطحی و مادیگرایانه در مواجهه با حقایق غیرمادی میپردازد. ایشان با اشاره به اینکه منشأ اختلاف در پدیدههای عالم، فراتر از ظاهر مادی آنهاست، تأکید میکند که تقلیل مفاهیم عمیق فلسفی و دینی به تحلیلهای مادی، ناشی از عدم درک صحیح از تجرد و بساطت وجود است. در ادامه، این بحث به حوزه استنباط فقهی کشیده میشود و استاد با نقد فتاوای غیردقیق در مسائلی همچون استطاعت حج و احکام سفر، بر ضرورت برخورداری فقیه از دیدگاه باطنی و اشراف بر مذاق شریعت پیش از مراجعه به ادله تأکید میورزد. در نهایت، ایشان با ذکر نمونههایی از نماز و مناسک حج، تفاوت میان نگاه مادی به احکام و نگاه مبتنی بر لبّ و حقیقت دین را روشن ساخته و بر لزوم ارتقای فهم و ادراک فقیه برای دستیابی به مقصود واقعی شارع تأکید میکند.
بساطت وجود و جایگاه آن در استنباط احکام
3لذا اصلاً بهطورکلی مسئلۀ وحدت وجود را انكار كردند و گفتند كه نهتنها ما در این مسئله قائل به امتناع قضیۀ وحدت وجود هستیم بلكه علماء و دانشمندان فعلى و دانشمندان مادى ما كه در مسائل مادى و فیزیكى و امثالذلک تبحر دارند به كمك ما آمدند و آنها هم مسئلۀ وحدت وجود را انكار كردند!
بله، دیگر براى این مسئله بهتر از این نمىشود دلیل آورد كه دانشمندان مادى در مسائل غیرمادى دخالت كنند! فرض كنید یك آدمِ خیار فروش بخواهد فلسفه و اسفار درس بدهد، مثل اینكه آخرالزمان شده! اینها یك مقدارى خلط فرمودند! دانشمند مادى چطور ممكن است نسبت به مسئلۀ غیرمادى اظهارنظر بكند؟! مثل اینكه مسئله از طنز یك مقدارى آنطرفتر رفته ـ یك قدرى كه نه دو قدری، سه قدرى ـ و حتى در حد طنز هم نمىشود آورد و تعجب مىكنیم كه چطور این افراد با طرح این مطالب موجب خدشهدار شدن موقعیتها و شئون مىشوند و در بین مردم و افراد تحصیلكرده باعث بىآبرویى براى اهل علم مىشوند! تو را به خدا حرفهایى كه به ما مىخندند نزنید، مقداری در مسائلى كه نمىفهمیم دهان خودمان را ببندیم و قلم خودمان را در مطالبى كه مورد تخصص ماست به كار بیندازیم.
خودت مىگویى: ماده، آن كسى كه در ماده تحقیق كرده است چه مىفهمد غیر ماده چیست؟ او از تجرد خبر ندارد، از بساطت وجود چیزى سر درنمیآورد، او تمام فكرش به جرم برمىگردد و تبدّلش به انرژى و اینها دارد دور مىزند، این چه ربطى به این تجرد، غیر ماده، متافیزیك و اینها دارد؟! تعجب مىكنم! آدم نمىداند چه بگوید! آدم واقعاً چه بگوید؟! چرا انسان درس نخواند تااینكه مجبور شود دست نیازش را به پیش چنین افرادى دراز بكند؟ ما كه قائل هستیم و به همه داریم ایراد مىگیریم که وقتى در مسائل دینى و شرعى و فقهی صاحبنظر نیستید نیایید صحبت و دخالت كنید، چطور خودمان در همین مخمصه و مشكل و اشكال گرفتار هستیم؟! این جاى صحبت دارد كه چطور چنین مطلبى مىشود که
