
نظام توحیدی در احکام و قوانین اسلام
تبیین جایگاه توحید در قانونگذاری و روابط اجتماعی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه محوری توحید در نظام قانونگذاری و تربیت اسلامی میپردازند. بحث با تحلیل فلسفی پیرامون بسائط و نحوه انتزاع جنس و فصل در حقایق بسیط آغاز شده و سپس به این نتیجه میرسد که تمامی احکام، قوانین و رفتارهای اجتماعی در اسلام، نه به صورت جزیرههای جداگانه، بلکه در یک نظام واحد و پیوسته بر پایه حقیقت توحید استوار هستند. استاد با نقد نگاههای سطحی به احکام، بر ضرورت توجه به روحِ قانون و شرایطِ تحقق آن تأکید کرده و با ذکر مثالهایی از روابط اجتماعی و قضایی، نشان میدهند که چگونه غفلت از این نظام توحیدی، منشأ مشکلات و نابسامانیها در عرصههای مختلف میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ اخفاء گناهان و پرهیز از افشای آن، به عنوان راهکاری برای حفظ طهارتِ ذهنِ جامعه و جلوگیری از اشاعه قبح گناه، به پایان میرسد.
نظام توحیدی در احکام و قوانین اسلام
7شخصی از شوشتر پیش شیخ انصارى آمد ـ حالا شیخ مىدانست یا نه، خودش میداند ـ از او یك سؤال كرد. گفت: «نَدُونُم» شوشترىها به نمىدانم مىگویند: ندونم، دوباره یك سؤال دیگر كرد. گفت: ندونم! یکدفعه طرف گفت: پس این عمامه را براى چه بر سرت گذاشتی؟! گفت: این عمامه براى این چیزهایى است كه میدونم و براى آن چیزهایى كه ندونم عمامه باید به عرش برسد! او هم یك پتو را عمامه كرده بود، تا حالا این كار را نكردید؟! حالا در خانه این کار را بكنید ببینید چطورى مىشود! یك عكس هم از خودتان بگیرید آنوقت ببینید كه شما به من مىخندیدیا من به شما]! بنده مىدانم چطورى مىشود اطلاع دارم!
[خلاصه] گفت: اگر سؤال كردند بگو: این شاگرد من [منظور شیخ بهائی] بلد است! آنها سؤال مىكردند شیخ بهائى جواب مىداد! [گفتند:] این شاگردش كه این است و از فرش و عرش هرچه بپرسیم [جواب میدهد] دیگر خود او چه خبر است!
بالأخره یك روزى این پتوها خودش را نشان مىدهد كه این عمامه است یا پتو! یك روزی نشان مىدهد، قضیه معلوم و مشخص مىشود و آدم باید به فكر آن روز باشد؛ [شاید اینجا بتواند] دو روزى بتواند سر مردم را گرم كند. خیلى این مسئله عجیب است!!
روایتی از رسول خدا در باب کیفیت راه رفتن
پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم مىفرمایند: ««إنَّ الملائكهَ تَلعَن رَجلًا یَمشى و خَلفَه خَفقَ النِّعال»1 ملائكه لعنت مىكنند كسى را كه حركت كند [طوری] راه برود که مدام اینطرف و آنطرفش خفق النعال باشد؛ پاها به زمین بخورد و حركت بكند! دیدهاید بعضىها که راه مىروند حتماً باید دهتا، پانزدهتا، هفتتا هشتتا پشت سرشان باشند ـ تاقوتوق ـ تا این هیمنه بیشتر بشود، جلال و ابّهت و شكوه بیشتر بشود؟! تنهایى اگر در خیابان راه بروند، در پیادهرو راه بروند مخل است؛ مخل به شئونات است! حتماً باید یك جایى كه مىروند یك هفت هشتتایى هم با آنها بروند!
- . المحاسن، ج ۲، ص 6۲۹:
«عن هِشامِ بنِ سالِمٍ عَن أبیعَبدِاللهِ عَلَیهالسَّلامُ [عن أمیرالمُؤمِنینَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ]: ... فَإنَّ خَفقَ النِّعالِ خَلفَ أعقابِ الرِّجالِ مَفسَدَةٌ لِقُلوبِ النَّوكَى.»
- . المحاسن، ج ۲، ص 6۲۹:
