اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس نکته‌ها و گفته‌های استاد: بحث و تحصیل 15-04-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۴۳

5
  •  من یك مثالی برای شما بزنم در همین نظام تربیتی عرفا، همین قضیه را ما بیائیم مطرح كنیم، این نظام تربیتی شرط اولش چیست؟ این است كه آن شخصی كه این نظام را بدست می‌گیرد خودش ولی الهی باشد حالا اگر به جای ولی الهی یك چغندر فروش بیاید این نظام را بدست بگیرد چه می‌شود؟ هیچی به سیاه می‌گوید سفید به سفید می‌گوید سیاه به هندوانه می‌گوید گلابی به گلابی می‌گوید قطار راه‌آهن، اصلا مسئله هیچ ربطی و ارتباطی به همدیگر ندارد به جای این كه به این شخص بگوید این كار را نكن می‌گوید بكن، به جای این كه به این بگوید بكن می‌گوید نكن، مساله ما و اشكال ما در آن موقع در زمان مرحوم آقا این بود می‌گفتیم كه بابا اصل اولی در یك نظام به اصطلاح اداری و یك جمع، قابلیت آن فرد منظِّم است. خب این قابلیت را چه طوری اثبات می‌كنید؟ چطور باید این قابلیت اثبات بشود؟ همین طوری كه نمی‌شود جور در نمی‌آید بنده بیایم عین آقای شیخ بهایی كه خواست برود یكی را پیدا كرد گفت یك پتو به كله‌ات بپیچ و كاریت نباشد یارو یك پتو پیچید به كله‌اش آمدند گفتند این اول عالم اصفهان است، عبا برایش گرفت و یكی از این بطانه‌ها لوله كرد دور سرش و وارد دستگاه شدند یارو آمد تا ازش یك سوال بكند، همه بلند شدند این علمایی كه تا حالا دیدیم عمامه‌شان این قدری بود حالا این كه یك پتو پیچیده لابد خیلی تا ثریاست. (آمد پیش شیخ انصاری از شوشتر آمد حالا شیخ می‌دانست یا نه ازش یك سوال كرد گفت نَدُونُم شوشتری‌ها نمی‌دانم را می‌گویند ندونم، دوباره یك سوال دیگر كرد گفت ندونم یك دفعه گفت پس این عمامه را برای چی سرت گذاشتی؟ گفت این عمامه برای این چیزهایی است كه دونم و برای آن چیزهایی كه ندونم عمامه باید به عرش برسد!) این هم یك عمامه پتو، پتو را كرده بود عمامه تا حالا این كار را نكردید؟ حالا بكنید در خانه ببینید چه طوری می‌شود، یك عكس هم از خودتان بگیرید (آن وقت ببینید كه شما به من می‌خندید، بنده می‌دانم چه طوری می‌شود اطلاع دارم) گفت اگر سوال كردند بگو این شاگرد من بلد است، آن ها سوال می‌كردند شیخ بهایی جواب می‌داد [گفتند:] این شاگردش كه این است و از فرش و عرش هرچه بپرسیم [جواب می دهد] دیگر خود این چه خبر است؟! خب بالاخره یك روزی این پتوها خودش را نشان می‌دهد كه این عمامه است یا پتو؟