
جلسه ۶۴۳
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس نکتهها و گفتههای استاد: بحث و تحصیل 15-04-1430
جلسه ۶۴۳
14الان مقدمهای كه دارم راجع به مساله نوروز مینویسم بحث روی این مساله است كه انسان باید تكالیف را از كسی اخذ كند كه او به روح این تكلیف وارد است، از او باید انسان احكام و فتوا و تكالیف را بگیرد. آن كسی كه به روح تكالیف و احكام وارد است، آن شخص مورد اعتماد و وثوق است تا آن كسی كه كتاب را باز میكند دوتا فرمول از این طرف و آن طرف جور میكند و یك چیزی درمیآورد و میگوید این ها فقط جنبه مقدمی دارد.
به خاطر این كه وارد شدن در این مباحث نیاز به یك چنین چیزهائی دارد ولی آن بحثش در ارتداد در اسلام است (البته در آن اجتهاد وتقلید هم خواهد آمد آن تخصصیترش در اجتهاد و تقلید است ولی در ارتداد در اسلام جنبه كلیتر را دارد) دیگر خدا توفیق داده ما مشغول این ها شدیم الحمدلله كارمان روی روال افتاده است.
تلمیذ: رساله ای در درایه است كه آنجا می خوانیم در نوروز ... وكشتی نوح بر گل نشست و ...
استاد: اصلا در آن روز خدا به خدایی رسید چرا بالاترش را نگوییم در روز نوروز خدا خدا شد و وجود خدا وجود نوروز است
تلمیذ: ایشان اشكال علمی خیلی خوبی كرده اند كه این روایت ساقط است دلیلش این كه در این روز مبعث بود و در این روز عید غدیر بود.
استاد: بله من همین را عرض كردم گفتم باید چند ماه فاصله بیفتد هرسال ده روز بخواهد باشد باید چندماه زودتر باشد نباید عیدغدیر در این جا باشد باید مثلا بعد اتفاق بیفتد، بله من به رفقا هم گفتم چیزهایی هم آوردند برای من كه خود من تعجب كردم چیزهای جالبی است وقتی قرار بر انكار باشد انكار است یك شخصی است بنام سید رضیالدین قزوینی كه از علمای قزوین بوده در عهد صفویه ایشان درباره نوروز آمده كتاب نوشته خیلی كتاب متقنی هم نوشته البته قرار است برای من بیاورند در مقابل ایشان عده زیادی آمدند ردّ نوشتند خیلی عجیب است كه این آمده یك چیزهایی واهی، همیشه همین بوده یعنی همیشه همین معركه بین جهل و علم و بین حق و باطل و بین نفس همیشه بوده. آن دكانش كساد شده آمده شروع كرده رد كردن آن بنده خدا آمده و آن چه دیده ضمیمه نوشته این اخیرا خیلی احساس میكنم كه تبلیغات زیاد شده بله خیلی برای این قضیه چسباندن نوروز هم در داخل هم در خارج این دارد خیلی زیاد میشود و به نظر میرسد كه خلاصه الان وقتش است. من هم اول تصورم این بود كه حدود پنجاه یا شصت صحفه بعد كه جوانب را نگاه كردم دیدم این سیصد چهارصد صحفه [می شود]
