
جلسه ۶۴۳
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس نکتهها و گفتههای استاد: بحث و تحصیل 15-04-1430
جلسه ۶۴۳
1اعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث و تحصیل:
قد ذهب بعض الناس إلی نفی الأجزاء العقیله فی البسائط و أرجعها الی اللوازم
ایشان در این بحث اشكالی را از بعضی اشخاص مطرح میكنند در این كه: به طور كلی مساله جنس و فصل در مركبات راه دارد و حقایقی كه این ها جنبه اشتراك و امتیاز دارند، باید مركبات خارجیه باشند گرچه به حسب ظاهر ما آن ها را متحد در اعیان بدانیم، ولیكن اصل و ریشه آن ها مركب از جنس و فصل است یعنی همان یك ماده مشترك و صورت متمایزه.
دلیل بر این مساله هم همین قاعده كلی است كه هرچیزی كه انتزاع میشود از یك امر دیگر، باید در آن شیء حضور داشته باشد و یك شیء به لحاظ واحد از امور متمایزه غیرقابل انتزاع است و همینطور عكسش: امور متمایزه از یك امر واحد به لحاظ امر واحد غیرقابل انتزاع است.
البته این قاعده صحیح است این قاعده عقلی است كه این مساله صحیح است وما در این مطلب استفادهای كه در مبحث مرتبه هو هویت و عدم انتزاع امر زائد بر او میكنیم این را در آن جا هم میتوانیم مورد استفاده قرار بدهیم و در هر قضیهای این مساله مُطَّرِد و شایع است.
بنابراین اگر جنسیت و فصلیت را حتی به نحو ابهام بخواهیم از یك ماهیتی انتزاع كنیم، لازمه آن ماهیت تركیب است كه به لحاظ امر مشترك جنس را و به لحاظ امر مختص آن فصل را (گرچه فصل مبهم باشد) بشود انتزاع كرد این اصل و مبنای برای انتزاع جنس و فصل در حقایق مركبة خارجیه است.
اشكالی كه در این جا پیدا میشود نسبت به بسائط است در مورد بسائط مثل كِیف، الوان و امثال ذلك چطور ما میتوانیم جنس وفصل را انتزاع كنیم، لذا این جا ما باید قائل به نفی اجزاء عقلیه بشویم یعنی جزء عقلی (كه همان جنس و فصل است) در این جا راه ندارد زیرا هر جزئی را كه ما بخواهیم به عنوان جنس برای عین خارجی قرار بدهیم باید در آن انتخاب تركب وجود داشته باشد در حالی كه بسائط از اسم خودش هم پیداست كه بسیط دارای تركب نیست. پس بنابراین باید به دنبال چاره بگردیم و فرقی را كه بین این بسائط پیدا میكنیم. و همینطور اشتراكی را كه بین آن ها ملاحظه میكنیم بر اساس لوازم اوست نه بر اساس خود ماهیت و ذات او جنس و فصل انتزاع میشود، نگاه به آن لازم میكنیم آن جنبه لوازمی كه مترتب بر اوست به خاطر آن لوازم ما جنس و فصل را فرض كنید در لون ابیض با لون اسود (آن لازمهاش كه قابض بصریت بودن است) آن را ما فصل میگیریم. مثلا سواد البته در مورد قابض بصر یعنی چشم در سیاهی حالت خاصی به خود میگیرد این نه بعنوان باز شدن مردمك، چون در مردمك چشم (كه همان قرنیه است) این برعكس است در صورتی كه تابش نور زیاد باشد، این به خاطر تنظیم و بالانسی كه نسبت به انعكاس نور در شبكیه میكند باید جمع بشود ونور كمی وارد شبكیه چشم بشود اگر این سیاه و كدر باشد طبعاً انعكاس نور كمتر خواهد بود و این باز میشود. این قرنیه مثل پرده دیافراگم میماند كه در این وسایل عكاسی كارش تنظیم نور است كه نور زیاد باعث خراب شدن و نور كم هم باعث دیده نشدن آن تصویر نشود، ولی خب دأب علما بر این بوده كه سواد را قابض بصر میدانستند. قبض در این جا به معنای گرفتگی است، نه به معنای تنگ شدن، بلكه به معنای آن حالت خاصی است كه انسان وقتی به چیز سیاه نگاه میكند یك مقدار خودش در واقع گرفته میشود خودش در واقع خوشش نمیآید. یا این كه سفید باشد انبساط پیدا میكند در مورد نور و اینها.
