اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس 18-03-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۴۱

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  در اینجا بحثی كه ظاهراً توضیح خارجیش را مثل اینكه گفتیم در بحث بعد مرحوم آخوند راجع به نفی اجزاء عقلیه در بسائط صحبت می‌كنند كه چطور در بسائط خارجیه مثل مقولات كم، كیف، عرض، اعراض در آنجا مساله جنس و فصل به چه كیفیتی است و چگونه باید در آنجا لحاظ بشود در مورد مركبات مطلب به اینجا رسید كه راجع به آن قدر مشتركی كه بین انواع خارجیه هست در آن قدر مشترك مطلب خیلی قابل برای بحث نیست زیرا آن حقیقت مشترك با آن ابهام خودش می‌تواند امتیازی بین جنسیت و بین سایر اجناس آن امتیاز را بوجود بیاورد ولكن وقتی كه مساله دقیق می‌شود و تعین پیدا می‌كند اشكال در آنجا پیش می‌آید كه آن معین چیست؟ آن معین و مقوّم و فصل چه حقیقتی است كه آن ابهام را به تفصیل تبدیل می‌كند و آن ماهیت مشتركة مبهمه را تبدیل به یك حقیقت مشخصه و متشخص خارجی قابل اشاره می‌كند، صحبت در این است ما می‌توانیم برای انواع مختلف یك شیء مشتركی بیاوریم یك ماهیت مبهمة مشتركی بیاوریم و بواسطة آن بین این جنس كه انواعی در تحت اوست و بین جنس دیگر اختلاف قائل بشویم خیلی نسبت این مساله قابل توجه نیست صحبت در آنجایی است كه بخواهد این مساله مشخص بشود، فرض بكنید شما به رفیقتان می‌گویید كه فردا شب قرار است یك نفر به منزلمان بیاید خب این حالا یك نفر به منزلمان بیاید، هر كسی را شامل می‌شود این اهمیت مطلب در اینجا مشخص نشده مرد باشد، زن باشد تفاوتی نمی‌كند كاسب باشد غیركاسب باشد تفاوتی نمی‌كند یك نفر قرار است حالا داعی برای اكرام متفاوت است و هركسی یك داعی خاص به خودش را دارد ولی یك توضیح دیگری نسبت به این مطلب داده می‌شود كه یك فردی است كه وقتی می‌خواهد بیاید این یك فردی است كه حتماً شما بایستی بروی فلان چیز را برایش بخری شما باید فلان چیز را برایش تهیه كنی، این تصور می‌كند این كسی كه دارد می‌آید اگر قرار باشد یك فرد عادی باشد، نمی‌آید این توصیه را به من بكند كه حتماً باید یك فردی باشد یك مقداری مطلب، خصوصیتش با افراد دیگر متفاوت باشد كه بعد هم باید بروی این را بگیری، بعد یك مقداری می‌گذرد می‌گوید حتماً خودت هم یك ساعت زودتر بیا و برو سماور را روشن كن چایی آماده كن كه آماده باشد می‌گوید این تا بحال یك همچنین سفارشی به ما نكرده، این همه افراد آمدند و رفتند هی كم‌كم مساله تا اینكه یك مرتبه آن حقیقت معینّه و مشخصة شخص مثلا مرحوم آقا می‌خواهد بیاید دیگر یك دفعه همة مافی‌الضمیر خودش را بوسیلة این قضیه كه حقیقت مشخصه است برای انسان بیان می‌كند خب این در مقام فصلیت حالا از نظر فصلیت اعتباری نه فصلیت حقیقی خارجی كه همان جنبة انسانیت باشد فصلیت امتیازی بین سایر افراد آن جهت فصلیت كه همان مسالة احراز مراتب عالیة معرفت است آن فصلیت منظورم است نه فصلیت انسانی عادی آن را می‌گذارد آخر سر می‌آورد و با گفتن او این ابهام تبدیل به یك تشخص خارجی می‌شود و تبدیل به یك تعین خارجی می‌شود و مساله صورت خارجی پیدا می‌كند پس بنابراین در ابهام خیلی همچین مشكلی پیش نمی‌آید در تعریف از روی ابهام و اجمال مساله پیش نمی‌آید صحبت در این است كه آن اجمال و آن ابهام تبدیل به یك تعین خارجی و تشخّص خارجی كه می‌شود آنجاست كه باید آن فصل حقیقی و فصل واقعی در آنجا صورت خارجی پیدا بكند.