اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس 18-03-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۴۱

2
  •  یك وقتی بود من در مشهد بودم در همان زمان مرحوم آقا صحبت از خلاصه تقلید بود صحبت از عمل به احكام و امثال ذلك بود در یك جلسه‌ای بودیم، در یك مجلسی بودیم حالا اسم آن فرد ناقل این مطلب را نمی‌برم بعد این صحبت یك دفعه به اینجا كشید حالا فرض كنید شخصی است كه پانزده سال ارتباط دارد، یعنی پانزده سال است كه مطالب را از یك همچنین بزرگی شنیده، در مجالس شنیده خصوصی شنیده اتفاقاً خصوصی هم زیاد می‌آمد پیش ایشان مسائل مختلفی شنیده خصوصیات افراد، امتیازات افراد، فرق افراد مراتب وكیفیت همه را شنیده بعد یك مرتبه در آن مجلس درآمد گفت چه اشكال داردكه یك نفر از آقای خوئی تلقید بكند خب اشكال ندارد آقای خوئی از آقا در این قسمت فقهی اعلم باشند، حالا در عبادات، در طهارات، در معاملات در این قضیه اعلم باشند حالا از ایشان تقلید بكند و از ایشان هم دستور بگیرد یعنی این حرف را كه زد انگار ما وا رفتیم و در آنجا برای من یك تكانی بود، یك تكانی بود، كه عجب! پس یك همچنین مطالبی هم پیدا می‌شود در دم و دستگاه آقا، افرادی كه پانزده سال با ایشان ارتباط داشتند و صحبت‌ها را شنیدند و مطالب را شنیدند و مراتب مختلف را تصور كردند حالا بعد از پانزده سال شخص می‌آید و یك همچنین تعبیری می‌كند خب تقلید حالا فرض كنید آقای خوئی نسبت به ایشان مثلًا اعلم باشند مگر اشكالی دارد؟ اصلًا تو می‌فهمی اعلمیت به چی می‌گویند؟ تو با این تعبیری كه می‌آوری سرت می‌شود؟ پس این پانزده سال چكار می‌كردی؟ تو اول چی بودی؟ بعد از پانزده سال پیش ایشان بودن خروجی‌اش این است؟، خب آن پانزده سال قبل لابد خروجی چیزهای دیگر بوده حالا این همه اصلاح شده و كار به اینجا رسیده كار به جهت و اینها رسیده و خیلی برای من جای تعجب بود و این یكی از مسائلی بود كه خیلی من در نظر داشتم كه رویش توضیح بدهم و بیان كنم البته خب یك مقداری راجع به این قضیه توضیحاتی در بعضی صحبت‌ها و نوشته‌جات دادیم ولی اگر خدا بخواهد لولا البداء البته توضیح مفصلش طلب رفقا، در بحث اجتهاد و تقلیدی كه در دست داریم آنجا نسبت به این موضوع می‌پردازیم و آنجا خواهیم دید كه اصلًا یك راه بیشتر نیست نه اینكه اصلًا دو راه سه راه ده راه، یكی هست و غیر از او هیچی، یعنی همین‌كه شخص احتمال می‌دهد چیزی می‌تواند قرین او قرار بگیرد مساله تمام شد، یعنی دیگر تمام شد و چیزی برای گفتن و برای مطرح كردن باقی نمانده، روی این جهت خیلی مطلب، مطلب مهمی است و این هم بحث اصلًا بحث تحجر و تعصّب و اینها نیست كه تعصّب همه‌جا غلط است و همه‌جا تعصب و تحجر غلط است، حتی انسان روی حق هم كه می‌ایستد تعصّب نباید داشته باشد كه به اصطلاح این است و همین كه الان من دارم، نه حق را هم بخاطر حقش باید انسان بهش گرایش داشته باشد حالا او هرجا می‌خواهد باشد من مثال می‌زنم البته مثال من غلط است ولی از باب تقریب و تشبیه می‌خواهم بگویم ما الان تنها حقی را كه در عالم می‌بینیم كی است؟ حقی است كه نسبت به امیرالمؤمنین است حق همین است و جز این نیست آن علی و بچه‌هایش و فرزندانش كه رسیده به امام زمان حق این است، امام زمان حق است و ما سواه باطل تمام صفر، هیچ دیگر نیست پس الان حق مطلق و مطلق حق وجود كی است؟ وجود حضرت است.