اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی

تحلیل نسبت میان ابهام ماهوی و تشخص وجودی در موجودات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت جنس و فصل می‌پردازند. بحث با تحلیل چگونگی تبدیل ماهیت مبهم به یک حقیقت مشخص و متمایز در خارج آغاز می‌شود و با تبیین دیدگاه مرحوم آخوند در نفی اجزاء عقلیه در بسائط ادامه می‌یابد. استاد با بهره‌گیری از کلام شیخ‌الرئیس در الهیات شفا، نشان می‌دهند که تفاوت میان جنس و فصل، تفاوت در دو وجود جداگانه نیست، بلکه تفاوت در مرتبه ابهام و تفصیل است. در ادامه، این مبحث به حوزه معرفت انسانی و مراتب تجرد نفسانی پیوند می‌خورد و با نقد برخی رویکردهای سطحی در تقلید و شناخت اولیاء الهی، بر ضرورت عبور از کلیات مبهم و رسیدن به حقیقتِ واحدِ ولایت تأکید می‌شود. در نهایت، جلسه با تبیین این نکته به پایان می‌رسد که فصل حقیقی انسان، همان میزان تجرد نفسانی و اتصال او به مبدأ هستی است.

تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی

8
  • و إن كانَتِ المُغایِرَةُ بَینَهُما ... حالا اگر بین آن معناى مبهم و بین آن معناى دیگر مغایرت به ابهام و تحصّل بود یعنى آن معناى دیگر مى‌آید و مصداق براى آن معناى اول را روشن مى‌كند، حقیقت او را براى انسان بیان مى‌كند و آن ابهام را تبدیل به تفصیل مى‌كند، مثلاً مى‌گویند که برنج چیست؟ مى‌گوییم که برنج یك نوع مادۀ غذایى است. این مبهم است! خب نخود و عدس و گوشت و... هم مادۀ غذایى هستند، برنج یك نوع مادۀ غذایى است كه ـ این «كه» معناى دیگر مى‌شود ـ داراى نشاسته و خواصِ درون خودش است كه با بقیه فرق مى‌كند، اینكه داراى نشاسته و این خصوصیات هست که در دیگرى نیست، حتى ممكن است دیگرى نشاسته هم داشته باشد ولى این خصوصیاتى كه همراه با نشاسته دارد مثلاً ویتامین ب و چیزهاى دیگر كه در خصوص این هست و در دیگرى نیست، اگر مغایرت بین این مادۀ غذایى و بین آن معناى دیگر فقط مغایرت در ابهام و تحصّل است، آن مادۀ غذایى مبهم و مجمل است ولكن آن معناى دیگر روشن است و یك واقعیت خارجى را براى انسان بیان مى‌كند، این فصل مى‌شود؛ آن معنایى كه اضافه شده فصل است.

  • قال الشیخ فی إلهیاتِ الشِفاء ... شیخ در الهیات شفاء این‌طور مى‌گویند: عقل گاهى اوقات معنایى را تعقل مى‌كند كه جایز است این معنا خودش اشیاء كثیره‌اى باشد، یک ماهیت مبهمى باشد كه انواع زیادى دارد. هركدام از این اشیاء كثیره همان معناى اول است كه در وجود تجسم پیدا مى‌كند.

  • فَیَضُمُّ إلَیهِ مَعنًى آخَر ... پس معناى دیگرى را به آن معناى دیگر ضمیمه مى‌كند كه این را از ابهام به تفصیل و تعیّن دربیاورد و تعیّن خارجى را براى این حاصل كند.

  • بِأن یَكونَ ذلِكَ المَعنى مُضَمَناً فیه ... به این نحو كه این معناى مبهم، درون این معناى دوم باشد؛ یعنى معناى دوم معناى اول را تضمین كند و معناى اول در همان معناى دوم متضمن باشد، جنس در همان معنا متضمن باشد. و این معناى دیگرى كه ضمیمه شده و معناى اول را از ابهام درآورده همان معناى دیگر است منتها فرقش، فرقِ تحصّل و ابهام در وجود است؛ آن معناى اول مبهم است معناى دومى كه معناى اول در ضمنش هست متحصّل است و چیزى است كه در خارج وجود دارد. بنابراین انسان در فصلى كه نسبت به اشیاء ملاحظه مى‌كند این فصل همان مسئلۀ ابهامى است كه تبدیل به وجود شده است.