
تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
تحلیل نسبت میان ابهام ماهوی و تشخص وجودی در موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت جنس و فصل میپردازند. بحث با تحلیل چگونگی تبدیل ماهیت مبهم به یک حقیقت مشخص و متمایز در خارج آغاز میشود و با تبیین دیدگاه مرحوم آخوند در نفی اجزاء عقلیه در بسائط ادامه مییابد. استاد با بهرهگیری از کلام شیخالرئیس در الهیات شفا، نشان میدهند که تفاوت میان جنس و فصل، تفاوت در دو وجود جداگانه نیست، بلکه تفاوت در مرتبه ابهام و تفصیل است. در ادامه، این مبحث به حوزه معرفت انسانی و مراتب تجرد نفسانی پیوند میخورد و با نقد برخی رویکردهای سطحی در تقلید و شناخت اولیاء الهی، بر ضرورت عبور از کلیات مبهم و رسیدن به حقیقتِ واحدِ ولایت تأکید میشود. در نهایت، جلسه با تبیین این نکته به پایان میرسد که فصل حقیقی انسان، همان میزان تجرد نفسانی و اتصال او به مبدأ هستی است.
تبیین حقیقت جنس و فصل در فلسفه اسلامی
7معنای أعمَىٰ در آیۀ ﴿قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرتَنِي أَعمَىٰ وَقَد كُنتُ بَصِيرا﴾
﴿قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرۡتَنِيٓ أَعۡمَىٰ وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا﴾1 ﴿أَعۡمَىٰ﴾ در روز قیامت یعنى همین، یعنى فصل انسانى را ندارد. ﴿وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا﴾؛ من چشم داشتم میدیدم و بین حق و باطل تشخیص مىدادم ـ ﴿كُنتُ بَصِيرٗا﴾ یعنی این [فصل انسانی را دارم]، نهاینکه چشم داشتم! ـ بین مجاز و حق در این دنیا را تشخیص مىدادم ولى الآن هیچى را نمىفهمم، الآن فقط یك طرف را مىفهمم و آنهم عذاب است. ﴿وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا﴾؛ ما در دنیا مىفهمیدیم، خدا مىگوید: بله، شما بصیر بودید ولیكن بهكار نبردید. این فصل، فصلى است كه باید به او پرداخت اما راجع به سایر فصول و اینها خب دیگر آن مطلبش فرق مىكند حالا این چند خط را بخوانیم و بحث بعدى إنشاءالله براى جلسۀ بعد باشد.
فَكُلُّ مَعنَى إذا اعتُبِرَ مَعَهُ مَعنَى آخَر فَإن كانَ مِمّا یُغایِرُهُ بحَسَبِ التَحَصُّلِ و الوجود فَذلِكَ المَعنى لَیسَ فَصلاً لَه ـ بَل عَرضاً خارِجاً عَنه و إن كانَتِ المُغایِرَةُ بَینَهُما باعتبار الإبهام و التحصل كان فصلاً ـ قال الشیخ فی إلهیاتِ الشِفاء العَقلُ قَد یَعقِلُ مَعنَى یَجوزُ أن یَكونُ ذلِكَ المَعنى نَفسُهُ أشیاءً كَثیرَة كُلُّ واحِدَةِ مِنها ذلِكَ المَعنَى فی الوُجود فَیَضُمُّ إلَیهِ مَعنًى آخَر یعین وجوده بِأن یَكونَ ذلِكَ المَعنى مُضَمَناً فیه و إنَّما یَكونُ آخَر مِن حَیثُ التَعَیُّنِ و الإبهام لا فی الوُجوُد انتهى.2
هر معناى مبهم و مجملى را كه همراه با او معناى دیگرى كه بتواند او را تعیین كند اعتبار بكنیم، اگر این معنا بهحسب تحصّل ماهوى و وجود خارجى، مغایر با اوست، این معنا فصلِ او نخواهد بود بلکه یك عرض است مثل اینكه بگوییم که انسان، حیوانى است كه دائماً در حال حركت است، درس مىخواند و غذا مىخورد اینها لازمۀ انسان نیستند بلکه عوارضى هستند كه بر انسان عارض مىشوند فصل نیستند، حالا در وجود با همدیگر مقارن هستند.
- . سوره طٰه (20) آیه 125. معادشناسی، ج 5، ص 40:
«ما او را در روز قیامت كور محشور خواهیم كرد.» - . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 25 و 26.
- . سوره طٰه (20) آیه 125. معادشناسی، ج 5، ص 40:
