اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس

نسخه عربی

جلسه ۶۴۰

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • وقد تحقق عندهم أن الشیء الوحدانی لا یندرج تحت مقولتین إلا بالعرض

  •  در مسالة فصل و حقیقتش با حقیقت فصل و اتحادش با جنس بود كه عرض شد آنچه را كه ما فصل می‌دانیم واقعاً آن فصل شیء نیست بلكه آثار خارجی اوست و آثار با خود آن حقیقت و ماهیت و هویت متفاوت است و این مساله مسلّم است كه شیء وحدانی لا یندرج تحت مقولتین الا بالعرض یك شیء واحد من حیث أنَّه واحد این نمی‌تواند در تحت دو مقوله حقیقه‌الماهیه قرار بگیرد الا بالعرض یعنی حقیقتش و ماهیتش مصداق برای آن مقوله نیست بله ممكن است بالعرض مقولتین یا مقولات مختلفه بر او عارض بشوند ولكن خودش یك حقیقت و ماهیت دیگری دارد بل الفصل بالحقیقة هو الذی له مبدأ هذه الأمور فصل مبدأ این امور است، مبدأ این امور متعدده و متفاوته و معروضیت برای مقولات مختلفه خود فصل است و بواسطة فصل است كه این مقولات می‌توانند با اختلاف خودشان عارض بر این حقیقت بشوند، ماهیت بشوند وهکذا فی نظائره در نظایر این هم همینطور است نظایر همین فصل هم مساله اینطور است مساله اختصاص به فصل ندارد فکل معنی هر معنایی را شما می‌خواهید تصور بگیرید نوع و جنس یا حقیقت فصلیه، هر موضوعی إذا اعتبر معه معنی آخر اگر یك معنای دیگری با او معتبر باشد فإن کان مما یغایره بحسب التحصل و الوجود فذلک المعنی لیس فصلا له بل عرضا خارجا عنه اگر این به حسب تحصل و وجود است كه مغایرت با او دارد یعنی این معنا خودش فی حد نفسه اقتضای این معنای دیگر را نمی‌كند بلكه از باب تحصّل و وجود است یعنی چون در خارج وجود پیدا كرده طبعاً این معانی مختلفه بر او حمل می‌شود، عارض می‌شود خود انسان، خود حیوان فی حد نفسه خودش اقتضای ـ فرض بكنید ـ آكلیت، اقتضای حركت و اقتضای عروض اعراض متفاوته از كیفیات و كمیات را ندارد، ماهیت انسان و آن مصداق انسان، خودش فی‌حدنفسه چیزی نیست آن اقتضای این عوارض را ندارد فقط همان مصداقیت برای حیوانیت است ولی شما می‌بینید این عوارض مختلفی در عالم وجود برایش حمل می‌شود، می‌خورد، می‌خوابد، حركت می‌كند، راه می‌رود هیچكدام اینها جزء فصلیت انسان نیست علم پیدا می‌كند، جهل نسبت به یك موضوع پیدا می‌كند و جهل مركب پیدا می‌كند كه خود او یك مرحلة علم است علم یعنی اعتقاد است در واقع، اینها همه اموری است كه داخل در آن ماهیت انسان نیست ولكن به حسب وجود، این عوارض بر او عارض می‌شوند خب این معنا، معنای كه اعتبار شده است این معنا عرض است و داخل در حقیقت او نیست