
حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه
تبیین تفاوت آثار وجودی با هویت مجرد انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فصل» در فلسفه و تمایز آن از آثار و عوارض خارجی میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که فصل، حقیقتِ مجردی است که مبدأ آثار و عوارض گوناگون بر یک موجود است و نباید با نمودهای مادی و متغیر آن در عالم خارج خلط شود. استاد با نقد نگاه عوامانه به هویت انسان، بر این نکته تأکید میکنند که نفس ناطقه و حقیقتِ فصلیِ انسان، وابسته به بدن عنصری نیست و پس از انتقال به عوالم دیگر، مسیر کمال و فعلیت خود را ادامه میدهد. در ادامه، با استناد به مقام اولیاء الهی و حضرت رقیه (س)، این پرسش پاسخ داده میشود که چرا دیدگاه ما نسبت به مقامات معنوی باید از سطح ظواهر مادی فراتر رود. در نهایت، تفاوت اشراف نفس در دنیا و آخرت و معنای دعای «رب زدنی فیک تحیراً» در پرتو علم کلی و ظهورات اسماء الهی بررسی میشود.
حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه
8ما دیدگاهمان به حضرت رقیه دیدگاه یك دختربچه است ولى اگر ایشان در این دنیا حیات پیدا مىكرد و در تحت تربیت بود و زیر سایۀ امام علیهالسّلام آن مراتب فعلیت را طى مىكرد چرا نمىرسید؟! چه دلیلى داریم؟! ببینید چقدر راحت ما اینطوری [دست را بالا میبریم و خیلی با غلظت میگوییم] آن مقام وحى! این قضیه خیلى بالا رفت، مقام وحى كجا و مثلاً حضرت رقیه كجا؟! نه، آقاجان این حرفها نیست معلوم نیست كه اگر الآن حضرت موسى و عیسى زنده بودند به زیارت حضرت رقیه نمىرفتند و بلكه هر روز هم مىرفتند و هر روز از او استدعاى تَقرب إلى الله را أزیَد فَأزیَد مىخواستند. چه كسى این حرفها را زد؟! حالا چون این دختر امام حسین علیهالسّلام در سن سهسالگى است تمام شد؟! یااینكه مطلب خیلى بالاتر از این حرفهاست.
ما نفس ناطقه و فصلیت را فقط منحصر در یك نمود خارجى گرفتیم و بعد در آن حقیقت درماندیم! اگر آن فصل ناطقه را فصلى بگیریم كه بدانیم او مربوط بهوجود خارجى نیست بلكه جداى از این، یك تعیّنى براى خودش دارد، به این اشتباهات مبتلا نمىشویم. ببینید چقدر مطالب و دیدگاههاى انسان فرق مىكند. واقعاً خدا صدرالمتألهین را رحمت كند، كسانى كه اینها را نمىخوانند به این مطالب دچار مىشوند و گیر مىافتند. البته باید بخوانند و بفهمند و بهكار بیندازند و صرف خواندن نیست چون خیلیها خواندند و دیدیم که ... و چقدر این مطالبى كه هست فكر و فهم انسان را باز مىكند و انسان را نسبت به آن واقعیات روشن مىكند و در مسائل عملىِ انسان هم تأثیر دارد.
تلمیذ:... اگر نفس ناطقه همان نفس است، دیگر در زمان حیات در دنیا یا بعد آن چه فرقی میکند؟
استاد: فرقی نمیکند.
تلمیذ: ولی شما قبلاً آوردهاید كه اشراف پیامبر بعد از مرگ بیشتر مىشود توجیه این مطلب چگونه است؟
استاد: نسبت به نفس ناطقه درست است. نفس ناطقه یك حقیقت مجرد است ولى آن حقیقت مجرد محدود به یك حدودى مطابق با تعلقش به نفس، تعلقش به بدن و نفس دانیه كه متعلقِ بدن است میباشد. این سرى محدودیتهایى را كه دارد آن جنبۀ فعلیت و تجرد را نسبت به بهكارگیرى اقتضائاتِ خودش آنطور كه بایدوشاید ندارد، ببینید این تعلق نفس نسبت به بدن یك سرى محدودیتهاى را ایجاد مىكند. مثلاً شما وقتى كه دلتان درد مىكند با آن دل درد بخواهید نماز بخوانید حضور قلبتان بیشتر است یا وقتی درد نمیکند؟! گرچه حالا به مقام عرفان هم برسید و به مقام فنا و بقاء هم برسید وقتى دل درد مىكند این درد بالأخره براى انسان نسبت به آن وضعیت یك محدودیتى مىآورد، وقتى كه انسان در این دنیا اشتغالى دارد آن اشتغال خواهىنخواهى محدودیتى خواهد آورد و این لازمۀ تعلق نفس به بدن است. وقتى كه نفس این تعلقات را ازدست داد دیگر نه دل دردى دارد، نه سردردى دارد، نه بگیر بگیر دارد، نه تشویش و دغدغهاى دارد كه الآن فلان چیز چه خواهد شد؟ همین تعلق نفس ناطقه به بدن او را از دایرۀ انبساط و بهجت تام بیرون مىآورد و محدود به بعضى از حدود و لوازم وجودیۀ این دنیا مىكند، چون در این دنیا محدود به این امور است خواهىنخواهى آن وضعیت انبساط تام را نخواهد داشت.
