
حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه
تبیین تفاوت آثار وجودی با هویت مجرد انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فصل» در فلسفه و تمایز آن از آثار و عوارض خارجی میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که فصل، حقیقتِ مجردی است که مبدأ آثار و عوارض گوناگون بر یک موجود است و نباید با نمودهای مادی و متغیر آن در عالم خارج خلط شود. استاد با نقد نگاه عوامانه به هویت انسان، بر این نکته تأکید میکنند که نفس ناطقه و حقیقتِ فصلیِ انسان، وابسته به بدن عنصری نیست و پس از انتقال به عوالم دیگر، مسیر کمال و فعلیت خود را ادامه میدهد. در ادامه، با استناد به مقام اولیاء الهی و حضرت رقیه (س)، این پرسش پاسخ داده میشود که چرا دیدگاه ما نسبت به مقامات معنوی باید از سطح ظواهر مادی فراتر رود. در نهایت، تفاوت اشراف نفس در دنیا و آخرت و معنای دعای «رب زدنی فیک تحیراً» در پرتو علم کلی و ظهورات اسماء الهی بررسی میشود.
حقیقت فصل و جایگاه آن در نفس ناطقه
10تلمیذ: ...
استاد: ببینید صحبت اینكه اشراف بیشتر است، اشراف چیست؟! آیا اینكه اشراف بیشتر است از محدودۀ تربیت خارج است یا نه؟ آن اشراف بالاتر به آن میزانِ براى تربیت و علم چه ارتباطى دارد؟
تلمیذ: عرض من در مشیت و اراده است که فرمودید تمام عرفا و اولیاء و انبیاء الهی اطلاع بر مشیت الهی دارند، چطور میشود شخصی که از این دنیا رحلت میکند اطلاعش بر مشیت و اراده بیشتر میشود؟
استاد: ببینید اطلاع بر مشیت در هر دو جا هست و یكسان است، اینطور نیست كسى كه از اینجا برود در جاى دیگر آن احاطهاش یك مرتبه بالا برود و امر جدیدى پیدا بشود، احاطهاى كه فرد نسبت به مشیت پیدا مىكند این احاطه به رفع مانع و رفع حاجب است. مثالی كه براى شما زدم مثال خوبى بود! ببینید شما الآن در یك حالت توجه هستید، علم، استعداد، هوش، ذكاء و آن خصوصیات نفسانى شما براى ادراك علوم یک محدودیت خاصى دارد و در آن محدودیت شما مىتوانید از علوم استفاده كنید تا جایى كه آن محدودیتها به شما اجازه بدهد، این هست یا نیست؟! این آمادگى را هركدام از ما داریم كه با توجه به آن استعداد و فهمى كه داریم كتاب اسفار را كه باز مىكنیم بتوانیم بفهمیم، فصوص محىالدین را كه باز مىكنیم بتوانیم بفهمیم و مسئلۀ ریاضى را نگاه مىكنیم بتوانیم حل بكنیم درست شد؟! اینها همه بستگى به آن میزان و قدرتى است كه هر شخصى یك مقدار از آن میزان و قدرت را دارد، حالا یكى این مسئلۀ ریاضى را در یك ساعت حل مىكند، یكى در نیم ساعت حل مىكند و یكى هم در یك دقیقه حل مىكند. هر کدام از این سه مرتبهای که در اینجاست برحسب آن موقعیتى كه دارند مىتوانند به این مطلب دسترسى پیدا بكنند. آن كسى كه مسئلۀ ریاضى را در یك ساعت حل مىكند بهواسطۀ رفتن از این دنیا به آن دنیا یکدفعه به نیم ساعت تبدیل نمىشود بلکه همان یك ساعت است. شخصی كه در نیم ساعت حل مىكند بهواسطۀ رفتن به آن دنیا یك دقیقه نمىشود و همان نیم ساعت است و شخصی كه یك دقیقه حل مىكند هم همان یك دقیقه است پس فرقش چیست؟ فرقش در این است که شما الآن این مسئلۀ ریاضى را که در نیم ساعت حل مىكنید در چه شرایطى حل مىكنید؟ در شرایطى كه سردرد نداشته باشید و غذا زیاد نخورده باشید اما اگر صبح یك كلهپاچه با سهتا نان سنگك تناول فرموده باشید نهتنها مسئلۀ ریاضى را حل نمىفرمایید بلكه سلاموعلیك با رفیقتان را هم یادتان مىرود! شیخ را سید و سید را شیخ مىبینید، چشمهاى یك طور دیگر دارد كار مىكند، قاعدۀ مسئله و ریاضى حل كردن، نان و پنیر خوردن به مقدار كم است نه یكی دو دست كلهپاچه و امثالذلک، بله استعداد براى نیم ساعت را دارید ولى این استعداد كى بروز مىكند؟! وقتى كه سردرد و دلدرد نداشته باشید، گرفتارى نداشته باشید، خبر بدى به شما نرسیده باشد و اشتغال فكرى نداشته باشید و اگر مجموع این مطالب رفع بشود، مزاج و فكر در شرایط آمادۀ براى حل باشد شما این مسئلۀ ریاضى را نیمساعته حل خواهید كرد. درست شد؟! این را استعداد نفس ناطقه براى حل مسئله و مطلب علمى مىگویند. حالا اگر شما خوردن قرص معده را فراموش کنید و همینكه خواستید مسئله را حل كنید دلدرد گرفتید چه مىشود؟ حل نمىشود، قضیه این است.
