اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس

نسخه عربی

جلسه ۶۴۰

5
  •  ما دیدگاهمان به حضرت رقیه دیدگاه یك دختر است، یك دختربچه است ولی اگر آن در این دنیا حیات پیدا می‌كرد و در تحت تربیت بود و در زیر سایة امام علیه‌السلام آن مراتب فعلیت را طی می‌كرد چرا نمی‌رسید چه دلیلی داریم؟ ببینید چقدر راحت ما اینطوری می‌كنیم آن مقام وحی خیلی رفت بالا این قضیه مقام وحی كجا و مثلًا حضرت رقیه كجا؟ نه آقا جان نه این حرفها نیست معلوم نیست كه اگر الان حضرت موسی و عیسی‌ای زنده بودند به زیارت حضرت رقیه نمی‌رفتند و بلكه هر روز هم می‌رفتند و هر روز از او استدعای تقرب الی‌اللَه را ازید فازید می‌خواستند حالا كی این حرفها را زده؟ حالا چون این دختر امام حسین و در سن سه سالگی است تمام شد یا اینكه مطلب خیلی بالاتر از این حرفهاست.

  •  ما نفس ناطقه را و فصلیت را فقط منحصر در یك نمود خارجی گرفتیم و بعد در آن حقیقت درماندیم اگر آن فصل ناطقه را فصلی بگیریم كه بدانیم آن مربوط به وجود خارجی نیست بلكه یك تعینی برای خودش دارد جدای از این به این اشتباهات مبتلا نمی‌شویم ببینید چقدر مطالب فرق می‌كند چقدر دیدگاههای انسان فرق می‌كند واقعاً خدا رحمت كند این صدرالمتالهین را كسانی كه اینها را نمی‌خوانند به این مطالب گیر می‌افتند و دچار می‌شوند البته بخوانند و بفهمند و به كار بیاندازند صرف خواندن نیست و چقدر این مطالبی كه خب هست فكر انسان را باز می‌كند و فهم انسان را باز می‌كند و انسان را نسبت به آن واقعیات روشن می‌كند و در مسائل عملی انسان هم تأثیر دارد.

  •  تلمیذ: شما قبلا آورده‌اید كه اشراف پیامبر بعد از مرگ بیشتر می‌شود توجیه این مطلب چگونه است؟

  •  استاد: نسبت به میل خود نفس ناطقه درست است نفس ناطقه یك حقیقت مجرد است ولی آن حقیقت مجرد محدود است به یك حدودی مطابق با تعلقش به نفس كه تعلقش به بدن و تعلقش به نفس دانیه كه آن متعلق بدن است این یك سری محدودیت‌هایی را كه دارد آن جنبة فعلیت و آن جنبة تجرد را آنطوری كه باید و شاید كه نسبت به خودِ آن بكارگیری اقتضائاتِ خودش آنطور كه باید و شاید ندارد، ببینید خود این تعلق نفس نسبت به بدن خودش یك سری محدودیت‌های را ایجاد می‌كند شما وقتی كه دلتان درد می‌كند با آن دل درد بخواهید نماز بخوانید حضور قلبتان بیشتر است گرچه حالا به مقام عرفان هم برسید و به مقام فنا و بقاء هم رسید وقتی دل درد می‌كند این دل درد بالاخره برای انسان نسبت به وضعیت یك محدودیتی می‌آورد، وقتی كه انسان در این دنیا یك اشتغالی دارد آن اشتغال یك محدودیتی خواهی نخواهی خواهد آورد و این لازمة این تعلق نفس به بدن است وقتی كه نفس این تعلقات را از دست داد دیگر نه دل دردی دارد نه سردردی دارد، نه بگیر بگیری دارد، نه تشویشی دارد نه دغدغه‌ای دارد كه الان فلان چیز چه خواهد شد؟ همین تعلق نفس ناطقه به بدن او را از دایرة انبساط تام و دایرة بهجت تام بیرون می‌آورد و او را محدود به بعضی از حدود وجودیه و لوازم وجودیة این دنیا می‌كند چون در این دنیا محدود به این امور هست، آن وضعیت انبساط تام را خواهی نخواهی نخواهد داشت.