جلسه ۶۴۰
3خود رسول اللَه هم میفرماید الهی زدنی فیک تحیرا این الهی زدنی فیک تحیرا اختصاصی فقط به زمان حیات رسول خدا كه بگوییم از عوارض وجود است نیست، بلكه در همه اطوار وجود این حقیقت ادراك معانی كلیه با نفس انسان معیت دارد الان هم رسول خدا دارای ادراك حقایق كلیه و هنوز هم مستدعی این رب زدنی فیک تحیرا است نه اینكه الان كه آن دنیا رفته دیگر تحیرش تمام شده و دیگر به مقام فعلیت تام رسیده است و دیگر هیچ شائبهای از شوائب وجود بر رسول خدا این مخفی نیست نه، تا ذات الهی لا یتناهی است و مطلق است این رب زدنی فیک تحیرا وجود دارد هر وقت آن ذات الهی به حدی رسید به حد یقفی رسید آن موقع دیگر استدعای رسول خدا تمام میشود و آن ذات هیچ گاه تمام نخواهد شد و آن استدعا هیچگاه تمام نخواهد شد هیچ فرقی ندارد.
الان ادراك حقایق برای رسولاللَه مثل ادراك زمان حیاتش است تفاوتی ندارد منتهی آن موقع با آن بدن عنصری و مادی بود الان با بدن مثالی است در روز قیامت تجرد هم بیشتر میشود تفاوتی از نقطه نظر نفس ناطقه ندارد آنچه كه در اینجا تفاوت داشته است بدن عنصری این افراد است نه همان حقیقت نفسیت و فصلیت، فصلیت، فصلیت دارد چه در این دنیا باشد آن نفس ناطقه فصلیت برای انسان است انسانیت دارد از این دنیا به دنیای دیگر برود و لباس خود را عوض كند باز آن نفس ناطقه وجود دارد، باز عالم برزخ را تبدیل به عالم دیگر بكند باز نفس ناطقه هست و تا وقتی كه نفس و آن آثار نفس ناطقه و لوازم و ملزومات نفس ناطقه، ملزوم نفس ناطقه این ادراك حقایق است آن ملزوم چه در این دنیا باشد و چه در عالم برزخ و مثال باشد و چه در عالم دیگر باشد آن همیشه هست، اینطور نبوده كه نفس ناطقه اقتضای ملزوم خود را در این عالم به واسطه حضور در این عالم بكند حضور در این عالم فقط صرفاً برای كسب فعلیت بود كه البته آن هم در تحت شرایط خاص چه بسا افرادی كه در این عالم به آن فعلیتها نمیرسند و فعلیتها را در پس از انتقال در آن دنیا به دست میآورند آن بچهای كه در سن پنج سالگی از دنیا میرود و در این دنیا قابلیت رسیدن به فعلیت را از دست میدهد نفس ناطقة او در آن دنیا به آن مراتب كمالیه خودش خواهد رسید الان شما نگاه كنید افراد به سوریه میروند و در حرم حضرت رقیه میروند و در آنجا خطابشان و صحبتشان با این حضرت رقیه چیست؟ خطاب یك خطابی است كه این طفلی را در اینجا دفن كردند و این طفل هنوز به آن مراتب فعلیت نرسیده، از این دنیا رخت بربسته در حالی كه الان در این زیارتی كه انسان میكند كه نباید زیارت یك طفل را بكند زیارت، زیارت یك انسان كامل و یك عارف لله و یك فرد متحقق به فعلیات ولایت كلیه است با این دیدگاه انسان باید برود و در آنجا زیارت بكند ما كه الان داریم میرویم در حرم سیدالشهداء آنچه را كه در آنجا هست یكی خود سیدالشهداء و یكی هم حضرت علی اكبر و دیگری بنابر روایات حضرت علیاصغر است، آن توجهی كه زائر در حرم سیدالشهداء میكند به امام حسین و حضرت علیاكبر و حضرت علیاصغر آن چه توجهی است؟ توجه یك پدر است و یك پسر بزرگتر و یكی هم بچهشیرخوار ولی الان هنوز هم شیرخوار است، خب شیرخوار در آن زمان بود حالا اصلًا هزاروچهارصد سال گفتن غلط است چون این بحث بحث زمانی نیست چون در زمانی كه این طفل را به شهادت رساندند عبداللَه رضیع این چندماهه بود خب بسیار خب، ولی هنوز این چندماهه باقی مانده است این مدتی كه در عالم برزخ را طی كرده در همان چند ماهگی است؟ در همان استعداد محض حركت نكرده ترقی نكرده؟ فعلیتی برای وی بوجود نیامده؟ این كه اتلاف است، این كه اتلاف عمر و سرمایه است اینكه اتلاف هدف و غایت از خلقت است كه یك نفر در این دنیا میآید و استعداد دارد كه او علیاكبر دیگری بشود خب سیدالشهداء یك بچه فرزندشان حضرت سجاد بود كه او مقام امامت داشت ویكی حضرت علیاكبر بود كه تالی تلو امام بود و یكی هم فرض كنید همین عبداللَه رضیع خب این عبداللَه رضیع الان نمیگوید به من ظلم شد من چرا نباید به این مقام برسم حالا امامت دوازده تا است و ما هم آن برادرمان كه علی بن الحسین حضرت سجاد است و كاری نداریم آن مسالهاش جدا است و آن امام است چرا ما به آنجا نرسیدیم؟ چرا نباید به آنجا برسیم؟ چرا نباید این فعلیاتی كه پیدا شده سی و چند سال این حضرت علیاكبر در پیش پدر و عمو و اینها بوده و حضرت علیاكبر در پیش امام حسن هم بوده و در تحت تربیت امام حسن هم بوده در زمان امامت امام حسن و بعد خب منتقل میشود چرا من نباید اینطور باشم؟ چرا من باید از این دنیا بروم؟ این خلاف این مساله است اصلًا ما كاری به ظلم نداریم ما به این جهت كار داریم كه بالاخره این هدف و غایتی كه از تحقق خلقت در یك همچنین موجودی كه استعداد و قابلیت برای رسیدن به این مقامات را دارد چرا محقق نشده؟ الان ما میرویم نگاه میكنیم میبینیم در اینجا میگوییم یك بچهشیرخواری در اینجا هست حتی اگر خب بالاخره بچه كه بدنش بزرگ نمی شود الان اگر قبر را نبش كنند آن بدن را ببینند آن بچه هم هست و در همانجا است نگاه ما یك نگاه فرد عامی است، نگاه فردی كه حقیقت نفس را حقیقت فصل را فقط در بدن عنصری میبیند، خب بدن عنصری كه فصل نیست این كه لحم است، اینكه عظم است، اینكه فصل نیست، فصل یك حقیقت مجرده است كه آن هیچ ارتباطی با آن شیء خارج ندارد، آن شیء خارج یك وقتی فرض كنید كه وقتی به دنیا میآید و یك كیلو وزنش است وقتی هم كه از دنیا به سن شبابی و ریعان عمر و شباب و اینها میرسد فرض كنید صدو چهل كیلو وزنش میشود وقتی هم كه میرسد به شیخوخیت برمیگردد پنجاه كیلو یا شصت كیلو وزنش میشود خب این فصل ناطقهاش در اینجا تغییر پیدا كرد یعنی وقتی كه شما یك فردی را كه الان صد و چهل كیلو وزنش است شما باهاش صحبت میكنید این آمد رژیم گرفت و وزنش را به هفتاد رساند یك دفعه فصل ناطقهاش نصف میشود و شما نفسش را، فصل او را شما دیگر نصفه میپندارید میگویید نصف حرفهایم را میفهمد این دیگر از خنگی درآمده تازه رفته رژیم گرفته یك مقداری مخش باز شده ناطقهاش یك مقداری تازه رشد كرده بالا رفته و مطالب را بهتر میفهمد خب اینكه الان در اینجا با رژیم از دست داد و فردا با چند تا پلو و خورشت دوباره به دست میآورد خب اینكه نفس ناطقه نیست اینكه فصل نیست الان ما دیدگاهمان نسبت به افراد، دیدگاه دیدگاه عوام است میرویم نگاه میكنیم ای داد ای عبداللَه رضیع تو را كشتند و الان تو بچه هستی و دلم به حالت بسوزد در حالی كه این الان برای خودش عارفی شده این الان برای خودش یك ولی خدایی شده در آنجا تالی تلو حضرت علیاكبر شده هیچ تفاوتی در آنجا ندارد.

