جلسه ۶۴۰
8مرحوم آقای انصاری میفرمودند چه خبر است؟ چقدر در دنیا بمانیم این دنیا را هم دیدیم یا گرفتاری است یا قرض است یا مرگ است یا نمیدانم چی است یا غصه این است یا غصه آن است اینها را هم دیدیدیم دیگر برای چی بمانیم؟ ایشان اواخر عمر میفرمودند برای چی دعا میكنید كه گوسفند نذر میكنید و دعا میكنید كه من بهتر شوم دارید میبینید آقای آقاسیدمحمدحسین را باید برود از تهران برای ما دكتر به همدان بیاورد، دكتر قلب بیاورد، دكتر اعصاب بیاورد حالا خب كسی كه در آن دنیا میرود یك فشارخون و قلب و اعصاب دارد دیگر ندارد كسی كه در آن دنیا میرود دیگر گرفتاری و مرگ و میر اینها دارد؟ اینها را دیگر ندارد این عایقهایی كه از توجه نفس به آن سمت كم میكند و بواسطة تعلق نفس متوجه میكند این عایقها همه برداشته میشود این را میگویند اشراف بیشتر، نه اینكه نسبت به خود مصالح خود فرد و مصالح خود شخص این الان طرز فكرش عوض میشود طرز برداشتش عوض میشود پس رسول خدا كه میرود در آنجا اصلًا در آنجا رب زدنی فیک تحیرا باز از اینجا بیشتر باز بخاطر همین مساله كه خود همین این ارحنی یا بلال مال كجاست؟ مگر پیغمبر به آن مقام نیست ارحنی یا بلال برای چی است؟ معنایش چیست؟ معنایش این است كه من رسول خدا حالم فرق میكند كه آیا تنها در كوه باشم و هیچ كس به من ارتباط نداشته باشد یا اینكه صبح هنوز از خواب بلند نشده در میزنند آن دوتا یابوی عمر و ابوبكر بلند میشوند تشریف میآورند در منزل و مطالب مطرح میكنند آنها نرفتند ابوعبیده جرّاح تشریف میآورد آنها نرفتند ابوسفیان شرف حضور پیدا میكند آنها نرفتند نمیدانم مغیره و فلان و این چیزها دقالباب میفرمایند صبح تا شب من باید بنشینم قیافة نحس این فرض بكنید ثمرة عالم خلقت را ببینیم عمر است و ابوبكر و ابوسفیان یك علی بلند نمیشود بیاید اینجا پیش من، این حال پیغمبر اگر فرض بكنید كه در آن وضعیت باشد یا در این وضعیت باشد یكی است؟ هیچ تفاوتی نمیكند؟ آنی كه الان مقام جمع و مقام بقاء را با ادراك توحید توأم كرده دلیل نمیشود بر اینكه بواسطة تعلق با نفس و بدن و با این مشكلات خود را در مضیقه احساس نكند یعنی هیچی هیچی اصلًا هیچ تفاوتی نیست اگر اینطور است پس ارحنی یا بلال یعنی چی؟

