
حقیقت فصل و تمایز آن از آثار ظاهری
شناخت باطن افراد در پرتو درک حقایق وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبحث فلسفی «فصل» و تفاوت آن با آثار و لوازم ظاهری میپردازند. ایشان با تأکید بر اینکه بسیاری از بدبختیهای بشری ناشی از خلط میان حقیقت باطنی اشیاء با نمودهای ظاهری آنهاست، توضیح میدهند که چگونه عوام با تکیه بر نشانههای سطحی و ابزاری، دچار فریب میشوند. در این مسیر، استاد با نقد تعاریف رایج از فصل در حیوانات، به این نتیجه میرسند که فصل، حقیقتی نفسی و باطنی است که منشأ بروز آثار گوناگون میشود. در بخش پایانی، ایشان با اشاره به سیره بزرگان و لزوم مراقبت در انتخاب مسیر و همراهان، بر اهمیت تشخیص حقایق از ظواهر در سلوک فردی و اجتماعی تأکید کرده و راهکار عقلانی مواجهه با مدعیان دروغین را تبیین میکنند. این بحث، پیوندی عمیق میان دقتهای فلسفی و ضرورتهای اخلاقی در تشخیص سره از ناسره برقرار میسازد.
حقیقت فصل و تمایز آن از آثار ظاهری
12فالمُرادُ مِنَ الحَسّاس لَیسَ نَفسَ هذا المَفهوم المتقوم بِالانفعالِ الشعوری أو الإضافةِ الإدراكیةِ و إلا لَزمَ تَقوّمُ الشیء مِنَ المَقولات المتباینة.
مراد از حساس این مفهومى كه متقوّم به انفعال شعورى است یا اضافۀ ادراكیه، نیست.
مدعیان ارتباط با امام زمان
ما از این مدعیان ارتباط با امام زمان مسائلى دیدیم! یكى از همین مدعیان ارتباط با امام زمان كه الآن نیست، فوت كرده است. بساطى داشتند و خلاصه دكان و دستگاه خیلی خوبى بههم زده بودند. آن زمان من مثلاً سیزده یا چهارده سال داشتم. شخصى بود که هر وقت او را مىدیدم از او بدم مىآمد. افرادى كه با آنها مرتبط بودیم از اقوام هم بودند؛ یعنى با آقا اصلاً ارتباطى نداشتند مىخواستند ما را در جرگۀ خود بكشانند، طیفى از آنها وابسته به این جمكران هم بودند. ولى من هروقت این آقا را مىدیدم اصلاً ناخودآگاه بدم مىآمد. هیچ چیز هم از او نمىدیدم ولى نمىدانم چرا از او بدم مىآمد! خیلى احساس اشمئزازى از او داشتم.
از این قضیه سالها گذشت و یك روز در یك مجلسى بودیم صحبت این فرد شد. البته این قضیه كه مىگویم مربوط به زمان شاه است. آن موقع ما بزرگ شده بودیم بیست و سه یا چهار سالمان شده بود و ده سال، یازده سال از این قضیه گذشته بود. در یك مجلسى بودیم یك نفر بود شخص اهل اطلاعى بود، صحبت این فرد شد، دیدیم این شخص شروع كرد و هرچه از دهان او درآمد به این فرد گفت! ازجمله مطالبى را كه او نقل كرد این بود كه مىگفت: من در جایى در یك مجلس با او بودم و آن منزل كنار یك مدرسۀ دبیرستان دخترانه بود. دبیرستان دخترانۀ زمان شاه هم همه بىحجاب و کذا بودند. مىگفت: من بیرون دستشویى رفته بودم. وقتى برگشتم دیدم این شخص از پنجره دارد دختران این دبیرستان را دید مىزند و نگاه مىكند! همین آقایى که نایب امام زمان است! آنوقت من متوجه شدم و رفتم. گفتم: حالا بگذار لذت خود را ببرد! حالا كه قلابى بودن او براى ما معلوم شد، بگذار كیف خود را بكند! چرا ما مزاحم او بشویم! آمدیم و یک سر وصدایی و یك آهانّى كردیم و وارد شدیم دیدیم گرفته نشسته و در حال تفكر است! اینهم دومین کار [تقلب] او! آن اوّلى را كه دیدیم اینهم حالا دومی آن! حالا خدا خواسته یك چشمۀ آن را براى این نشان بدهد. [میگفت که] ما مىدیدیم افراد معمم دنبال این راه افتادند! افراد معمم! درسخوانده و نجف رفته دنبال این شخص هستند! در یك مجلسى که من خودم بودم دیدم بدون او وارد مجلس نشدند! او اول وارد شد و همه به صف در حال تعظیم بودند. البته خب ما در آنجا یک چیزی نشان دادیم و گفتیم: آقا صبر كنید آقایان مقدم هستند! احترام به اولاد پیغمبر بر جنابعالى لازم است! بیشتر از آن شخص، مریدان او دستپاچه شدند! گفتم: احترام اولاد پیغمبر و عالِم بر جنابعالى واجب است شما صبر كنید، شما بفرمایید! در منزل مرحوم آقا بود.
