
جلسه ۶۳۹
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس 11-03-1430
جلسه ۶۳۹
11همین یك مساله را ما فرض كنیم در نظر داشته باشیم، در صحبت و رفتارمان كه یك وقتی آن جهت باطن نیاید و یك نقابی به خودش بگیرد نقاب تكلیف، نقاب اتمام حجت، نقاب اصلاح، نقاب ارشاد، نقاب فلان آنوقت چقدر آدم راحت است هم راحت است هم آن وضعیتی كه آن شخص دارد دیگر هی در آن وضعیت بالا و پایین نمیرود بابا این یك وضعیتی برای خودش تثبیت كرده چرا انگولكش بكند حالا درست نمیشود چكارش بكنیم این كه همین است وقتی این درست نمیشود و همین است حالا انگولكش میكنید كه چی؟ اقلًا باهات سلام وعلیك بكند باهات آن ارتباط را داشته باشد اقلًا بگذار تصور و تخیل و توهم درش نیاید بگوید بابا ما را رها نمیكند بابا فهمیدیم چه خبر است؟ میخواهی چی بگویی؟ من بعد از فوت مرحوم آقا اتمام حجتم را كردم همه هم فهمیدند، وضع من و مطلب من و بعد هم گفتم هركس بیاید مناظره كنیم حتی افرادی آمدند از مشهد در قم در همان منزلی كه دم حرم است در همینجا كتاب روح مجرد مرحوم آقا را جلوی من باز كردند فرمودند: آیا این مطلبی كه ایشان در اینجا دارند آیا این بخودشان هم مربوط است؟ گفتم ایشان دروغ نمیگوید آنچه را كه در كتاب نوشتند خودشان عمل میكنند این حرف من را شنیدند و بعد بلند شدند رفتند كار خودشان را كردند اتمام حجت دیگر چه میخواستم بكنم دیگر رسیدم به جایی كه برایم شبهه پیدا شد كه آیا بیش از این من تكلیف دارم یا نه؟ دارم از بین میروم بالاخره خودم هم آدم هستم یك دفعه مرحوم آقا فرمودند: نه تو تكلیف نداری برای چی حرف میزنی؟ دیگر تمام شد حالا من بیایم خودم را الان اینطور است الان آنطور است آبرو دارد میرود مكتب دارد میرود زیر سوال، به جهنم زیر سوال برود خب برود به درك، مگر بنده صاحب این مكتبم این مكتب صاحب دارد ولی خدا ولی حیاش الان وجود دارد، آن ولی حی ولایت بر همه ما دارد و بر همه عالم دارد خودش میداند میخواهد آبرو برود میخواهد نرود اصلا به من چه ربطی دارد من چكارهام بلند شوم بیایم و بعد استعدادهای خودم را از بین ببرم قابلیتهای خود را از بین ببرم سر هیچی، خدا میگوید بیخود كردی كی بهت گفت؟ یكی میخواهد بگوید دودوتا پنج تا میخواهی چكارش كنی؟ كی به تو گفت؟ یكی میگوید به این دلیل چهارتا، یك دو سه چهار، میگویی میگوید چشمهایت عوضی میبیند حالا به این آدمی كه میگوید چشهمایت عوضی میبیند شما چی میخواهی بگویی؟ میگویی او هم عوضی میبیند؟ میگوید او هم عوضی میبیند مرغ یك پا دارد آن چی؟ آن هم عوضی میبیند شما به این آدم چی میخواهی بگویی؟ برو پی كارت، خداحافظ شما این، یعنی شما یك مطلب حكیمانهتر و عقلانیتر و متقنتر از این كلام شما پیدا میكنید؟ وقتی در جایی احساس میكنی مطلب تأثیر ندارد خودت را دیگر گرفتار نكن چقدر این حرف، حرف متینی است چقدر حرف حرف سنگین است، چقدر حرف حرف عقلایی است چون آدم صحبت میكند گرفتار میشود پیامد دارد دنبال صحبتش باید برود ما این را میدیدیدم در كلام بزرگان در روش بزرگان این مساله را میدیدیدم كه آنها همینطور بودند خود مرحوم آقا نسبت به مسائل مختلف اتمام حجت را كردند دیگر حالا بنده پرده برنمیدارم اتمام حجت را كردند بر همه افراد كردند بر اقرانشان، امثالشان، هممسلكانشان، بالاخره علما، بزرگان، اهل علم، غیر اهل علم، همه و یك مرتبه ایشان به من فرمودند: كه آنچه را كه ما باید بعنوان وظیفه یك عالمی كه مسئولیت ارشاد امّت را بر عهده دارد مسئولیت دارد ما گفتیم و مطلب را تمام كردیم و آنها هم خوب این مطلب را فهمیدهاند و دیگر ما تكلیفی نداریم بعد هم كه وقتی مساله این است وقتی قرار بر این شد آن وقت دیگر انسان باید رفت و آمد خودش را، صحبت خودش را، كارهای خودش را دیگر به یك نحوی قرار بدهد كه خیلی ایجاد درد سر نكند، دلیلی ندارد برای چی انسان بخواهد دردسر درست بكند انسان هی بخواهد حساسیتی بوجود بیاورد چه دلیلی دارد یعنی یك آدم عاقل بلند میشود میآید یك حرفی بزند كه بگویند چرا این حرف را زدی؟ خب آدم عاقل كه این حرف را نمیزند یك آدم واقعاً یك آدمی كه دارد دنبال درد خودش است و دنبال راه خودش هست بلند میشود بیاید یك كاری را انجام بدهد، یك حركتی را بكند كه برای او درد سر باشد نه این كار را نمیكند با اعتقاد به اداره و مدیریت و مدبریت ولی حی ما دیگر جایی برای نگرانی نیست، جایی برای دغدغه نیست جایی برای تشویش نیست جایی برای اضطراب نیست اینها را به اهل زمانه واگذار كنیم اهل زمانه، عوام، مردم اینهایی كه به اینها نپردازند به چی بپردازند، یعنی واقعاً شما اگر این روزنامه را از این مردم بگیرید مردم میزنند در سرشان، بالاخره باید برای حرف زدن با همدیگر یك چیزی پیدا كنند، پس چی؟ بیایند از فصل نوعیه ملاصدرا بحث بكنند، همینها این همه روزنامههایی كه دارد چاپ میشود این همه كاغذ مال چیست؟ مال مردم است این اسفار هم مال كیست؟ مال چند تا آدمی كه میخواهند بفهمند كه دنیا چه خبر است؟ اوضاع چه خبر است؟ این هم مال این چندتا، پس هردو تا كاغذ چاپ میشود هم برای این طرف كاغذ چاپ میشود و هم برای آن طرف كاغذ چاپ میشود هم برای اینجا وقت گذاشته میشود هم برای آنجا خب ما چرا برویم آن وقت را بگیریم برای خودمان خب این را میگیریم ما چرا آن كاغذ را بخریم خب بیایم این را بگیریم چرا برویم آن روزنامه را بگیریم خب این را میگیریم ما چرا آن مطالب را گوش بدهیم خب مطالب آقا را بگذاریم یك نوار آقا را بگذاری یك صحبت یك ربع دل و جان آدم تغییر پیدا میكند بسم اللَه الرحمن الرحیم كه شروع میشود به صحبت كردن آدم یك دفعه از زیر میرود رو دیگر نشان میدهد این بسم اللَه دارد از كجا در میآید از چه نفسی دارد میآید؟ از چه عالمی دارد عبور میكند؟ همین بسم اللَه را یكی دیگر میگوید اوه نگو برو سر مطلب، مقدمه را بگذار كنار برو سر اصل مطلب، خب واقعاً خداوند به آدم توفیق بدهد، توفیق بدهد كه این طور نباشیم.
