
جلسه ۶۳۹
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس 11-03-1430
جلسه ۶۳۹
8خب این فصل نیست، حس داشتن كه فصل نیست، خود مفهوم حس داشتن، مفهوم حس داشتن یك انفعال است تحرك خودش یك به اصطلاح جنبه فاعلیت است یا جنبه انفعالیت است هركدام ما در نظر بگیریم از جهت محركیت خودش بل فصله کونه ذا نفس دراکه فصل این حیوان این است كه این دارای نفس دراكه است كه مرحوم حاجی در اینجا میفرماید ذا را به معنای اضافه نباید بگیریم و به معنای نفس شیء باید بگیریم و درست هم است یعنی نه اینكه دارای نفس است و این فصل یك همچنین چیزی به او اضافه شده است حیوان نفس همان نفس دراكه است و متحرك ولیست الدراکیه و المتحرکیه عین هویه النفس الحیوانیه ولی خود دراكیت و خود تحرّك این عین هویت نفس حیوانیه نیست بل من جمله لوازمه از آثارش است لکن الإنسان ربما یضطر لعدم الاطلاع علی الفصول الحقیقیه اما انسان گاهی اوقات مجبور است چكار كند خب همه كه آن دید باطن را ندارند، همه كه آن تصور به اصطلاح اشراف بر نفوس را ندارند، به قول مرحوم آقا میفرمودند طرف دارد با من حرف میزند خیال میكند سر ما را میتواند كلاه بگذارد گفتم تو حرف نزده من از چشمهایت میفهمم داری دروغ میگویی خب همه كه اینطور نیستند نه اگر من باشم سرم كلاه میرود میآید طرف پیش آدم مینشیند.
یك روزی یكی از رفقا آمده بود میگفت یكی از اقوام ما راجع به این خلاف بودنش و راجع به سر هم كردنش و راجع به نفاق و به اصطلاح حیله و كلك و اینها میگفت، میگفت: این یك آدمی است كه اگر بیایید پیش شما بنشیند یك ساعت برای شما صحبت میكند و شما تصور میكنید این سلمان فارسی اصل است در حالی كه هیچ كسی نبوده الا اینكه این تیغش زده یعنی هر كسی با این برخورد كرده این افاده و افاضهاش بهش رسیده میگفت چنان این عجیب است اصلًا میگفت این اعجاز پروردگار است كه میآید خودش را این یك مرجع تقلید است این اینطور میآید صحبت میكند یا اینكه سلمان است در حالی كه قالتاق است و این دست شیطان را راست راستی میبندد، خیلی خب حالا همه كه اینطور نیستند اینها كه بابا خیلی زیاد هستند خیلی كمتر از اینها میآیند آدم را خلاصه سركیسه میكنند و آدم را یك جور دیگری میآیند آدم را به اصطلاح چیز میكنند حالا این دیگر حالا شما نگاه كنید ببینید كه ما اگر آن دید باطن را نداشته باشیم و از آن طرف مسئولیتهای مهم هم بر دوش ما باشد آیا ایمن هستیم از این فریبی كه اینگونه افراد انسان را به این فریب مبتلا میكنند تا آن چشم باطن نباشد وقتی مرحوم آقا میفرمودند: كه باید انسان متصل باشد والا هر كسی میخواهد باشد از مكر شیطان ایمن نیست این مال این است مال این مساله است كه میآیند جلوی آدم یك طوری صحنه را درست میكنند یك جوری مقدمهچینی میكنند یك جوری مطالب را بوجود میآورند بعد معلوم میشود عجب قضیه این نبوده این نبوده این چی نبوده و فلان و این حرفها خب همه كه اینجور نیستند ولکن الانسان ربما یضطرلعدم الاطلاع علی الفصول الحقیقیه او لعدم وضع الاسامی لها ـ بخاطر عدم اطلاع بر فصول حقیقیه یا به عدم وضع اسامی برای فصول حقیقیه انسان مضطر میشود چون برای آن فصول حقیقی كه اسمی نمی شود گذاشت چون یك مساله باطنی است مضطر میشود إلی الانحراف عنها إلی اللوازم مضطر میشود به انحراف از آن فصول حقیقیه و لوازم و علامات به اینها میگوید فصل، حساس، متحرك بالاراده، ناطق، فصل انسان را میگذارد ناطق خب بابا ناطق یعنی حرف میزند طوطی هم حرف میزند بعضی نطقها هم كه كار دست میدهد بعضی ناطقها، نطقها كارهای دست آدم میدهد فالمراد من الحساس لیس نفس هذا المفهوم مراد از حساس این مفهومی كه متقوم به انفعال شعوری است یا اضافه ادراكیه نیست والا لک المتقوم بالانفعال
