
جلسه ۶۳۹
فصل(5) في معرفة الفصل و في الفرق بين الفصل و ما ليس بفصل و في كيفية اتحاده مع الجنس 11-03-1430
جلسه ۶۳۹
9ما از این مدعیان ارتباط با امام زمان مسائلی دیدیم یكی از همین مدعیان ارتباط با امام زمان كه الان نیست فوت كرده، بساطی داشتند و چه داشتند، خلاصه دكان و دستگاه خوبی به هم زده بودند، یك شخصی آن زمان مثلًا سیزده یا چهارده سالم بود هر وقت این را میدیدم ازش بدم میآمد هرچی افرادی كه ما با آنها مرتبط بودیم از اقوام هم بودند، یعنی با ما اصلًا ارتباطی نداشتند میخواستند ما را بكشند در جركه خودشان، طیفی از آنها وابسته به این جمكران و اینها هم بودند ولی من هر وقت این آقا را میدیدم اصلًا ناخودآگاه بدم میآمد هیچ چیز هم از او نمیدیدم ولی نمیدانم چرا از او بدم میآمد! خیلی احساس اشمئزازی از او داشتم از این قضیه سالها گذشت یك روز در یك مجلسی بودیم صحبت این فرد شد یكی آنجا بود البته این قضیه كه میگویم مربوط به زمان شاه است آن موقع ما بزرگ شده بودیم بیست و سه یا چهار سالمان شده بود، ده سال، یازده سال از این قضیه گذشته بود در یك مجلسی بودیم یك نفر بود شخص اهل اطلاعی بود، صحبت این فرد شد دیدیم این شروع كرد هرچی از دهانش درآمد به این فرد گفت، از جمله مطالبی را كه او نقل كرد این بود كه میگفت من در یك مجلس با او بودم در جایی این منزل كنار یك مدرسه دبیرستان دخترانه بود دبیرستان دخترانه زمان شاه هم همه بیحجاب بودند و لخت بودند میگفت من بیرون رفتم، دستشویی رفته بودم، وقتی برگشتم دیدم این از توی پنجره دارد این دبیرستان را دارد دید میزند و نگاه میكند همین آقای نایب امام زمان، آن وقت من متوجه شدم و رفتم گفتم بگذار چشم چرانیاش را بكند حالا كه قلابی بودنش برای ما معلوم شد حالا بگذار كیفش را بكند ما چرا مزاحمش بشویم آمدیم و یك آهانی كردیم و گرفته نشسته و در حال تفكر این دومیش آن اولی كه دیدیم این هم حالا دومی، آن وقت ببینید آقا حالا خدا خواسته یك چشمهاش را برای این نشان بدهد، آن وقت ما میدیدیم افراد معمم! دنبال این راه افتادند معمم؟! درس خوانده! نجف رفته! دنبال این هستند. و در یك مجلسی من خودم بودم دیدم بدون او وارد مجلس نشدند و او اول وارد شد و همه به صف در حال تعظیم و ... البته خب ما در آنجا گفتیم صبر كنید آقایان مقدم هستند احترام اولاد پیغمبر بر جنابعالی لازم است ـ بیش از آن یارو اینها دست و پاچه شدند ـ احترام اولاد پیغمبر و عالم بر جنابعالی واجب است شما صبر كنید شما بفرمائید ـ منزل مرحوم آقا بود ـ حالا این آقا جوری میآید خودش را جا میزند نشان میدهد چه میكند و هیچ كس هم خبرندارد هیچ كس اطلاع ندارد بعد من خودم از یك فرد دیگری نظایر آنها را شنیدم دیدم نه او از خودش در نیاورده است و بعد چیزهای دیگری را، ما از این چیزها خیلی دیدیم آنقدر دیدیم كه دیگر اگر كسی بیاید بگوید من خود امام زمانم باور نمیكنیم چه كسانی را فریب داد، چه كسانی را این فریب داد، معممین را! دوروبریها البته به نظرم بیارتباط با جن نبوده، معممین را! علماءرا! باسوادها را! اینها را و چه از آنها خلاصه پولها گرفت، املاك گرفت، املاك به اسمش كردند هزارمتر هزارمتر در مشهد و تهران برای امام زمان به اسمش میكردند، یك دفعه كاشف به عمل آمد كه این زنای محصنه میكند! زنای محصنه! نه حالا زنای معمولی، این نوّاب خالص امام زمان ... البته من به آن افرادی كه محشور و مرتبط بودند یك دفعه گفتم، گفتم من در این چیزی میبینم كه عنقریب این إفتضاحش بالا خواهد رفت، یك جایی بودم و آن اشخاصی كه بودند گفتند آقا فلانی دارد به ما این را میگوید، من تمام دنیا را گشتم ... گفتم آقاجان این حرف با گشتن پیدا نمیشود، چیزهای دیگر میخواهد گشتن و دنیا دیدن آن به جای خودش محفوظ است، آن وقت برای همین بنده خدا پیش آمد، همین كه گول خورده بود اصلًا داشت دیوانه میشد.
