اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع

نسخه عربی

جلسه ۶۳۸

5
  •  من یك مطلبی را شنیدم از یك نفر از رفقا ولی سؤال نكردم كه این شخص كی بوده؟ البته آن هم چیز نبود بگوید، من دیدم كه در بیان مصداق كراهت دارد من هم اصلًا مطرح نكردم ایشان گفت كه ما در قم كه بودیم رفتیم سراغ یك كسی شنیدیم ایشان امام رضا نمی‌آید، مشهد نمی‌رود، مشرف نمی‌شود اصلا سالهای سال اصلًا نمی‌رود خب مشهد كه دیگر چیزی نیست یك بلیط اتوبوس آدم می‌خرد می‌رود خدا رحمت كند مرحوم آقاشیخ مرتضی حائری ایشان هر فرصتی را پیدا می‌كرد می‌رفت بلیط فروشی مولوی قم آن موقع سه راه بازار بود، ما هم كه تهران می‌رفتیم با همان می رفتیم، این طرفش شمس‌العماره بود این طرفش مولوی، ایشان یك بلیط می‌گرفت و می‌رفت مشهد، یك شب می‌ماند و فردا برمی‌گشت، چون باید روز شنبه درس داشته باشد یك شب مشهد می‌ماند و صبحش حركت می‌كرد دوباره از مشهد می‌آمد یعنی عصر چهارشنبه كه به اصطلاح شب پنج‌شنبه را در راه بود و همینطور شب شنبه را در راه بود یك شب مشهد می‌ماند و برمی‌گشت ما هم گاهی ایشان رامی‌دیدیم گاهی اوقات نصف شب می‌آمد و در خیابان عبا را سر می‌كشید كسی نشناسد، می‌آمد و می‌رفت یك گوشه حرم می‌نشست اینها آدمهایی با واقعیتی بودند، آدمهایی با حقیقتی بودند و این آقا اصلًا مشهد نمی‌رفت، نه تابستان، نه زمستان ایشان می‌گفت كه من رفتم ازایشان سوال كردم كه آقا شما چرا مشهد زیارت امام رضا نمی‌روید؟ قطار هست ماشین هست طیاره هست، ایشان هیچی نگفت و بعد یك دفعه جدی سوال كردیم گفتیم آقا این قضیه مشكل را ما بدانیم این مساله‌ای است كه وارد است برای همه، ایشان درآمد گفت امام رضا ولی میت است و ولی حی به زیارت ولی میت نمی‌رود من به او گفتم این یابو كی بود؟ خلاصه ایشان چیزی نگفت به ما یعنی من دیگر اصرار نكردم گفتم این یابو كی بود؟ خلاصه استغفراللَه به یابو، باید استغفار كنیم یابو بدبخت می‌گوییم همین كه اینها امام رضا را می‌شناسند اینها بهتر از ما می‌شناسند، شما ببینید آدم تا كجا باید نفهم باشد، تا كجا باید آدم اینقدر دیوانه باشد كه بیاید یك همچنین حرفی را بزند امام رضا ولی میت است و ولی حی كه به زیارت ولی میت نمی‌رود، این قضیه چیست؟ البته من خودم حدسم به یك نفر رفت چون قبلًا شنیده بودم كه آن زیارت امام رضا نرفته ولی دیگر اصلًا اسمش را هم نیاوردم فقط گفتم این یابو كی بوده كه اینطور گفته؟ آن وقت یكی مثل مرحوم آقا می‌گویید از آن طرف كرة زمین یكی به ایشان گفته بوده كه آقا ما گاهی اوقات كمرمان درد می‌كند یا سرمان و فلان و این حرفها مثلًا گاهی كمتر موفق می‌شویم از تهران كه می‌آمدند كمتر موفق می‌شویم زیارت حضرت برویم، ایشان فرموده بودند اگر كسی ـ من عبارت در ذهنم هست نشسته بودم آنجا آن هم از افرادی بوده كه یعنی در ضمن یك مجموعه‌ای بودند كه بعضی از رفقای سابقشان بودند و تهران هم یك مجالس و اینها و دم و دستگاهی داشتند ـ اگر كسی از آن طرف سقع أرض به این طرف برای زیارت امام رضا بیاید حبواً علی الثلج كاری را نكرده، كاری انجام نداده، این مطلب نشان می‌دهد كه ایشان در مقام اغراق نیست یعنی در مقام انشاء ایشان این مطلب را گفتند نه در مقام اغراق و حالا مثلًا اغراق را ما همه چیز می‌گوییم هر چی از دهانمان در بیاید می‌گوییم صحبت‌های ما حساب و كتاب كه ندارد یكی را آنقدر بالا می‌بریم كوه می‌كنیم یكی را آنقدر به زمین می‌زنیم كه انگار نه انگار ولی خب اینها نه اینها حرفهایشان حساب و كتاب داشت و نسبت به حرفهایشان تبعاتشان را هم در نظر می‌گرفتند همینطوری یك حرفی را نمی‌زدند تبعات، لوازم، ملزومات و همه اینها را در نظر داشتند، یك كسی از همین افرادی كه در تهران مجلس اخلاق و عرفان و اینها داشت و خیلی هم آن موقع معروف بود و مشهور بود با چندتا از مریدهایش مشهد آمده بود منزل پدرمان بنده نبودم در آن مجلس ولی یك نفر از دوستان، ایشان برای من نقل كرد كه من بودم آن هم از یك شهرستان آمده بود از اصفهان زیارت رفته بود آن روز هم رفته بود منزل پدر ما، ما نشستیم یك دفعه این شخص رو كرد به مرحوم آقا و بالاخره سابقاً با هم خیلی آشنا بودند آقای آقا سید محمد حسین شما برای چی شما بلند شدی به مشهد آمدی مگر تهران چی بود كه شما بلند شدید مشهد آمدید؟ اینجا مگر چیست؟ ایشان گفتند كه یك تأملی كردند یكی دو سه ثانیه بعد گفتند بله برای كسی كه فهم نداشته باشد ـ یك همچنین چیزی اصلًا نسبت به آن شخص سابقه نداشته ـ برای كسی كه فهم نداشته باشد به مقام ولایت و مقام امام بین مشهد و تهران فرق نمی‌كند ولی كسی كه جوی از معرفت داشته باشد او می‌داند كه یك لحظه در اینجا در خدمت حضرت بودن به تمام عمر انسان در سایر جاها برابری نخواهد كرد، آن رنگش سیاه شد و خودش البته تقریباً نیمچه سیاه بود و رنگش سیاه سیاه شد و سرش را انداخت پایین و آن هم جلوی مریدهایش البته آدمی نبود كه جواب ندهد ولی دید هوا پس است اگر بخواهد جوابی بدهد این بار آقا می‌گویند دیوانه و اگر باز جواب بدهد می‌گویند الاغ و آقا آقایی است كه دارد انشاء می‌كند یك دفعه خر شد و گوش درآورد آخر از او می‌ترسد كه یك باره جلوی مریدایش و آقا تصرفی كند و دراز بشود و بعد چانه بیاید جلو و تبدیل به چهاردست و پا بشود لذا اكتفا كرد به اینكه سرش را بیاندازد پایین، مرحوم آقا نسبت به مساله امامت و اینها خیلی حساس بودند نسبت به حریم امام نسبت به هویت امام، نسبت به ماهیت امام، نسبت به لوازم و تبعات معرفت امام نسبت به فرهنگ امام‌شناسی ایشان خیلی حساس بودند و من یك وقتی از ایشان سوال كردم كه بهترین كتاب شما چیست؟ البته این فرق می‌كند در یك قضیه‌ای بود كه خود ایشان از ماها سوال كردند كه بهترین كتاب من چیست؟ و هركدام ما چیزی گفتیم ولی ایشان بعد گفتند بهترین كتاب من لمعات الحسین است آن بهترین كتاب من است، آن یك قضیه بود در قضیة دیگر من خودم سوال كردم كه از این تألیفاتتان صرف‌نظر از لمعات ـ چون لمعات را شنیده بودم یعنی خودشان گفته بودند كه این لمعات بهترین كتاب من است، حالا بعد می‌گوییم كه راجع به لمعات چی به ذهن من رسید ـ صرف‌نظر از آن چیست؟ ایشان فرمودند امام‌شناسی من می‌خواستم ببینم ایشان توحید علمی یا عینی یا مثلا اللَه‌شناسی ولی گفتند امام‌شناسی بهترین كتاب من است، بهترین كتاب امام‌شناسی زیرا معرفت امام الان برای مردم حیاتی است، معرفت امام برای مردم الان حیاتی است و باید مردم امام را بشناسند زیرا امام حی الان وجود دارد و كسی از او خبر ندارد ایشان فرمودند امام حی ما را كسی از او خبر ندارد بله فقط یك امام حی‌ای داریم و ظهور می‌كند و باید برایش دعا كنیم خب این كه دردی را دوا نمی‌كند من در آن موقعی كه از ایشان این را شنیدم كه این لمعات‌الحسین است برایم مثل خیلی از افراد این مطلب پیدا شد كه ایشان به جنبة تأدّب این را مطرح كردند زیرا لمعات تألیف ایشان نیست ایشان فقط ترجمه كردند مطالب سیدالشهداء را جمع‌آوری كردند آن هم نه همه‌اش به اصطلاح یك منتخباتی از فرمایشان آن حضرت را جمع‌آوری كردند تعجب كردم خب كار دیگری نكردند خب ما هم روایات را ترجمه می‌كنیم ما هم از این كارها بلدیم خب این باید جنبه تأدّب داشته باشد كه از یك طرف تألیف ایشان به حساب می‌آید از یك طرف خب مطالب مربوط به امام حسین است و چیزی كه زائیده و تراوش خود نفس است كه بیانگر آن روحیات نفس و خصوصیات باشد خب نیست این مطالب، مطالب امام‌حسین است خب ما این را حمل بر تأدّب كردیم ولی بعدها من به این نكته رسیدم كه نه ایشان آن موقع راست می‌گفتند مساله مساله تأدّب نبود مساله این بود كه یك عارف اصلًا آنچه را كه ابراز می‌كند، ابرازش، این ابراز از اوست و از خودش چیزی داخل نمی‌كند از خودش چیزی اضافه نمی‌كند نفس را با این اظهار و ابراز خلط نمی‌كند، قاطی نمی‌كند چنددرصدش از او باشد چند درصد از خود باشد ما در نوشته‌جاتمان همین كار را می‌كنیم، در نوشتجاتمان، در صحبت‌هایمان یك مطلب از آنجا می‌آید این مطلب را می‌گیریم كم می‌كنیم زیاد می‌كنیم بر حسب موقعیت، یك مقدارش را می‌گوییم یك مقدارش را نمی‌گوییم تجزیه و تحلیل می‌كنیم بالا و پایین می‌كنیم، تأویل می كنیم، توجیه می‌كنیم منظور آن است منظور این است خلاصه خرابش می‌كنیم مطلب یك چیز دیگر بوده بعد هم خراب می‌كنیم و تعبیر می‌كنیم، وضعیت ما این است ولی یك عارف وقتی كه می‌آید صحبت می‌كند این مطلب را هیچ به خود نسبت نمی‌دهد حالا هرچه می‌خواهد باشد بابا آب داد باشد با عمیق‌ترین مطالب علمی و اعتقادی برای این فرق نمی‌كند چون این می‌آید از ناحیة او این مسائل را مطرح می‌كند خودش دست‌كاری نمی‌كند وبه مقتضای صلاح و فساد سلیقه‌ای نمی‌آید مساله را خلط بكند و در این موقع آنچه را كه حق می‌بیند انتساب مطلب به اوست كه حقانیت را و ارزش را برای آن مطلب تعیین می‌كند یعنی چون این مطلب حق است و از ناحیة اوست این برای او موجب ارزش است نه كلفت شدن كتاب، نه حجم و انبوه مطالب كه هی كتاب كلفت بشود بزرگ بشود بگویند این تألیف آقا هشتصد صفحه شد، هزار صفحه شد هزار و دویست صفحه شد نه آنچه را كه مطابق با حق است و از نظر قربتش و تقرّبش به حق نزدیكتر است آن معیار برای سنجش مطالب می‌شود خب از امام علیه‌السلام كی بالاتر است؟ كی بالاتر از امام است؟ در مقام بقاء وقتی كه آن نگاه به خود بكند و نگاه به كلمات امام علیه‌السلام بكند كدام را در میزان سنجش ترجیح می‌دهد؟ خب امام است پس این دیگر عدد نیست، این یك واقعیت است یك واقعیتی است كه در نفس ولی خدا و در نفس عارف باللَه این واقعیت معیار برای تعیین مواقف مطالب است نسبت به هر كسی، هر كسی كه مطلب او به حق نزدیكتر بود این معیار برای ارزش و قیمت اوست خب از امام بالاتر كه ما كسی را نداریم اگر قرار باشد كه یك كلامی صددرصد عین حق باشد و عین واقع باشد و همان لسان‌اللَه است كه آن لسان‌اللَه در مقام تبلیغ و در مقام تبیین است خب همان امام است آن وقت اینجاست كه واقعاً هم مطالب خود را از دریچة نفس امام می‌بیند و حقی را كه به مطالب خود نسبت می‌دهد آن حق را به خود نسبت نمی‌دهد به امام نسبت می‌دهد این نكته خیلی مهم است و در نتیجه مطالبی را كه خود امام بلاواسطه بیان كرده آن در رأس می‌شود، البته از این باب كه او واسطه شده برای تعیین فقط خود را به عنوان واسطه و ترجمه و تنظیم‌كننده و اینها خود را بالاخره در این قضیه از نقطه نظر كثرت دخیل می‌بیند یعنی یك فردی است كه آمده و تنظیم كرده یعنی یك واسطه بوده لذا می‌گوید این تألیف من بالاترین تألیف است یعنی تألیفی كه بالاخره با این قلم با این حركات انامل این تألیف انجام گرفته تألیفی كه با ترجمه در اینجا انجام گرفته، این تألیف از یك نظر نسبت به من دارد كه می‌گوید تألیف من است و از یك نظر این تألیف مربوط به خود سیدالشهداء است وقتی مربوط به خود سیدالشهداء باشد این بالاترین تألیف می‌شود لذا من دیدم آن موقع كه مرحوم آقا این حرف را می‌زدند ادب نبود نه از روی ادب كه احترام می‌كنیم ما ادب می‌كنیم ما از این فیلم‌ها زیاد بلد هستیم در بیاوریم حالا آنها از روی ادب می‌گفتند حالا ادب ما هم معلوم است چه ادبی است اگر به ما بگویند تمام این كتابهایی كه نوشتی و می‌خواهی بنویسی اسرار ملكوت و فلان و این چیزهای كه بعداً در می‌آید این ها هیچكدامش مالی نیست فقط آنی كه آمدی مثل لمعات نوشتی فقط آن مطلب از سیدالشهداء چی حرف دهنت را می‌فهمی یا نه؟ بابایم درآمده شب‌ها تا صبح بیدار بودم فلان جا بودم آن جا بودم آمدم این همه كتاب نوشتم برای هدایت مردم، برای هدایت دنیا اگر من نمی‌نوشتم همه مردم جهنمی بودند، همه كافر بودند فقط بواسطة تألیفات كتاب من است كه همه بهشتی شدند انگار فقط خدا یك آدم درست كرده از اول خلقتش تا آخر، آن وقت برمی‌دارد این حرف را می‌زند معلوم است داریم به مردم دروغ می‌گوییم، یك مقدار سرمان را پایین می‌اندازیم بله قابل نیستیم نه خیلی هم قابل تشریف دارید، كی گفته قابل نیستید؟ به اندازة شتر شما قابلید، به اندازة شیر قابلید این حرفها چیست؟ البته یك فیل‌هایی بادبادكی بود سابق هوا می‌كردند. آن مرحوم آقا كه این حرف را دارد می‌زند در نفسش هم این مساله واقعیت دارد لذا به من می‌گوید كتاب لمعات را بالای بقیه كتابها بگذار ما قرآن را چكار می‌كنیم؟ قرآن را زیر می‌گذاریم شما مفاتیح و قرآن را بخواهید بگذارید روی هم شما مفاتیح را رو می‌گذارید با اینكه مفاتیح هم كلام امام است ولی آن كلام امام است در نزولش در نفس امام، آن كلام خداست بلاواسطه كه همان آمده و همین باعث می‌شود كه ما كلام خدا را در مقام كثرت بر كلام امام علیه‌السلام ترجیح بدهیم، نهج‌البلاغه است ما باید قرآن را بگذاریم روی نهج‌البلاغه، مفاتیح است باید قرآن را بگذاری روی مفاتیح، زادالمعاد است باید قرآن را بگذاریم روی آنها، به همین كیفیت لمعات را ما نباید زیر كتابهای دیگر مرحوم آقا قرار بگذاریم باید بگذاریم روی كتابهای دیگر چرا؟ این لمعات مال خود سیدالشهداء است، این عبارت، عبارت خود سیدالشهداء است و باید این رو باشد و سایر چیزها، آن وقت این ادب برخواسته از واقع است، آن ادبها برخواسته از مجاز بود در تخیلات بود، این ادب برخواسته از واقع است و این ادب دیگر ارزش دارد به این ادب باید انسان تأسی كند، از این ادب بایستی كه تقلید كند، از این ادب باید انسان روش یاد بگیرد و لیكن نه؛ ادبهای بقیه سلام علیكم و رحمه اللَه اینها نه، اینها پشت دوربین است علیكم السلام ورحمه اللَه، سر كج می‌كنیم قابل نیستیم انشاءاللَه بپذیرند، قبول بكنند به اینها انسان باید فقط همین یك نگاهی بكند، مرحوم آقا می‌فرمودند: یك دفعه ما ـ ایشان می‌گفتند اسمش را ولی حالا من اسم نمی‌برم ـ داشتیم حرم مشرف می‌شدیم، نه داشتیم از حرم برمی‌گشتیم یك دفعه یك كسی از همین آقایانی كه در قم هست و به اصطلاح مرجع و اینهاست ایشان هم آمده بود مشهد و آن هم مشرف شده بود در صحن یك دفعه به هم برخورد كردیم خب سوابقی داشتند و بنده هم بعضی از سوابقش را ذكر كردم سوابقی در شب عمر سوابقی داشتند ایشان می‌گفتند بعد یك دفعه گفتند سلام علیكم و رحمه اللَه ما هم گفتیم سلام علیكم حفظكم اللَه حضرت آقا چطور است؟ خوبید انشاءاللَه ما نمی‌بینیمتان، خلاصه رد شد، مسیر ما از یك طرف بود و آن آقا از یك طرف دیگر می‌رفت بعد بالاخره بعد از یك ربع دوباره در خیابان به هم رسیدیم حالا آن از یك راه بود و فلان و این حرفها گفتم آقای فلان سلام علیكم بیایید آقا، آن سلامی كه در صحن به ما دادید آن سلام مرجعیت بود بیا سلام و درست و حسابی حالا به هم بدهیم آن سلام در صحن سلام مرجعیت بود حالا بیا به هم سلام درست بدهیم حال شما چطور است؟ خوبید آقا؟ كی آمدید؟ آن بنده خدا یك دفعه همه یخها آب شد و دیگر قشنگ و درست و حسابی بابا آن سلام، سلام مرجعیت بود سلام علیكم دیگر معلوم نیست عین از كجا در بیاید این سلام درست و حسابی چطورید و فلان و بنشینیم گرم بگیریم خلاصه یك پنج دقیقه‌ای آنجا حال و احوال كردیم و صحبت و فلان كه آن هم بنده خدا دید چاره‌ای ندارد اینجا جای مرجعیت نیست اینجا جای رفاقت و این حرفهاست، التفات كردید اینها همه مسائلی است كه خلاصه دست و پای انسان را می‌گیرد آن ادب ادبی است كه انسان بایستی رعایت بكند. خب امروز بحث ما البته یوم‌الشروع بود كه این مسائل طبعاً پیش آمد