جلسه ۶۳۸
2یك بنده خدایی بعد از این جریان بمبگذاری در حرم امام رضا علیهالسلام، ما شنیدیم كه ایشان دیگر حرم نمیرود، آنجا بوده و مصدوم هم نشد همچین یك مقداری تكانی خورده و ترسیده بود و تا مدتها حرم مشرف نمیشد و گفت كه مهلكه است، خود ایشان به ما گفت، اهل علم هم هست، اهل علم و شخصیتی است و به ما گفت خداوند ما را از این مهلكه نجات داد، خب این یك طرز برداشت، یك طرز برداشت هم اینكه مثلًا مرحوم آقا نسبت به افرادی كه برایشان این مساله پیدا شد و به اصطلاح كشته شدند تعبیر شهید میكردند، البته خودشان هم در تشییع جنازة اینها شركت كردند، تعبیر به شهید میكردند كه اینها همه شهید هستند چطور یك نفر شخص عالِم، معمم، مبلغ دارای وجهه از این قضیه تعبیر به مهلكه میكند، التفات كردید یك كسی میآید و همین جریان را با همین كیفیت در حضور امام جان دادن به حساب میآورد كه اینهایی كه آمدند در حرم در حضور امام اینها به شهادت رسیدند، در حضور امام اینها روح از بدنشان خارج شد، حضور امام، در حضور امام، خیلی عجیب است آن وقت اینجاست كه ما میفهمیم آن روایتی را كه پیغمبر به عایشه فرمودند: كسی كه فرزندم ـ قضیه راجع به امام رضا است ـ را با معرفت زیارت كند ـ البته در مورد ائمه دیگر هم داریم كه با معرفت زیارت كند ـ این ثواب یك حج و دو حج و بعد هم تا هزار تا رساندند، هزارتا هم تازه مال اینها بود این معرفت ببینید كجاست او از این تعبیر به مهلكه میآورد، این از این تعبیر به شهادت در ركاب امام میآورد و واقعاً میگویم حالا واقعاً ما خودمان را یك تستی بزنیم بد نیست، این چیزها همهاش نشانه است، خب كسی كه بداند كه در یك چنین روزی، امروز ظهر این قضیه اتفاق خواهد افتاد حالا خوابی ببیند، بهش مساله الهام بشود، مكاشفهای بالاخره به یك نحوی این مساله را بفهمد كه امروز در حرم امام رضا این واقعه اتفاق میافتد، خب یك وقتی مساله این است كه خب این قضیه اقدام بر هلاكت است یعنی تكلیف بر این است كه انسان نرود و با علم و اطلاع بر این مساله خوب نرود این مساله تكلیف است، یك وقتی نه انسان این علم خودش را در این مطلب نادیده بگیرد و به اصل خود این مساله توجه كند، به اصل خود این نكته توجه كند بدون ملاحظة جنبة اثباتی، یعنی دیگر در اینجا این تكلیفی كه مترتب بر علم میشود آن تكلیف در اینجا نیست، انسان میتواند خودش را تجرید كند از جنبة علمی خودش را تجرید كند به نفس واقع، اگر این قضیه را در اختیار انسان قرار بدهند ما چه حالی داریم؟ میرویم یا نمیرویم؟ یعنی در واقع آن جنبة علمی مساله را خدا از انسان بردارد تكلیفی كه بر اساس علم است، یا اینكه در آن جنبة علمی به انسان بگوید نه از نظر ما تكلیفی نیست گردن ما نیانداز، خب ما خیلی چیزها را گردن خدا میاندازیم، امروزه سابق لاهق همه یكی هستیم هرچی هست میگوییم تكلیف است هر كاری میكنیم خدا بگوید نه آقاجان گردن ما بیخود نیانداز ما این چیزها حالیمان میشود و بحثهای طلبگی را هم بلدیم، به ما نمیخواهد یاد بدهی این جنبة تكلیف را ما از تو برداشتیم میروی حرم امام رضا امروز زیارت بكنی یا نمیروی؟ اگر دیدیم كه نه بلند میشویم میرویم حرم است چرا نرویم؟ مگر آدم میخواهد برود زیارت كند خب میرود اگر دیدیم بخاطر این قضیه یك تكان خوردیم آه آنجا باید برویم ببینیم عیب كار كجاست؟ نقص كجاست؟ ولی اگر نه دیدیم نه تنها میرویم بلكه همچین میرویم بغل حرم بسط مینشینیم حالا یك طناب هم خودمان را به ضریح میبندیم كه اصلًا كسی نتواند باز كند اگر به ما هم نشان بدهند جای بمب آن گوشه است.

