
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
تحلیل جایگاه ادراک و عواطف در مواجهه با واقعیتهای هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط ماده با نفس و چگونگی بقای جسمیت پس از مفارقت روح میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای نادرست درباره زوال جسمیت پس از مرگ آغاز شده و با بررسی جایگاه ادراک و عواطف انسانی در مواجهه با واقعیتهای عالم هستی ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه ارتباط انسان با اشیاء خارج بر اساس میزان فهم و ادراک او شکل میگیرد، تفاوت نگاه ظاهری و نگاه واقعبینانه به حیات و ممات را تشریح میکند. در ادامه، ضمن اشاره به حقیقت وحی به عنوان امری مافوق زمان و مکان، به نقد برخی باورهای سطحی و رفتارهای نمایشی در حوزههای دینی پرداخته میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و دستیابی به حقیقتِ وجودی اولیاء الهی، به عنوان الگوهای واقعیِ کارگردانیِ حیات انسانی، به پایان میرسد.
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
8علت گریه و ناراحتی ائمه علیهمالسّلام و بزرگان در ازدست دادن عزیزان
این قضیه، قضیۀ خیلى مهمى است كه انسان بهواسطۀ ادراك خود با آن شىء خارج، ارتباط برقرار مىكند. آن كیفیت ادراك این مسئله باعث ارتباط مىشود و اما اینكه مىبینیم بزرگان در اینجا دچار ناراحتىهایى شدند و ائمه علیهمالسّلام حتى در فوت فرزندان خود گریه كردند، اینها بهخاطر جداشدن و ازدست دادن آن جهت واقعى نیست و ادراكى كه با رفتن و با احساس نبودن كه مساوى با نیستى است براى آنها حاصل نشده است بلكه آنها واقعاً او را هست و زنده و بالاتر مىبینند و در مراتب بسیار بالاترى او را احساس مىكنند منتها از این نظر كه خود نفس بهواسطۀ بقاء در دنیا با حضور نفس دیگر یك تعلقى دارد و از این نقطهنظر قطع این تعلق ظاهرى است كه باعث مىشود یك همچنین مسئلهاى براى آنها پیدا بشود. مثل یك فردى كه فرزند او از یك شهرى به شهر دیگر برود، بالأخره با اینكه زنده بودن او را احساس مىكنند ولكن آن قطع تعلق ظاهرى موجب ناراحتى اوست و احساس میکند كه نزدیک او نیست و این طبعاً اگر در شهر یا در همان خیابان باشد، نزدیکتر است و این بیشتر احساس تعلق نزدیك مىكند. در همان كوچه باشد، تعلق او بیشتر است. در همان خانه باشد، باز تعلق بیشتر است. همۀ اینها مراتبى است كه براى انسان در ارتباط با دیگران از نقطهنظر ارتباط نفسانى پیش مىآید. اما از نقطهنظر خود ادراك بقاء و حیات، اصلاً براى آنها یك همچنین مسئلهاى مطرح نیست. خب بحث این مسئله در آنجا مطرح مىشود.
عروض نفس بر ماده موجب تغییر اشكال و انواع مختلف آن
صحبتى كه در اینجا مرحوم آخوند مىفرمایند این است كه وقتى گفتیم این مادهاى كه جسم براى حیوان هست و این جسم تفاوتى نمىكند و در همۀ آنها مىتواند براى عروض حیوانیت بر او، ماده قرار بگیرد، همین ماده قرار گرفتن یك وجود خارجى دارد كه آن عبارت از همان ماده است كه آن ماده در هر حالى روى پاى خود ایستاده و بقاء دارد و بهواسطۀ عروض تعلق نفس بر اوست كه این ماده به اشكال و انواع مختلف درمىآید؛ هر نوعى مادۀ خود را به همان وضعیت و به همان كیفیت متناسب با خود نگه مىدارد و به آن بقاء مىدهد و بهواسطۀ تبدّل انواع، آن ماده هم صور مختلفى را به خود مىگیرد.
