
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
تحلیل جایگاه ادراک و عواطف در مواجهه با واقعیتهای هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط ماده با نفس و چگونگی بقای جسمیت پس از مفارقت روح میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای نادرست درباره زوال جسمیت پس از مرگ آغاز شده و با بررسی جایگاه ادراک و عواطف انسانی در مواجهه با واقعیتهای عالم هستی ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه ارتباط انسان با اشیاء خارج بر اساس میزان فهم و ادراک او شکل میگیرد، تفاوت نگاه ظاهری و نگاه واقعبینانه به حیات و ممات را تشریح میکند. در ادامه، ضمن اشاره به حقیقت وحی به عنوان امری مافوق زمان و مکان، به نقد برخی باورهای سطحی و رفتارهای نمایشی در حوزههای دینی پرداخته میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و دستیابی به حقیقتِ وجودی اولیاء الهی، به عنوان الگوهای واقعیِ کارگردانیِ حیات انسانی، به پایان میرسد.
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط ماده با نفس و چگونگی بقای جسمیت پس از مفارقت روح میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای نادرست درباره زوال جسمیت پس از مرگ آغاز شده و با بررسی جایگاه ادراک و عواطف انسانی در مواجهه با واقعیتهای عالم هستی ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه ارتباط انسان با اشیاء خارج بر اساس میزان فهم و ادراک او شکل میگیرد، تفاوت نگاه ظاهری و نگاه واقعبینانه به حیات و ممات را تشریح میکند. در ادامه، ضمن اشاره به حقیقت وحی به عنوان امری مافوق زمان و مکان، به نقد برخی باورهای سطحی و رفتارهای نمایشی در حوزههای دینی پرداخته میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و دستیابی به حقیقتِ وجودی اولیاء الهی، به عنوان الگوهای واقعیِ کارگردانیِ حیات انسانی، به پایان میرسد.
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
17بعد حضرت به کسی گفتند: بلند شو برو فلانجا یك چوب هست، بردار و برو فلانجا یك مار هست آن مار را بكش. طرف بلند میشود و آنجا مىآید مىبیند بله آن گنجشك آمده آنجا و این مار هم دارد مىگردد و او هم مار را با چوب مىزند و مىكشد.1
خب امام رضا از كجا این مطلب را دارد مىگوید؟! خب بگو: دروغ است! همۀ این حرفها را غلات شیعه درآوردهاند! خیلى خب، اگر دروغ است پس همۀ کتابها دروغ است! پس تمام اصل و نسب شما هم دروغ است! همسایههاى شما خواهر شما نیستند! چون این پسرِ بابای خود نبوده و پدر و مادر هردو حكومت جدا و مستقل داشتهاند!! خب واقعاً اگر بنا بر انكار است که [ما هم انکار میکنیم]! افراد عادى جلوى چشم ما غیب مىگویند! آنوقت این بىشعور مىگوید: امام بلد نیست غیب بگوید!
بنده، خودم با این سنى كه دارم در زمان بزرگانى كه بودم، اگر بگویم که تابهحال از هزارتا غیب بیشتر از آنها نشنیدم، كمتر نشنیدم! هزارتا، هزارتا، نه 998 تا، اگر بیش از هزارتا غیب نشنیدم كمتر نشنیدم! این چه چیزی است میگویند که حالا امام این حرفها را نمىداند و اینها برای غلات شیعه است؟! ﴿إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾ فقط همین آیه را بلد هستند! خوب شد خدا یك همچنین آیهاى در قرآن آورد والاّ خود اینها اضافه مىكردند و میگفتند که قرآن یک آیه کم دارد! معلوم است که امام مثل تو آدم نفهمی که بهدرد مزبله و کود درخت هم نمیخوری، نیست! بشر داریم تا بشر؛ یك بشر داریم مثل شمر و یزید است و یك بشر هم داریم مثل رسول الله و ائمه است.
علت عدم اجازۀ علامه طهرانی به افراد در مورد استفادۀ لفظ آیةالله برای ایشان
به قول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىفرمودند: وقتى که قم آمدیم تصور ما این بود كه بر همۀ افرادى كه در اینجا هستند ملائكه نازل مىشود! وقتى كه در اینجا آمدیم دیدیم نه آقا! یكى مثل علامۀ طباطبایى ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ است که من چند دفعه این سخن را از مرحوم آقا شنیدم كه ملائكه بدون وضو اسم ایشان را نمىبرند! یكى هم مثل بعضى از افراد دیگر هستند كه انسان شرم مىكند اسم یك روحانى برای اینها بگذارد! حالا حجة الاسلام و اینها اعتبارات است، واقعاً آدم شرم مىكند به اینها روحانى بگوید. آن قضیهاى كه نقل كردند كه راجع به آن شخصى كه به ایشان آیةالله گفت ـ من خودم گفتم، حالا نمىدانم در كتاب ایشان هست یا نه ـ و ایشان گفتند كه من آیةالشیطان هستم! آیةالله نیستم! آن شخص هم وفات کرده است و ایشان هم كه به هر كسى این حرفها را نمىزدند، یک شخصی بود که با خیلى از علماء ارتباط داشت و با خیلى از بیوت رفتوآمد داشت. دیگر از همه چیزِ همه خبر داشت، از همۀ افراد خبر داشت. شخص پامنبرى بود و عمرى از او گذشته بود و از بعضى مطالب اطلاع داشت آمد شروع كرده بود و مثلاً مىخواست با یك مقدمات منطقى ایشان را مجاب كند بر اینكه این عنوان آیةاللهى را به ایشان تحمیل کند! گفته بود یك سؤالى از شما داشتم ـ یادم هست شب سهشنبه بود كه ایشان آن مجلس را داشتند و قرآن میخواندند و بعد تفسیر میکردند، ایشان داشتند به منزل برمىگشتند، منزل ایشان هم نزدیك منزل ما در همان كوچه بود ایشان سر كوچه بود و ما آخر كوچه بودیم. این شخص، مرد خوب و با تقوایى بود. منتها همه جور آدم را دیده بود، همه قِسم را دیده بود ـ این دنیا آیت خدا هست یا نه؟! ایشان گفتند: بله، هست. ایشان از اول فهمیدند كه او چه مىخواهد بگوید. بعد شروع كرد گفت: كوهها همه آیات خدا هستند و طبعاً هرچه مرتبۀ شعور و ادراك در این اشیاء بیشتر باشد، آیتیت آنها بیشتر خواهد بود. گفتند: بله، هر چه شعور و ادراك بیشتر باشد، آیتیت بیشتر است. مثلاً حیوان بر نبات و انسان بر حیوان ترجیح دارد. گفت: وقتى كه انسان آیت خدا باشد پس چرا شما نمىگذارید به شما آیةالله بگوییم؟! ایشان فرمودند: آیا میدانی چرا نمىخواهم آیةالله بگویید؟! ـ ایشان این حرف را به هر كسى نمىزنند، ولى چون این فرد اهلِ براى این مسئله بود، گفتند ـ چون الآن افرادى معنون به این عنوان و ملقب به این لقب هستند كه من شرم دارم آنچه را كه بر آنها مىگویند را به من بگویند!
- . بصائر الدرجات، ج 1، ص 345.
