
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
تحلیل جایگاه ادراک و عواطف در مواجهه با واقعیتهای هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط ماده با نفس و چگونگی بقای جسمیت پس از مفارقت روح میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای نادرست درباره زوال جسمیت پس از مرگ آغاز شده و با بررسی جایگاه ادراک و عواطف انسانی در مواجهه با واقعیتهای عالم هستی ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه ارتباط انسان با اشیاء خارج بر اساس میزان فهم و ادراک او شکل میگیرد، تفاوت نگاه ظاهری و نگاه واقعبینانه به حیات و ممات را تشریح میکند. در ادامه، ضمن اشاره به حقیقت وحی به عنوان امری مافوق زمان و مکان، به نقد برخی باورهای سطحی و رفتارهای نمایشی در حوزههای دینی پرداخته میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و دستیابی به حقیقتِ وجودی اولیاء الهی، به عنوان الگوهای واقعیِ کارگردانیِ حیات انسانی، به پایان میرسد.
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط ماده با نفس و چگونگی بقای جسمیت پس از مفارقت روح میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای نادرست درباره زوال جسمیت پس از مرگ آغاز شده و با بررسی جایگاه ادراک و عواطف انسانی در مواجهه با واقعیتهای عالم هستی ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه ارتباط انسان با اشیاء خارج بر اساس میزان فهم و ادراک او شکل میگیرد، تفاوت نگاه ظاهری و نگاه واقعبینانه به حیات و ممات را تشریح میکند. در ادامه، ضمن اشاره به حقیقت وحی به عنوان امری مافوق زمان و مکان، به نقد برخی باورهای سطحی و رفتارهای نمایشی در حوزههای دینی پرداخته میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و دستیابی به حقیقتِ وجودی اولیاء الهی، به عنوان الگوهای واقعیِ کارگردانیِ حیات انسانی، به پایان میرسد.
کیفیت ارتباط ماده و نفس در حیات و ممات
15استاد: شما بلدید آقا؟
تلمیذ: بله! (مزاح)
استاد: خب شاید به مقام بالا و عالى و مسائلى رسیدهاید و آثار آن هم دیگر هست! ما نمىتوانیم این کار را بکنیم. ما فقط همان چیزى كه جلویمان هست را داریم نگاه مىكنیم. فقط همینكه كتاب و دفتر و این چیزهاست. ما نمىتوانیم از امر عدمى امر وجودى دربیاوریم. ما این چیزها سرمان نمىشود! ولى آن كسى كه این قدرت را دارد، این كار را انجام مىدهد. آیا از امر عدمى مىشود امر وجودى درآورد؟ مگر شما نمىگویید: عدم مطلق لا یُخبَرُ عنه است؟! مگر نمىگویید: بر خود عدم هیچ حكمى نمىشود كرد؟! حتى حكم عدمى هم بر عدم بهعنوان اثباتى نمىشود كرد؟! مگر نمىگویید: در عدم اصلاً تصور معنا ندارد؟! شما كه این حرف را مىزنید، چطور به امر عدمى همچنین احكامى را مترتب مىكنید و همه هم واقع خواهد شد؟! ساعت یازده بیایید و ببینید كه آیا این افراد در ساعت یازده در این مدرس هستند یا نیستند؟ این مطلب را رسول خدا و فردى كه مطّلع به غیب است مىتواند بگوید.
البته الآن كه مىگویند: رسول خدا و ائمه هم خبر از غیب ندارند! مىگویند: ﴿إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾1 خب احمق! پس این غیبهایى كه دارى مىشنوى از كجاست؟ آن کسی که بالای منبر میگوید: «سَلونی قبلَ أن تَفقِدونی»2 دروغ میگوید یا راست مىگوید؟! خب بگو دروغ مىگوید! چرا رودربایستى مىكنى؟! آن امام رضا كه تا فیها خالدون این شخص را بیرون مىریزد، خب بگو امام رضا دارد دروغ مىگوید! نمیگویی، چون اگر بگویى امام دروغ میگوید رسوا مىشوى! چون وقتی او میگوید، اتفاق افتاده است. وقتى امام صادق مىگوید، اتفاق افتاده است. وقتى پیغمبر دارد مىگوید، اتفاق افتاده است. وقتى رسول خدا بالاى منبر جنگ موته را دارد تعریف مىكند كه الآن پرچم در دست زید بن حارثه بود و زید بن حارثه كشته شد و پرچم افتاد. جعفر طیار پرچم را برداشت و دست راست او قطع شد، پرچم را به دست چپ داد و دست چپ او قطع شد، با بدن خود پرچم را گرفت تا پرچم نیفتد و بعد كشته شد، بعد عبدالله رواحه پرچم را برداشت و كشته شد و بعد خالد بن ولید گرفت و...3 اینها مطالبى است كه الآن پیغمبر در مدینه مىگوید درحالىكه جلوى پیغمبر فقط مسجد مدینه هست و یك عده از افراد نشستهاند، پس این حرفها را از كجا میزند؟! خب بگو دروغ است دیگر! نمىتوانى بگویى دروغ است چون واقع شده است! مگر اینكه بگویى که همۀ اینها غلوات است و برای غالیان است. اینکه كارى ندارد! اینهایی كه در كتاب نوشتند، همه دروغ است. نهایت به اینجا مىرسیم دیگر! وقتى یک چیزی را قبول نمیکنیم، بگوییم که قبول نداریم. خب وقتى كه این را قبول ندارید من هم قبول ندارم پدرت با مادرت نکاح كرده و تو فرزند آنها هستی! خب این را هم قبول ندارم! اگر هم بگویی که من شناسنامه دارم، میگویم: شناسنامهات هم دروغ است! اگر بگویى که در اداره ثبت است مىگویم که ادارۀ ثبت هم دروغ است! اگر دروغ است، دروغ است دیگر. اگر اینطور است خب ما هم همین را مىگوییم.
- . سوره کهف (18) آیه 110. الله شناسى، ج 1، ص 237:
«بگو ـ اى پیغمبر ـ كه این است و غیر از این نیست كه من بشرى مىباشم همانند شما.» - . ینابیع المودّة، ج 1، ص 224.
- .قطبالدین راوندی، سعید بن هبةالله، الخرائج و الجرائح، ج1، ص166." \t "_blank" الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۱66.
- . سوره کهف (18) آیه 110. الله شناسى، ج 1، ص 237:
