جلسه ۶۳۷
7درخت در شب هست و سایه هم ندارد. خورشید باشد و درخت نباشد سایهای ندارد پس در ضم و تركیب بین این دو مساله است كه شما این سایه را مشاهده میكنید این علت تامه كه یكی خورشیدن بودن باشد به اضافه جسمیت درخت این دو یك علتی را برای این سایه و ظلی كه شما مشاهده میكنید بوجود آوردهاند. همین مطلب نسبت به اشیاء خارجی كه ما داریم نگاه میكنیم همین كه شما چشمتان میاندازید به این ضبطها، این ضبطها یك صورت برزخی دارند و یك صورت مثالی دارند كه آن صورت مثالی و برزخی اوست كه ابتدا او پیدا شده در برزخ و مثال و آنگاه شما این ضبطها را كنار خودتان مشاهده میكنید. آن صورت برزخی و مثالی اگر نباشد شما هیچ چیزی را در اینجا نمیبینید یعنی همین ضبطهایی كه در اینجا هست اینها را نمیبینید شما میگویید ضبط چه ربطی به آن صورت مثالی دارد؟ ارتباط ضبط با صورت مثالی ارتباط بین ماده و بین آن جوهری است كه این جوهر مجردی است كه این ماده ظل برای اوست و اثر و ظهور اوست در عالم اعیان.
آن علت اگر منتفی بشود این منتفی خواهد شد بحث در این است بحث در از بین رفتن روح و جدا شدن روح از بدن نیست روح از بدن جدا بشود خب این یك جنبه مادیت خاصی را كه متعلق به نفس بود الان در اینجا از دست داده خب علت دیگر كه آن علت عبارت است از همان جنبه مثالی این بدن كه الان موجود است آن علت به حیات خود و به بقاء خود ادامه می دهد مگر حیات و بقاء فقط به پشتك زدن و ملق زدن است حیات و بقاء به بودن است و به ظهور داشتن است و به حفظ آثار و خصوصیت خود را داشتن است.
الان این كاغذی كه من در دستم گرفتم این كاغذ زنده است یا مرده است؟ از زنده و مرده بودن چه نوع تفسیری میكنید؟ مرده بودن را بعنوان عدم اگر فرض بكنید خب این كاغذ الان عدم ندارد، مرده بودن را به عنوان عدم تحرك ظاهری اگر فرض بكنیم خب بله الان این كاغذ تحرك ظاهری ندارد، زنده بودن را اگر به عنوان فعل و انفعال و بقاء خود این سلول ها و این ملكولها و این گردش ملكولها و اینها اگر ما در نظر بگیریم خب این كاغذ درش هست شما نمیبینید بروید در آزمایشگاه ببینید این ملكولهایش با هم میگردد یا نمیگردد پس این ملكولها و گردش و فلكهایی كه در عالم خودشان دارند الان از كجا آوردهاند؟ چرا اینها ساكن نیستند؟ چرا اینها نمردهاند؟ چرا اینها حركت دارند؟ حركتی كه الان این دارد این حركت همان حركت حیات است كه آن حركت حیات با حركت حیاتی كه از روی احساس و اراده است تفاوت میكند خب خیلی حركتهای دیگری است كه مجردات دارند و ما نمیفهمیم شما اصلا حركت ملائكه را میفهمید؟ الان این چیزهایی كه دارند میگویند این تفاسیری كه دارند راجع به وحی میكنند كیفیت نزول وحی را الان تفسیر میكنند واقعا چه تفسیری میكنند؟ واقعا ما از نزول جبرائیل بر قلب رسول خدا و پیامبران ما چه میفهمیم؟ آن فهمی كه داریم این است كه یك آدمی از آن بالا آن عالم اسمش جبرائیل است و جبرائیل از آن بالا میآید پایین، میآید پایین، میرود در قلب پیغمبر و پیغمبر سوره والعصر را شروع به بیان كردن میكند! این آن برداشتی است كه ما داریم میكنیم، جبرائیل كه در بالای كهكشان و اینها نیست اینها عالم ماده است اینكه میآید و میگوید تتنزل الملائکه والروح این تنزیل در كجا واقع شده؟ از كدام عالم به این عالم پایین آمده؟ چه مسافتی را به سرعت نور طی كرده؟ چند صد هزاركیلومتر این جبرائیل طی كرده و به صورت فعلی فرض كنید در كنار پیغمبر است؟ این نزولی كه داریم چه نزولی است؟ فرض بكنید انا انزلناه فی لیلی القدر ما قرآن را فرستادیم این فرستادن چه فرستادنی است؟ آن فرستادنی كه ما داریم آن فرستادن را كه ما احساس میكنیم نزول نزولی است كه بالای سر ما ابر باشد و ابر هم باران ببارد و فرض كنید از چند كیلومتری بیاید به زمین بخورد این نزول را ما نزول میدانیم، غیر از این چه نزولی را ما توانستیم بفهمیم، مای مادی، مائی كه با عوالم معنا سروكار نداریم و بعد میخواهیم مساله وحی را تفسیر كنیم! چه نزولی از این كلمهای كه وجود دارد و دارای یك معنای سِعی است او را ادراك می كنیم؟ نزول همین است وقتی كه نگاه میكنیم پیغمبر دارد با ما راه می رود مُدرَك ما از رسول خدا دیگر مدرَك او نیست، مدرَك جسم اوست، مدرَك جنازه اوست، ما جنازه رسول خدا را به آن میگوییم رسول اللَه، ما جسم رسولاللَه را به آن میگوییم پیامبر، ما به جنازه رسولاللَه فقط تعظیم میكنیم، ما به جنازه رسولاللَه احترام میگذاریم و از او اطاعت میكنیم، اگر جنازه رسولاللَه را ما كنار بگذاریم وجنازه رسولاللَه را فقط جنازه بدانیم آن وقت معنای وحی را میفهمیم كه نزول جبرائیل بر رسول خدا اصلا آن نزول در این عالم اتفاق نیفتاده است این نزول جبرائیل در دو مرتبه از مراتب نفس تعلق گرفته و ربطی ندارد به این موجودی كه الان در كنار ما نشسته است و دارد با ما صحبت میكند این جسم اوست كه الان دارد با ما صحبت میكند و دارد با ما حرف میزند و به واسطه آن علیت الان به زبان درآمده اما اینكه چه نحوه این عمل در عالم خارج تحقق پیدا كرده كه یك فوقی بوده و یك تحتی بوده و یك وحیای بوده و این وحی از فوق آمده پایین و به آن تحت كه نفس بوده رسیده اینها را اصلا ما نمیفهمیم فقط آن مقداری كه بزرگان گفتهاند این است كه این دو جنبه در عالم ثابتات این مساله تعلق گرفته و در ثابتات كه فوق و تحتی نیست در عالم بالا كه آن عالم بالا فوق و تحت مكانی وجود ندارد فوق و تحت آن عالم فوق و تحت رتبی است و فوق و تحت دهری است نه فوق و تحت مكانی و زمانی، زیرا وحی حقیقت مافوق زمان و مافوق مكان است، قبل از اینكه زمانی باشد وحی بوده و حقیقتش بوده منتهی آن بدنی كه باید نفس به او تعلق بگیرد و آن وحی را برای مردم بیان كند آن بدن هنوز در این دنیا خلق نشده در این دنیا یعنی در عالم ماده و در عالم زمان پس این وحی از یك رتبه غیر زمانی به رتبهای غیر زمانی دیگر این متحول شده است اسم او را میگویند نزول انا انزلناه فی الیله القدر یعنی این تغییر و تحول در این دو مرتبه انجام گرفته است و اگر شما چشمتان باز بود، چشم برزخی و غیب و تجردتان باز بود تفاوت بین رتبه علیا و رتبه سفلی را متوجه میشدید نه اینكه آن رتبه علیا را بالا بدانید بالای این كرات و بالای این فرض بكنید این چیزها و این مراتب و بعد این رتبه سفلی را این همین عالم دنیا بگیرید و بگویید از آنجا آمده در این عالم دنیا این دارد وحی انجام میدهد!

