اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 13-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۷

3
  •  شخصی نقل می‌كرد از بعضی از آشنایانشان می‌گفت پدرشان چند روزی در بیمارستان در حال كُما بود، بعد اینها در منزل بودند اصلا یك كدامشان آنجا نبود! خود همانها گفته بودند كه پدرمان همانجا باشد و ـ مرد متمولی بوده ـ ما خرجش را می‌دهیم، بعد از بیمارستان خبر می دهند كه این فوت كرده، می‌گویند فوت كرد كه كرد، یكی را می‌فرستند و پولی هم به او می‌دهند و می‌گویند از همانجا ترخیصش بكن و ببر بهشت زهرا و به ما هم نگو كه قبرش كجاست! و لذا اصلا اینها قبرش را هم نمی‌دانند كجاست! واقعا عجیب است، كه آدم تصور می‌كند كه آیا می‌شود روزگار چه روزگاری بشود كه یك همچنین مسائلی باشد؟ یك همچنین وضعیتی؟ یك همچنین تعلقی؟ یك همچنین مثلا برداشتی؟ یك همچنین ... این خیلی عجیب است. باورهای انسان چگونه تغییر پیدا می‌كند؟ و از یك باور تبدیل می‌شود به یك باور دیگر؟ حالا تا مدتی پیش این باور را داشت اصلا كم‌كم می‌آید و این باور آنچنان جایگزین باور اول می‌شود كه حتی هشداری هم دیگر به او می‌دهد كه بابا تو اینطوری بودی، این واقعیت همین است و این مساله این است حالا بعد دوباره چه بشود یا مثلا تغییر و تحولی پیدا بشود آن دیگر یك مساله دیگر است در خیلی از فرهنگ های غربی یك همچنین مساله‌ای به چشم می‌خورد در فرهنگ‌هایی شرقی آن ارتباطات و عواطف و اینها قوی‌تر است و نه اینكه حالا صرفا به اسلام مربوط باشد، نه، بلكه در كشورهای شرقی آن روابط مستحكم‌تر است و ارتباطات بهتر است و این هم به همان لحاظ كیفیت فرهنگ و كیفیت اصالت آنها برمی‌گردد.

  •  این مساله و این قضیه، قضیه خیلی مهمی است كه انسان به واسطه ادراكش با آن شیء خارج ارتباط برقرار می‌كند آن كیفیت ادراك این مساله باعث این قضیه می‌شود و اما اینكه ما می‌بینیم كه خب بزرگان در اینجا دچار ناراحتی‌هایی شدند، ائمه فرض كنید حتی در فوت فرزندانشان گریه كردند یا مثلا ... اینها نه بخاطر جداشدن و از دست دادن آن جهت واقعی است و ادراكی است كه با رفتن و با احساس نبودن كه مساوی با نیستی است برای آن حاصل شده است، بلكه آنها واقعا او را هست می‌بینند و زنده می‌بینند و بالاتر می‌بینند و در مراتب بسیار بالاتری او را احساس می‌كنند منتهی از این نظر كه خود نفس یك تعلقی دارد بواسطه بقاء در دنیا با حضور نفس دیگر، از این نقطه نظر این تعلق ظاهری است كه باعث می‌شود یك همچنین مساله‌ای برای آنها پیدا بشود مثل یك فردی كه فرزندش از یك شهری به شهر دیگر برود بالاخره با اینكه او زنده بودن این را احساس می‌كند ولكن آن قطع تعلق ظاهری موجب ناراحتی اوست و احساس می كند كه نزدش نیست و این طبعا اگر نزدیكتر باشد مثلا در شهر باشد یا در همان خیابان باشد این بیشتر احساس تعلق نزدیك می‌كند در همان كوچه باشد تعلقش بیشتر است در همان خانه باشد باز تعلق بیشتر است اینها همه مراتبی است كه برای انسان در ارتباط با دیگران از نقطه نظر ارتباط نفسانی پیش می‌آید اما از نقطه نظر خود ادراك بقاء و ادراك حیات اصلا برای آنها یك همچنین مساله‌ای مطرح نیست خب این مساله بحثش در آنجا می‌شود.