اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 13-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۷

15
  •  الان در حرم حضرت ابوالفضل، خلاصه با ایشان شوخی نمی‌شود كرد افرادی دیدند از رفقا و دوستان ما كه در كربلا هستند قضایایی تعریف كردند كه در خود حرم حضرت ابوالفضل، مساله فیصله داده شده، افرادی كه دروغگو باشند بیایند در آنجا خلاصه مفتضح می‌شوند، الان در آنجا اتاقی است كه پشت صحن است و دو تا پله می‌خورد و می‌گویند در این اتاق ـ خود بنده هم آنجا را دیده‌ام ـ دو نفر كه در یك قضیه ادعایی دارند از این پله‌ها می‌روند بالا و وارد آن اتاق می‌شوند، می‌گویند آقا این دروغ است یا راست؟ تمام شد، بگوید دروغ است همانجا افتاده، یعنی كارش تمام است، لذا شده كه تا آنجا می‌آیند طرف برمی‌گردد.

  •  همین چندی پیش بود یكی از افراد در همان ـ اسمش را نمی برم ـ كربلا ساكن است یك قضیه‌ای برایش اتفاق افتاده بود با یك شخصی دیگری مدعی بود كه این سرقت كرده مالش را برده گفته اگر من سرقت كرده‌ام به ابوالفضل قسم بخور من بهت می‌دهم، آن شخص قسم نمی‌خورد، می‌گوید مگر نمی‌گویی من دزدم خب قسم بخور! بلند می‌شویم الان می‌رویم در صحن و همانجا قسم بخور و طرف نیامده بود، خب می‌داند كار تمام است، ابوالفضل با امام حسین علیهماالسلام فرق می‌كند او مساله را یك دفعه فیصله می‌دهد و كاری نمی‌شود كرد، ابوفاضل كه می‌آید همه تنشان می‌لرزد خب این قضیه چی است؟ تو كه داری خودت می‌بینی، اگر اینجا جای صدق نیست پس اینها چی است؟ پس این مطالب چی است؟ تو كه ریگی به كفشت نیست چرا نمی‌خواهی این قضیه انجام بشود؟ چرا نمی‌خواهی مناظره باشد؟ چرا نمی‌آیی برای بحث؟ چرا نمی‌آیی؟ تو سنی كه از صحبت فرار می‌كنی وقتی هم كه صحبت مباهله می‌شود می‌گویی ما حاضریم وقتی كه می‌رسی می‌گویی نه صحیح نیست و فلان خب چرا؟ همین قضیه راجع به ما هم هست هیچ تفاوتی نمی‌كند همین مساله، یا ما باید حق را بپذیریم یا اینكه باید ملاحظات كنیم، ملاحظات دنیایی كنیم، ملاحظات صنفی كنیم، ملاحظات شخصی بكنیم، این ملاحظات را داشته باشیم، وقتی این ملاحظات راداشته باشیم ما با آن سنی چه تفاوتی می‌كنیم؟ ما با آن نصرانی چه فرقی می‌كنیم؟ ما با آن نصاری چه فرقی می‌كنیم؟ كه به آن افرادی كه آنجا هستند می‌گوید اگر دیدید این شخص با جماعتی آمد حق با او نیست ولی اگر دیدید فقط با بستگانش آمد چون من خوانده‌ام در كتاب اگر این بستگانش آمد آنها افرادی هستند كه فلان و فلان اگر آمد مناظره نكنید، مباهله نكنید كه كار تمام است، تو كه این را خودت می‌گویی پس چرا نمی‌آیی قبول كنی؟ چرا نمی‌آیی بپذیری؟ این مشكل كجاست؟ این قضیه كجاست؟ این در خود ما هم هست اسم خودمان را گذاشتیم این و آن و تا می گویند آقا صحبت، نه نه ما خودمان شما خودتان، كاری هم به كسی نداریم همین است خب در این صورت دیگر چی می‌شود مساله؟ دیگر مساله می‌شود مساله واحد شكلش فرق می‌كند آن مسیحی است، آن یهودی است، آن مسلمان است، آن سنی است، آن شیعی است، آن گبر است، آن بودیسم است، آن ملحد است، آن كمونیست است، همه اینها یك واحد و یك اصل در اینجا وجود دارد فروعش فرق می‌كند درخت را دیدید بعضی درختها را یك كارهایی می‌كنند وقتی كه در می‌آید یا همان بالا كه هست یك شاخه‌اش را پیوند یك میوه می‌زنند یك شاخه را یكی و یك شاخه را یكی دیگر هر شاخه‌ای را یك پیوند می‌زنند آن وقت می‌بینی یك شاخه این را داده یك ریشه یك آب در می‌آید از آن پایین آب در می‌آید توی این شاخه می‌رود فرض كنید این می شود انگور مثلا در انگور یك همچنین قضیه‌ای اتفاق افتاده بعضی‌ها دیدند این شاخه‌اش می‌شود انگور سیاه این شاخه‌اش می‌شود انگور سفید یك اصل وجود دارد یك راه وجود دارد و یك نفس وجود دارد، آن یك نفس گاهی به ظهور مسیحیت در می‌آید، گاهی به ظهور یهودی در می‌آید، گاهی به ظهور سنی، گاهی به ظهور شیعی، همین شیعه، ولی همان یك نفس است، همان است، یك وقت در آن دنیا پرده‌ها از جلوی آدم می‌رود كنار می‌بینیم ا آقا اینها كه نصرانی هستند، محشور شدند نصرانی، بابا من نماز می‌خواندم نماز برای عمه‌ات می‌خواندی تو نصرانی بودی، این یكی را یهودی محسوبش می‌كنند این را در صف دشمنان علی محشورش می‌كنند، او را در صف دوستان عمر محشورش می‌كنند، هر كدام را می‌برند یك جا، بابا ما منبر می‌رفتیم برای علی گریه می‌كردیم و مردم را به گریه می‌انداختیم، به او می‌گویند اینها فیلم بوده، ما هم بلدیم درست كنیم، اینها كه فیلم درست می‌كنند گریه می‌كنند این اشكها از كجا در می‌آید؟ جداً عین مادر بچه مرده شروع می‌كند گریه كردن حالا نمی‌دانم اینها در چشمشان پیاز می‌ریزند! می‌گویند بعضی‌ها می‌توانند یعنی خودشان را به شكلی دربیاورند به وضعیتی دربیاورند كه گریه بكنند، قشنگ گریه می‌كند قشنگ می‌خندد، قشنگ ادا و اطوار در می‌آورد، می‌گویند بابا این كارهایت همه فیلم بود همه فیلم بود فیلمی بود كه در این دنیا آمدی و فیلم نامه نویسش خودت بودی كارگردانش خودت بودی و اجراكننده‌اش هم خودت بودی، آمدی اینها را درست كردی، داستان چی بود؟ داستان دنیا بود، موقعیتت بود، مسجدت بود، مریدهایت بود، داستان این است، گذران زندگی‌ات بود، دور و بری‌هایت بود، این داستان داستانی بود كه آن وقت برای این داستان كارگردان می‌خواهیم، آمدی نشستی ببینی چی می‌خواهی برای این داستان، مهارت می‌خواهند مهارت از كجا بدست آوردی؟ از همین كتابها این كتابها این مقالات این نوشته‌جات اینها همه موادی بود كه این مواد را ما در اختیار تو گذاشتیم و از این مواد داستان زندگی خودت را نوشتی، نه داستان زندگی اولیاء را، نه داستان زندگی پیغمبران را، نه كارگردان زندگی ائمه بشوی، آنها كه كارگردان زندگی ائمه و داستان آنها می‌شوند كی بودند؟ اولیاء و عرفا بودند، آنها اولیاء خدا بودند، مرحوم قاضی بود كه فقط داستان نویس زندگی امام بود، او زندگی امام را به رشته تحریر درآورد، مرحوم حداد بود كه داستان نویس بود، مرحوم آقا بود مرحوم علامه طباطبایی بود، مرحوم بحرالعلوم بود، مرحوم آخوند ملاحسینقلی بود، مرحوم آقا میرزا آقا جواد ملكی تبریزی بود، مرحوم انصاری بود، وقتی كه اینها آن داستان نویس بودند كه زندگی آنها را به صورت داستان در وجود خودشان درآوردند و وقتی انسان به آنها نگاه می‌كرد، داستان زندگی یك امام را در نظر می‌آورد پیغمبر را در نظر می‌آورد، حالا فهمیدید برای چه مرحوم آقا می‌فرمودند وقتی به مرحوم آقای انصاری نگاه می‌كردم گویا به پیغمبر نگاه می‌كردم، چون مرحوم انصاری داستان پیغمبر را به رشته درآورده بود، همین مطلبی را كه مسخره كردند، كتابهایشان را دیدید؟ در كتابها مسخره كردند كه آقای طهرانی گفته كه من به آقای انصاری به دید پیغمبر نگاه می‌كردم! این هم آخر حرف شد؟ خیلی خب بسیار خب حالا ما به شما نگاه می‌كنیم، ما به شما نگاه می‌كنیم و به آن واقعیتی كه داستان شما از آن واقعیت حكایت می‌كند، اینها به جای اینكه بیایند این مواد را كه همان مواد است كه علامه طباطبایی همین مواد در دستش بود، همین كتابها در دستش بود، همین احادیث و روایات در دستش بود، همین سیره و تاریخ در دستش بود، ولی این موارد را گرفت و او را تبدیل به داستان پیغمبران كرد، تبدیل به داستان اولیاء كرد، تبدیل به داستان ائمه كرد، من هم می‌آیم همین مواد را برمی‌دارم بدون كم و زیاد همین روایت امام صادق را برمی‌دارم، همین احادیث رسول‌اللَه را برمی‌دارم، همین تاریخ را برمی‌دارم، تبدیل به چی می‌كنم؟ تبدیل به داستان عمرش می‌كنم! قشنگ، هم خودم می‌شوم كارگردانش، هم خودم می‌شوم سناریو نویسش، هم مجری و ...، قشنگ، خوب هم برمی‌آیم آنچنان از عهده برمی‌آیم كه هر كه نگاه كند فتبارك اللَه احسن الخالقین بگوید كه این چطوری توانست این مساله و قضیه را انجام بدهد.