جلسه ۶۳۷
1اعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در راه كه می آمدیم بحث، بحث عین ثابت بود ایشان یك اشكالی مطرح كردند كه نظر علامه در عین ثابت یك چیزی است و مرحوم آقا ایشان رد میكنند. گفتند ظاهراً شما یك نظر ثالثی دارید ـ ما كه همیشه بنایمان بر اختلاف بوده در همه چیز این هم روی بقیهاش ـ بعد گفتند كه مساله اینطور می شود گفتم بله مرحوم علامه كه نظرشان بر عدم امكان بقای عین ثابت هست بخاطر همین مشكلِ برگشت ضمیر است كه مشارالیه ضمیر، اول چیزی است و بعد مشارالیهاش چیز دیگری خواهد شد و این مشكل ایشان است كه نتوانستند این مساله را بپذیرند علیكلحال دیگر صحبت در این شد كه ایشان بروند و تحقیق كنند و هر وقت رسیدند یك سور بدهند، چون وقتی كسی سور می دهد قلوب مومنین را شاد میكند و خداوند هم می گوید من هم شاد میشوم وكمك میكنم لذا ملائكه هم كمك میكنند، شما حالا فكركنید، واقعا شما هم مایل بودید یا مایل شدید؟ ما را مایل شدید! یكی از قوم و خویشهای ما از اداره بیرونش كرده بودند یعنی وقتی وزیر عوض شده بود، خب طبعا وقتی یك وزیر عوض میشود یك عده میروند و یك عده دیگر میآیند این دیگر طبیعی است بعد ایشان هم دیگر رفتهبود بیرون یعنی بیرونش كردند، بعد به او گفتیم آقا چه شد؟ گفت: ما را بیرون رفتیم.!
مطلبی كه امروز مرحوم آخوند دارند خیلی مطلب قابل بحثی نیست امروز می خوانیم انشاءاللَه دیگر سرفصل كه رسیدیم میماند برای بعد، امروز بحثی را كه مرحوم آخوند میكنند یك تذكر به یك مسالهای است كه ایشان در صحبتهای خودشان بطور مكرر نسبت به این قضیه اشاره دارند البته مساله مساله دقیقی هست و جای بحث زیادی را دارد گرچه ایشان در اینجا از این مطلب بنحو گذرا گذشتهاند ولی در بحث مبحثِ نفس دوباره یك همچنین مطلبی خواهد آمد، من یادم هست آن وقتی كه مبحثِ نفس را ما می خواندیم این قضیه و این مطلب را ما نتوانستیم از مطالبی كه در اینجا هست قانع بشویم یك روز دو یا سه جلسه متوالی در همان موقع با مرحوم آقا درمشهد با ایشان این مطلب را در میان گذاشته بودیم و صحبت می كردیم، بحث راجع به این قضیه و بالمآل مساله به یك نحو دیگری روشن شد، البته مطلب را در ضمن صحبتهایی كه شده اشاراتی به آن كردهایم، دركیفیت ارتباط بین ماده و بین جوهر این مساله به آنجا برمیگردد كه در این ارتباط بین ماده و جوهر چه چیزی نقش دارد و این حلقه رابط چیست؟ چون وقتی كه ما در طبایع نوعیه نگاه میكنیم خب مساله ارتباط بین آن نفس حیوانی با ماده مشخص است كه الان حیوان این یك ارتباطی با ماده خودش دارد با جسمیت خودش دارد و این جسمیت قوامش بواسطه آن ربطی است كه با نفس حیوانی پیدا كرده حال اگر این ارتباط قطع بشود چه میشود؟ چطور است كه این نفس وقتی كه جدا میشود دیگر ما نمیتوانیم اسم این شخص را روی این ماده بگذاریم؟ لذا میگوییم جسم او، بدن او، جنازه او را ما تشییع كردیم، نمیگوییم زید را تشییع كردیم، جنازه او را تشییع كردیم و اینكه مردم فرض بكنید وقتی شخصی فوت میكند، میآیند خودشان را روی جنازه میاندازند و توی سر و صورتشان میزنند و او را همین واقع میپندارند، این حكایت از ضعف بصر آنها می كند كه تصور بر این است كه این فرد و این جنازهای كه الان روی زمین است، این جنازه، همان فرد است، منتهی یك فرد بیتحرك، یعنی فردی كه دیگر تحرك ندارد، لذا برسرشان میزنند كه این جنازه همان زید است، منتهی زیدی كه با آنها صحبت نمیكند و اگر همین جنازه شروع كند با آنها صحبت كردن دیگر اینها خیالشان راحت میشود در حالتی كه الان جنازه صحبت میكند نه آن زید اگر همین جنازه شروع كند و بلند شود و برود در آشپزخانه كاسه و لیوان و چای بیاورد دیگر اینها خیالشان راحت است دیگر مشكلی ندارند، بابا این كه الان بلند شده رفته دارد چای می آورد و این كارها را انجام می دهد فرض كنید ... حالا شاید هم یك روزی این تكنولوژی به اینجا برسد كه یك موتوری بگذارند در این جنازه، جنازه شروع كند مثل همان موقعی كه این صحبت میكرد این حرف بزند، مگر الان این عروسكهایی كه میفروشند حرف نمیزنند این مجسمه ها و عروسك ها صحبت میكنند میخندند، بعضی از اینها شیر میخواهند بعضی از اینها چیزهای دیگر میخواهند، بعضی از اینها ساز می زنند و میخوانند و این بچه ای كه این را گرفته در بغلش و كنار خودش می خواباند واقعا این را یك حیوان جاندار می بیند، یعنی یك انسانی میبیند كه مثل خودش و یا بعنوان بچه خودش مثلا برایش خریدند و این آوردند و همان معاملهای را كه با هم بازی خودش میكند این بچه همان معامله را با این میكند، یعنی اصلا واقعا تصور او این نیستش كه یك دانه ضبط گذاشتهاند در شكمش و او دارد این صداها را از خودش در میآورد میگوید این دارد الان حرف میزند، این جاندار است و این دارد با من صحبت میكند آن ارتباطی كه این برقرار میكند با آن عروسك ارتباط در عالم تخیل و توهم است نه اینكه ارتباط ارتباط واقع باشد و ارتباطی كه انسان برقرار میكند با اشیاء خارج بر اساس مقدار فهم اوست نه بر اساس آن واقعیتی كه در حاق واقع وجود دارد بله رسیدن به آن واقعیت مراتبی دارد كه هرمرتبه ای را كه انسان بشود به همان مقدار با واقعیت خارج میتواند ربط برقرار بكند و بر همین اساس است كه افرادی كه آنها از این واقعیت میگذرند مثل خود همان میتی كه الان در اینجا افتاده و آن روحش حضور دارد در آنجا نسبت به افرادی كه دارند گریه میكنند تعجب میكند و میگوید من كه زنده هستم چرا اینها دارند بر سرشان میزنند خیلی از افراد هستند كه خب دوباره حال رجعت برایشان پیدا شده و گفتند: چرا بر سرتان میزدید من كه بودم پیش شما، بودم و حالات شما را میدیدم، آن به واقعیت رسیده آنهایی كه دور و بر جنازه هستند به آن واقعیت نرسیدهاند، او حیات و ممات را از دریچه واقع دارد نگاه میكند آنهایی كه در دور جنازه هستند حیات و ممات را از دریچه توهم و تخیل دارند نگاه میكنند آنها به آن واقعیتی كه به عنوان همان بقاء خود آن روح است به آن دارند توجه میكنند میبینند او كه تغییر پیدا نكرده به حال خودش هست سابق راه میرفته صحبت میكرده و الان هم به همین كیفیت است به همین وضعیت است حتی وقتی كه اینها نشستهاند این جنازهای كه الان در اینجا افتاده كه در حال كُما رفته ناراحت نیستند برایش میگویند این در حال كماست خب این چه فرقی میكند با این وقتی كه دیگر این كما را نداشته باشد فقط شما دلخوشیات به این دستگاهی است كه الان این دستگاه دارد نشان می دهد كه این قلب میزند یا نمیزند.

