اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 11-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۶

9
  •  تلمیذ: جعل به آن تعلق گرفته یا نه؟

  •  استاد: بله

  •  تلمیذ: فرمودید كه در ابهامات جعل تعلق نمی‌گیرد!

  •  استاد: آن هیولا برای ما مبهم است ولی برای جاعل كه جعل به آن تعلق گرفته كه نمی‌شود مبهم باشد، بحث ما بحث جسم خارجی است نه جنس به معنای جنس حیوانیت و ناطقیت، در او صحبت نمی‌كنیم در جنس خارجی داریم صحبت می‌كنیم، جنس خارجی مركبات در جنس خارجی مركبات شما بحث را بردید روی هیولای اولیه این بحث، بحث وجود خارجی اجناس است نه وجود ذهنی، در وجود خارجی اجناس كه مرحوم آخوند هم در اینجا فرمودند و فرقش را با اجناس بسائط آوردند، فرقش این بود كه در اجناس خارجی تا آن جنس خودش وجود نوعی نداشته باشد نمی‌تواند جسم برای صور قرار بگیرد و برای سایر موضوع نمی‌تواند قرار بگیرد.

  •  یك تابلویی در فیضیه زده شده كه حضرت فرمودند: «إ نِّی أُحِبُّ الصَّلَاةَ»1 بعد ترجمه‌ای كه شده بود، ترجمه اینطور بود امام حسین می‌فرمایند من نماز را برای رضای خدا دوست دارم رفقایی كه بودیم گفتم این ترجمه، ترجمه صحیحی است یا نه؟ ولی جواب ما را ندادند.

  •  تلمیذ: غیر از این باز یك اشتباه دیگری هم دارد نماز اول وقت هم اضافه كرده بودند.

  •  استاد: من نماز اول وقت را دوست دارم، در حالی كه این مربوط به نماز اول وقت نبوده، این قضیه مربوط به شب عاشورا است كه حضرت فرموده من امشب را تا صبح نماز بخوانم، نه آن كه غلط است، ما به رضا كار داریم كه این ترجمه رضا كه من نماز را برای رضای خدا دوست دارم، این رضا از كجا درآمده؟ له به خدا برمی‌گردد ضمیر هو به خدا برمی‌گردد «إنِّی أُحِبُّ الصَّلَاةَ لله» اما اینكه نماز را برای رضای خدا دوست دارم، یعنی چون خدا خوشش می‌آید دوست دارم یا رضای خدا را با خواندن نماز من تحصیل كنم، این ترجمه، ترجمه صحیحی نیست، این همان چیزی است كه حضرت می‌فرمایند: «بل وجدتک اهلًا للعبادة فعبدتک»2 من خودت را اهل برای عبادت دیدم، نه رضای تو را، رضای تو یك مساله دیگر است، خدا از یك امری راضی است، دوست دارد این امر انجام بشود، انسان برای رضای خدا این كار را انجام می‌دهد، یك وقتی نه می‌گوییم رضا نیست بحث نفس خود ذات است، خود ذات را انسان عبادت می‌كند حالا خدا می‌خواهد خشنود بشود یا نشود یا اصلًا كاری نداشته باشد حضرت می‌خواهند بگویند من خود ذات پروردگار را موجب برای عبادت می‌بینم خودش را، نه رضایتش را چون خوشحال می‌شود ببیند من ایستادم هی ركوع و سجود می‌كنم از من خوشش بیاید نه، خود ذات پروردگار را من اهل برای عبادت می‌بینم در خیلی از ترجمه‌های قرآن یك همچنین اشتباهاتی را ما می‌بینیم، نظایر یك همچنین اشتباهاتی كه خود آن مترجم از خودش یك كلمه اضافه كرده در حالی كه آیه این را نمی‌رساند و آیه بطور كلی معنای دیگری را می‌رساند، آن وقت معنا خیلی پایین می‌آید و خیلی سطحی می‌شود و پایین می‌آید، آدم فرض كنید می‌خواهد نماز بخواند ـ چقدر واقعاً این بزرگان راه را به ما نشان دادند ـ یك وقت انسان می‌خواهد نماز بخواند یك وقت می‌گوید كه اگر نخوانیم قضا می‌شود و كتك و فلان و از این حرفهاست و معمولًا اینطوری می‌خوانیم خودمان هستیم، بلند شویم بخوانیم گاهی اوقات با خودمان اینطور فكر می‌كنیم كه كلاهمان پس معركه است است نشستیم به حرف زدن و این چیزها می‌گذرد و می‌گذرد و یك دفعه می‌بینی ساعت یازده شد، الان نماز مغرب قضا می‌شود ای بابا بلند شو برویم نماز بخوانیم دارد قضا می‌شود، این كه می‌گوییم دارد قضا می‌شود می دانید یعنی چی؟ یعنی اگر قضا نمی‌شد نمی‌خواندیم! این معنای خیلی بی‌رودربایستی‌اش است یا اگر تا صبح طول می‌كشید هم بكشد مساله‌ای نیست!، مهم نیست!، یا بین آن كه می‌گوید: «أَرِحْنَا یا بِلَالُ»3 همه‌اش منتظر است كه ببیند كی ظهر می‌شود، آنی كه دارد می‌گوید: «أَرِحْنَا یا بِلَالُ» همین معنای امام حسین است فرق نمی‌كند آن هم پدرش بوده این هم پسرش، «أَرِحْنَا یا بِلَالُ» همین معنای «بل وجدتک اهلًا للعبادة فعبدتک»4 یعنی الان وقتی است كه باید خودم را متصل كنم، كم آوردم، دیگر كثرت مرا گرفته و دیگر وقتش است كه از كثرت بیاورم خودم را بیرون، این رضا چه می‌گوید؟ اصلًا رضا در این وادی خدایا تو راضی هستی، من هم می‌خوانم، اگر تو راضی نبودی من هم نمی خواندم، اگر می‌دیدم طوری نیست نمی‌خواندم، خیلی برای ما توجه به حالات بزرگان جالب است و من این حالت را در حالات مرحوم آقا و مرحوم حداد می‌دیدم كه قبل از نماز كه دارد می‌شود در همان چیز آقای حداد نشسته بودیم پیش ایشان، تا مثلا دارد نزدیك نماز می‌شود دیگر صحبت ایشان برگشت و حرف نمی‌زنند اصلًا به ساعت هم نگاه نمی‌كردند یك كم دیگر اصلًا معلوم بود كه دیگر نمی‌خواهند صحبت كنند، نمی‌خواهند مساله را ادامه بدهند و یك چند دقیقه، ده دقیقه قبلش در این حدود یك چنین تبدّل و تغییر حالی پیدا می‌شد، ما انگار نه انگار، راحت

    1. لهوف ص ٨٩
    2. عوالى اللالى ج ٢ ص ١١
    3. بحارالانوار ج ٧٩ ص ١٩٣
    4. عوالى اللالى ج ٢ ص ١١