اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 11-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۶

5
  • ومما یجب أن یعلم أنَّه فرق ما بین الجنس فی المرکبات الخارجیة و بینه فی البسائط الخارجیة؛ فرق بین جنس در مركبات خارجیه و بین جنس در بساط، اینجا بایستی این مساله روشن بشود فإن الجنس فی المرکبات الخارجیة یمکن أن یجرد عن جنسیته این حكم را كه خصوصیت در عرض گفتیم كه عرض وجودش همان اصل وجود جنس است این را من فراموش كردم، ولی ظاهراً گفتیم فإن الجنس فی المرکبات الخارجیة یمکن أن یجرد عن جنسیته جنس در مركبات خارجیه مثل حجر، مثل شجر، مثل انسان، مثل فرس با جنس در بسائط مثل كمیات، مثل كیفیات با اینها تفاوت می‌كند مثل الوان و مذوقات و مبصرات و امثال ذلك، جنس در مركبات خارجیه را ما به تنهایی می‌توانیم در وجود خارجی فرض كنیم ولكن در انواع، در این مقولات دیگر كه بسائط است این مسأله نمی‌شود پیدا شود، یمکن أن یجرد عن جنسیته آن جنسیت از او تجرید می‌شود و به صورت نوع ملموس در می‌آید و یؤخذ بحیث یصیر نوعاً حقیقیاً یك نوع حقیقی می‌شود ولی این نوع حقیقی لا بفصل من الفصول اینطور نیست كه یك فصلی از فصول آمده اضافه شده و آن را تبدیل به این نوع كرده، چون اگر بخواهد فصل اضافه شود باز این اشكال در آنجا پیدا می‌شود، كه فصل در اینجا خودش محقق جنس شده است در حالتی كه فصل محقق جنس نیست، بلكه مقوم اوست بل بنفس طبیعته خود نفس طبیعت این جنس در اینجا قابلیت برای نوعیت را پیدا كرده، یك فصل دیگری كه بصورت ماده است می‌آید به او شكل می‌دهد وذلک لأن جنسیة الجسم ـ مثلا ـ این جنسیت جسم لیست باعتبار أنه مجرد جوهر متکمّم غیر داخل فیه شیء آخر ـ کالإنسانیة و الفرسیة و غیر ذلک ـ این بخاطر اینكه یك جوهر متكممی كه در او شیء دیگری داخل است مثل انسانیت و فرسیة نیست یعنی این جنسیت جسم إذ هو بهذا المعنی متفق الحقیقة فی الأجسام زیرا به این معنا كه جوهر مجرد متكمّمی كه دارای كم و اینها هست و در او شیء دیگر داخل نیست این قابلیت دارد برای اینكه متفق الحقیقت است در اجسام این غیر مختلف بشیء داخلی این اختلاف در شیء كه در او داخل بشود ندارد، به شیئی كه در او داخل است این یك معنایی است كه در همه اجسام این مساله وجود دارد، بلكه این اختلافی كه پیدا می‌كند به اعتبار امور است، این لیس بل اضراب در اینجا نمی‌آید بل تكون دو خط بعد آمده بالا، این بل بامور به همین امور مختلف بر می‌گردد.