جلسه ۶۳۶
8آن معنا، معنای تعلق جعل است كه در تعلق جعل آن جعل نمیشود به امر مبهم باشد ولی خود این طبیعت جنس وجودش، لذا شما طبیعت جنس را در ذهن وجود میدهید در حالتی كه فصلی هم ندارد، طبیعت فصل را در ذهن وجود میدهید درحالی كه جنس هم ندارد شما الان ناطقیت را در نظر بگیرید حیوانیت در ذهنتان آمد، حیوانیت را شما در نظر بگیرید، در ذهنتان بیاورید همراه با ناطقیت نیست، اگر همراه با ناطقیت باشد نمیتوانید به انواع دیگر حمل كنید.
پس بنابراین این معنا، فقط همان منظور اینها این است كه در تعلق جعل امكان ندارد جعل جاعل به حیوان تعلق بگیرد بدون ملاحظه فصل، اگر جاعل میخواهد حیوانی را در خارج بوجود بیاورد كه افاده باری تعالی است، آن افاده همراه با این حیوان فصلش هم فرق میكند، این حیوان كه ما در خارج در ضمن بقر بوجود میآورد، یا در ضمن حمار بوجود میآورد، یا در ضمن انسان بوجود میآورد حیوانیتی را در خارج بوجود بیاورد كه هیچكدام از اینها نباشد این معنا ندارد كه به او جعل تعلق بگیرد، چون جعل همیشه موجب تشخص است و شخصیت با ابهام منافات دارد.
تلمیذ: یعنی الان جعلها جعل بسیط هستند؟
استاد: یعنی در جعل بسیط فصل وجنس با هم به یك جعل در اینجا تعلق گرفته است مگر جعل مركب كه جعل عوارض باشد یعنی جعل موضوع باشد ابتدئاً بعد جعلی بر او عارض بشود میشود جعل مركب
تلمیذ: در ذهن هم به همین صورت است؟
استاد: بله در ذهن هم به همین صورت است.
تلمیذ: هیولای اولیه ابهامش فقط در ذهن است؟ چون بهرحال ماده یك خلقت و جعلی دارد
استاد: آن ماده كه بعنوان هیولا باشد یعنی آن به اصطلاح امر مادی كه خود این به جسمیت جسم همان است یعنی جسمیت جسم به همان ماده بودنش است كه آن روز مثال زدم كه ما میتوانیم اینطور تشریح كنیم وقتی كه شما یك شیئی را دستتان میگیرید آن احساس ثقلی كه میكنید آن احساس ماده است، شما مثلا چیزی در ترازو میگذارید وقتی ترازو پایین رفت آن ماده میشود، بعد حالا چشمتان را باز میكنید میبینید در این ترازو نخود و لوبیا و پنیر است و هرچی، این رفتن پایینتر ترازو این به نخود بودن كاری ندارد، اگر به نخود بودن كاری دارد پس پنیر را وقتی میگذارید نباید پایین برود، درست شد این فقط به ماده و جسمیت كار دارد این جسمیتی كه الان آثارش را ما داریم ملموس میبینیم این معلوم میشود خود جسمیت فی حد نفسه قوام دارد و همین جسمیت صورت دارد، خب صورتش، صورت آن نخودیت است، لوبیا است، گردو است، هرچی میخواهد باشد آن صورتی كه دارد آن صورت باعث جسمیت نشده، جسمیت را به صورت خودش در آورده نه اینكه به او جسمیت بدهد، این جسمیت خودش فی حد نفسه این خودش یك امری است كه آن امر قوامش، قوام خودش است بله قبل از این قضیه ما بخواهیم برگردیم یك هیولای مبهمه داریم كه آن هیولای مبهمه كه بعنوان ماده المواد است آن ماده المواد بودن آن یك امر مبهمی است كه از نقطه نظر ترتب نوع، مبهمه است نه از نقطه نظر تحصل از نقطه نظر ترتب نوع كه بالاخره ما چی اسمش را بگذاریم؟ اسم آن هیولای مبهمه كه ماده المواد است ما چی بگذاریم؟ بالاخره كه آن چیزهایی كه درست كردند و گفتند مواد اولیه و جدولی درست كردند و جدول مندلیف این چیزها در اینجا هست آن عناصری كه بعنوان ماده اصلی برای تركیب انواع خارجی هست، فسفر و گوگرد و سدیم و كلسیم و این چیزها، این عناصری كه هست در اینجا، این عناصر خودش دارای نوع است شما خود فسفر را هم میبینید كه فسفر است كلسیم است آن هست خودتان دارید میبینید دست میزنید احساس میكنید میرویم در یك قضیه و مسالهای كه باز از این مسالهاش غیرملموستر است، باز ما یك شیئی را لمس میكنیم فرض بكنید گرچه بسیط هم باشد میتوانیم لمسش بكنیم آن چیزی را كه غیرملموس است و همه اینها به او برمیگردد اینها خوب خودشان دارای شكل هستند، فسفر دارای شكل است، گوگرد دارای شكل است، منیزیم دارای شكل است اینها همه شكل دارند آنكه در همه اینها به این شكل درآمده آن اولِ اول اسم او را هیولای مبهمه میگذاریم، آن كه اسمش را هیولای مبهمه میگذاریم در وجود خودش قوام دارد چون اگر قوام نداشت نمیتوانست صورت به او وجود خارجی بدهد چون صورت فقط او را به نوع تبدیل میكند كاری به نوع دیگر ندارد كاری كه نقاش میكند این است كه نقش را بر تابلو نقش كند، نمیتواند ماده را خلق كند خلق ماده به دست خداست آنی را كه او انجام میدهد قلممو را برمیدارد میزند و رنگ میكند فقط كار او این است، صورت فقط كارش این است میآید و شكل او را به نوع تبدیل میكند نه اینكه به خود او قوام بدهد فی حد نفسه و فی حد وجوده، آن اولی اولی آن اسمش چیست؟ اسم او را جسم مطلق میگذاریم، آن جسم مطلق می شود هیولای اولیه آن جسم مقید این همانی است كه الان ما در اینجا داریم این را میبینیم این جسم الان جسم مقید است كه این جسم مقید كه جسم این كتاب است ممكن است خیلی از چیزها را نداشته باشد خیلی از مواد را نداشته باشد اگر همه مواد را داشت كه خودش یك داروخانه بود، این فقط یك مقداری از مواد جمع شده و این كتاب را بوجود آورده یك مقداری از مواد جمع شده فصل بوجود آورده، یك مقداری از مواد جمع شده پلاستیك به وجود آورده همه مواد در همین جمع نشدند كه تمام، شما بجای غذای ظهرتان شروع كنید كیف را خوردن خب موادش جمع است بگویید آقا این در این مواد اولیه و همه اقسام در اینجا جمع است و نمیشود خورد، هر چیزی كه خوردنی نیست، با اینكه شما كه نگاه میكنید می بینید آنها موادند، خب همه مواد كه خوردنی نیست، هرچه بخواهید بخورید سنگ را شما ببینید منظور سنگ و آجر و سقف است تخت را كه نمیشود گاز زد دندانتان میشكند، آن چیزیكه شما برمیدارید بلع میكنید، تا آن سنگی را كه دست میزنید سفتی آنرا احساس میكنید، آن ماده اولیهاش كه همه اینها را دارد كه به همه اینها از این نقطه نظر میگویید جسمٌ، هذا جسمٌ، هذا جسمٌ و هذا جسمٌ و هذا مادی، هذا مادی آن معنا كه از او تعبیر میشود به اقطار ثلاثه میشود، طول و عرض و عمق آن اسمش هیولای اولیه میشود، گرچه آن هیولای اولیه وجود خارجی دارد ولی وجودش مبهم است كه چیست؟ ابهام از این نظر است

