اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 11-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۶

6
  •  بلكه این اختلافی كه در جسم هست بواسطه اموری است كه از خارج به او اضافه می‌شود وهو بهذا المعنی لا یصدق علی الإنسان و الفرس و غیرهما من النظائر لأنها مرکبة منه و من شیء آخر و این جسم به این معنا كه چیزی در او داخل نباشد و یك معنای سعه‌ای باشد كه این معنا نسبت به همه صدق كند این بر انسان و فرس و اینها صدق نمی‌كند، بگوییم هذا ماده، این ماده است یا آن ماده است، اینها را بگوییم اینها ماده هستند و اینها فرض كنید مجرد نیستند می‌گوییم این زید چیست؟ می‌گویند ماده است، می‌گوییم می‌دانیم ماده است ولی ماده‌ای كه در آن انسانیت است ولی بالاخره صدق بر زید بعنوان أنَّه ماده، نمی‌شود جنس صادق بشود بر یك جزئی كه جزئی خارجی است این همین عین او به عنوان حمل تساوی است بلكه این جسمی كه الان ما ماده می‌گوییم این بخاطر این است كه خود او الان در اینجا قابلیت نوعیت پیدا كرده است و قابلیت ماده بودن را در اینجا، قابلیت انسان بودن را بواسطه این بدست آورده است لأنَّها مرکبة منه و من شیء آخر زیرا این ماده مركب از آن جسم و از شیء دیگر است، بل تکون مادة لها این بل به این بالا برمی‌گردد الجنسیة الجسم لیس باعتبار أنه بلكه جنسیت جسم به این جهت است، بل انما یکون بعد هست این به آن بر نمی گردد، بل تکون مادة لها بلكه ماده برای این اشیاء است از این نظائر و فرس و اینها، فیکون الجسم نوعا محصلا فی الواقع پس جسم خودش در اینجا در واقع یك نوع محصل است و احتیاج به چیز دیگر ندارد، لأن حقیقته قد تمت و تحصلت بحسب الواقع حقیقتش به حسب واقع تمام است و ابهام در او نیست وإلا لما أمکن أن ینتقل الجسم من الجمادیة إلی الحیوانیة و النباتیة اگر خود جسم در جسمیت خودش تام نبود و احتیاج به فصل داشت، دیگر نمی‌توانست از مادیت به نباتیت و به شیء دیگر برگردد، اینكه الان خودش، خودش را عوض می‌كند از یك مرتبه به مرتبه دیگر می‌رود معلوم است در وجود خودش قوام دارد و این قوام خودش را از صورت در اینجا نیاورده است، زیرا اگر قوام خودش را از آن صورت بیاورد لازمه‌اش این است كه آن صورت باعث خود محقق خود جنسیت جنس بشود كه آن وقت خلاف الفرع بل إنما یکون جنساً بلكه جنسیت جسم، این جنسیتش بخاطر این است كه جنساً بمعنا انه جوهر بمعنای این است كه این جوهر است ودارای طول و عمق است بلا شرط أن لا یکون غیر هذا این معنای بلاشرطیت در آن هست كه این بلاشرطیت باعث این تحقق معنای جنسیت و شمول شده است، أو یکون. و إذا أخذ هکذا وقتی كه ما جنس را به این معنا بگیریم كه جوهری است كه دارای طول و عرض و عمق است و بدون اینكه این در فرس باشد، یا بدون اینكه مشروط به اینكه در انسان باشد یا در حجر باشد بلكه معنای لا بشرطی‌اش به همه انواع از حقایق را در بر بگیرد فکونه ذا حس أو تغذ اینكه حالا بصورت دارای حس و تغذی و اینها در بیاید لا یلزم أن یکون خارجا عنه لازم نمی‌آید كه خارج از جسم باشد، اینها به جسم ملحق بشود، لاحقا به، إذ یصدق علی الحسّاس و المتغذّی و غیرهما من الحقائق المختلفة الجسمانیة و أنها جوهر ذو أقطار ثلاثة، زیرا بر حسّاس و متغذّی و غیر اینها از حقایق انسانیه و حیوانیه و جمادیه از مختلفه الجسمانیه كه جسم این حقایق مختلف است صدق می‌كند كه اینها جوهرند و دارای أقطار ثلاثه طول و عرض و عمق می‌باشند وإن لم یصدق علیها أنها جوهر ذو أقطار ثلاثة فقط. اگرچه بر اینها صدق نمی‌كند كه اینها جوهری هستند كه فقط دارای اقطار ثلاثه هستند یعنی اقطار ثلاثه فقط بودن، این معنا، معنای لابشرط است ولكن ما نمی‌توانیم بگوییم اینها فقط دارای اقطار ثلاثه هستند، زیرا اقطار ثلاثه را با امور دیگر ضمیمه دارند تغذّی هم در اینها هست، حساسیت هم در آنها هست، صلابت هم در حجر هست، نعومت در ماء هست، این اشیائی كه از خارج آمده اضافه شده، آمده همان جسم را كه همان ماده است، آن را به همان صورت واقعی و نوعی خودش درآورده است، در عین حال به آنها هم جسم گفته می‌شود پس وقتی كه اینها در آنها هستند با اینكه تغذی دارد در عین حال باز جسم یعنی وقتی كه ما می‌گوییم این جسم دارای صلابت است او را ما از جسمیت خارج نكردیم، كه حالا حمل بر حجر می‌كنیم اشكال پیدا بشود یا وقتی می‌گوییم این جسم دارای تغذّی است او را از جسمیت خارج نكردیم كه حمل بر حیوان كنیم یا می‌گوییم این جسم دارای اراده و تحرك و حساس است، ما آن را از جسمیت خارج نكردیم كه بتوانیم او را حمل بر انسان بكنیم در عین اقطار ثلاثه بودن اینها هم در اینها هست و چون در آنها هست حمل می‌شود ولی اگر نه ما جسم را بگوییم یك جوهری است كه فقط و فقط دارای اقطار ثلاثه است، آن وقت در این صورت می‌توانیم حمل بر انسان بكنیم نه چون انسان اضافه دارد وقتی كه اضافه دارد شما چیزی را كه بدون اضافه است بر آن چیزی كه اضافه دارد شما نمی‌توانید حمل بكنید این مربوط به جنس در مركبات خارجیه و اما در بسائط خارجیه مثل الوان و در لونیت فلا یمکن أن یقرر لها ذات دیگر ما نمی‌توانیم برای این بسائط خارجیه ما یك ذاتی را در نظر بگیریم.