اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 11-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۶

2
  •  پس بنابراین ماده‌ای كه آن ماده، صورت به خود می‌گیرد، آن ماده، در این وضعیت ما دیگر جنس نخواهد بود، زیرا جنس یك ماهیت مبهمه است كه قوامی روی خودش ندارد، قوام او بواسطه نوع است، لذا به فصل، مقوم می‌گوییم بخاطر این جهت است، یعنی قوامی كه بتواند از ابهام او را در بیاورد ندارد، حتی حیوانی را كه شما در ذهن می‌آورید این حیوان قوام ندارد، در ذهن حیوان را تصور كردید و بین حیوان و جماد در ذهنتان فرق گذاشتید و بین اینها، ولی نه آن جماد در ذهن شما قوام دارد، نه حیوان قوام دارد، حتی در ذهن هم قوام ندارد، با اینكه در ذهن وجود پیدا كرده است.

  •  ولی وجود ذهنی، باعث قوام او نخواهد شد، كه ذات او را بخواهد از مرحله ابهام بیرون بیاورد، بلكه وجود ذهنی، باعث آن تعین ذهنی خواهد شد، یعنی وجود ذهنی یك وجود متعینی است كه ظرف تحقق آن نفس ذهن است و این نفس ذهن از نقطه نظر تجردی كه دارد، توانسته است به معنای ابهام در وجود خودش تعین بدهد و از سایر مفاهیم امتیاز بدهد، ولی در وجود خارجی مساله اینطور نیست، در وجود خارجی مشخص به جزئیات هستند و كلی در وجود خارجی معنا ندارد، این ذهنی كه الان آمده است و به این حیوان وجود داده است، این ذهن در عین حال، خود این ماهیت را فی حد نفسه از مرحله ابهام خارج نكرده است، به همان ماهیت مبهم وجود می‌دهد، نه اینكه با وجود دادن، آن ماهیت مبهم از ابهام خارج می شود و تبدیل به یك نوعی می شود، تبدیل به یك انسان می‌شود، تبدیل به یك فرس می شود، همان ابهام به همان كیفیت باقی است، دست به آن نمی‌زند، به اندازه سر سوزنی هم این وجود مبهم، از مرحله ابهام خارج نمی‌شود ولی در عین حال باید بر همین ابهام هم احكامی را مترتب می‌كند، امتیازاتی بین این و بین سایرین برقرار می‌كند، افتراقاتی بین این برقرار می‌كند، اینها منافاتی با ابهام ندارد، آنچه را كه مبهم مطلق است، آن مبهم مطلق یعنی عدم، كه هیچ حكمی بر او بار نمی‌شود و نه مخبر و نه مخبرعنه می‌تواند قرار بگیرد، ابهامی كه در اینجا منظور است كه آن ابهام تعلق به ماهیت‌های ذهنیه می‌گیرد، آن ابهام به خود نفس ذاتی آن ماهیت برمی‌گردد، نه به لحاظ وجود ذهنی، چون در وجود ذهنی به همین امر و ماهیت مبهم یك تعین داده شد، تشخص داده شد، تشخصش هم به این است كه وقتی از شما سوال بكنند وقتی شما این مطلب را تصور كردید می‌گویند كه آقا راجع به این مساله فكر كردی؟ می‌گویی بله آقا من دیشب راجع به این قضیه فكر كردم و مساله به اینجا رسید، این كه الان شما می‌گویید من راجع به این قضیه دیشب فكر كردم، همین كه می‌گویید دیشب فكر كردم یعنی پریشب فكر نكرده بودم، یعنی امروز فكر نكرده بودم، همین محدودیتی كه در اینجا هست حكایت از یك وجود خاص می‌كند، لذا شما او را در ذهنتان می‌آورید و به او ترتیب اثر می‌دهید و نسبت به افكار بعدی، از افكار قبلی استفاده می‌كنید.